شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام به نقل از ثمرات الاعواد

2 دقیقه
متن کتاب

قال الراوي: و لمّا أصبح الصباح و هو يوم عاشوراء جاءت الحوراء زينب إلى أخيها الحسين عليه السلام تحمل عبد الله الرضيع فدفعته إلى الحسين و هي باكية و قالت له: «أخي، خذ طفلك هذا و اطلب له قليلاً من الماء». فأخذه الحسين عليه السلام و قد غارت عيناه من شدّة العطش حتّى جاء به نحو الأعداء.

فدعا الأقوام يا لله للخطب الفظيع **** نبّئوني أ أنا المذنب أم هذا الرضيع

لاحظوه فعليه شبه الهادي الشفيع **** لا يكن شافعكم خصماً لكم في النشأتين

اختلف العسكر فيما بينهم، منهم من لعن عمر بن سعد، و منهم من قال: «إذا كان ذنب للكبار فما ذنب هذا الطفل»؟ فلمّا رأى ابن سعد اختلاف العسكر صاح بحرملة بن كاهل: «ويلك يا حرملة، اقطع نزاع القوم». قال: «ما أصنع»؟ قال: «ارم الطفل بسهم».

قال حرملة: «فوضعت سهماً في كبد القوس و تأمّلت أين أرمي الطفل، فرأيت رقبته تلمع على عضد أبيه الحسين، فرميت الطفل بسهمي و ذبحته من الوريد إلى الوريد، فلما أحسّ الطفل بحرارة السهم أخرج يديه من القماط و اعتنق أباه الحسين و جعل يرفرف كالطير المذبوح».

ترجمه

راوی گفت: هنگامی که صبح روز عاشورا شد، حورا زینب نزد برادرش امام حسین علیه‌السلام آمد، درحالی‌که عبدالله شیرخوار را حمل می‌کرد و طفل در حال گریه‌کردن بود، او را به امام حسین علیه‌السلام داد و گفت: «برادرم، این کودک را بگیر و برایش اندکی آب بخواه». امام حسین علیه‌السلام او را گرفت، درحالی‌که چشمانش از شدت تشنگی گود افتاده بود تا او را نزد دشمنان آورد.

پس قوم را ندا داد: پناه به خدا از این حادثۀ هولناک **** مرا خبر دهید آیا من گناهکارم یا این شیرخوار؟

به او بنگرید که شبیه هدایت‌گر شفیع (پیامبر صلی الله علیه و آله) است **** مبادا شفیع شما در دو جهان، دشمنی برای شما باشد.

لشکر در میان خود اختلاف کردند، برخی عمر بن سعد را لعن کردند و برخی گفتند: «اگر بزرگان گناه دارند، گناه این کودک چیست»؟ وقتی ابن سعد اختلاف لشکر را دید، بر حرمله بن کاهل فریاد زد: «وای بر تو ای حرمله، نزاع قوم را قطع کن». گفت: «چه کنم»؟ گفت: «کودک را با تیر بزن».

حرمله گفت: «تیری بر چلۀ کمان نهادم و اندیشیدم که کجای کودک را بزنم، دیدم گردنش بر بازوی پدرش حسین می‌درخشد. پس کودک را با تیرم زدم و او را از رگ تا رگ ذبح کردم. وقتی کودک گرمای تیر را احساس کرد، دستانش را از قنداق بیرون آورد و پدرش حسین را در آغوش گرفت و مانند پرندۀ ذبح‌شده به لرزش افتاد».

منبع

ثمرات الاعواد، ج۱، ص۲۴۵. به مضمون در: مقتل از مدینه تا مدینه ذهنی تهرانی (نشر پیام حق)، ص۶۸۸ به نقل از کتاب منبع الدموع.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *