-
گفتگوی امام سجاد علیه السلام و محمد بن حنفیه هنگام رسیدن کاروان به مدینه به نقل از مخزن البکاء
و اما کیفیت ملاقات محمد حنفیه در بعضی از کتب مقتل چنین مسطور است که: آن عالیجناب چون مطلع گردید به مراجعت اهلبیتِ دل کباب و نزول ایشان به قرب مدینۀ ختمیمآب فیالفور سوار شد و بهسرعت تمام از مدینه بیرون رفت. چون نظرش بر علمهای سیاه و خیمههای بیصاحب برادر مظلومش افتاد از اسب…
-
عزاداری بنی هاشم تا مرگ عبیدالله بن زیاد
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «… هیچیک از زنان ما خود را خضاب (رنگ) نکرد، و روغن نزد، و سرمه نکشید، و موهای خود را شانه نکرد، تا آنکه سرِ عبیدالله بن زیاد نزد ما آمد و ما پس از این همواره در اشک و سوگ بودیم…».
-
یک سال عزاداری شب و روز برای امام حسین علیه السلام
از امام صادق علیهالسلام روایت شده: «برای حسین بن علی، یک سالِ تمام، شب و روز، و (همچنین) سه سال در روز شهادتشان، نوحهگری و سوگواری انجام شد».
-
تسلیت حضرت زینب علیها السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام بازگشت به مدینه
راوی میگوید: (هنگام بازگشت اسرا به مدینه) حضرت زینب علیهاالسلام دو طرف چهارچوب درِ مسجد نبوی صلیاللهعلیهوآله را گرفت و فریاد زد: «ای جد بزرگوارم، من خبر شهادت برادرم حسین را برای تو آوردهام»! با این حال اشکهایش هرگز خشک نمیشد و از گریهوزاری باز نمیایستاد، و هرگاه به امام سجاد علیهالسلام مینگریست، اندوهش تازهتر…
-
خبردادن بشیر به ورود اسرا به مدینه به نقل از بیاض روضه خوانی
[هنگام بازگشت اسرا به مدینه] چون بشیر داخل به شهر مدینه شد، صدا را به ناله بلند کرد و میگفت: «ای مردمِ مدینه، مگر خبر ندارید بیمار کربلا با اهلبیت بیکس، با زینب بیبرادر، با سکینۀ جگرسوخته، با عروسِ قاسمِ محنتکشیده، به حوالی شهر شما رسیدهاند»!
-
بیان شدت مصیبت کربلا برای زنان مدینه توسط حضرت زینب علیها السلام به نقل از الخصائص الزینبیة
[هنگامی که اسیران به مدینه بازگشتند، زنان مدینه از حضرت زینب علیهاالسلام خواستند که برای آنان از مصیبت کربلا سخن بگوید] حضرت زینب علیهاالسلام شروع به شرح برخی از جنبههای مصائب کربلا برای آنان کرد و فرمود: «با چه زبانی برای شما شرح دهم آنچه در کربلا بر ما گذشت؟ یا با چه بیانی برای…
-
ورود اسرا به مدینه به نقل از روضة الشهدا
اما اهلبیت که به مدینه درآمدند، از گرد راه به روضۀ مصطفوی رسولالله [صلی الله علیه و آله] رفته، به آواز سوزناک از جگر چاکچاک نعره برکشیدند که: «وا جدّا، وا محمّدا، وا سیّدا، وا سنداه! یتیمان خاندان توییم، غریبان دودمان توییم، سوزان و گریان از غم فرزندان توییم و محنتکشیدگان بادیۀ هجران توییم، مظلومان…
-
پنج مرتبه خروش اهل مدینه به نقل از روضة الشهدا
در زهرة الریاض آورده که پنج نوبت در مدینۀ حضرت رسالت [صلی الله علیه و آله] جزع و فزعی افتاده که مردم گمان بردند که قیامت قایم شده:
-
مدت زمان عزاداری اهل مدینه، اهلبیت و امام سجاد برای امام حسین علیهم السلام به نقل از تذکرة الشهداء
و مرویست که اهل مدینه تا پانزده روز مشغول به عزاداری بودند و صدای شیون و ناله از خانهها بلند بود، و اما بنیهاشم پس از عزا بیرون نیامدند تا آنگاه که مختار، سر ابن زیاد را برای سیّد سجاد فرستاد.
-
اسرا در مدینه به نقل از تذکرة الشهداء
[هنگامی که اسرا به شهر مدینه برگشتند] مرویست که زینب [بالای سر قبر حضرت زهرا علیهاالسلام آمد و] اینقدر گریست که افتاد و بیهوش شد، و چون به هوش آمد گفت: «ای مادر، اینقدر تازیانه بر پشتم زدهاند که مجروح شده است».