شتر و خرماهای جابر بن عبدالله انصاری به نقل از ثمرات الاعواد

متن کتاب

قال أرباب التاريخ خرج رسول الله صلی الله عليه و آله غازياً و جابر بن عبد الله معه على ناقة له و قد تخلّفت ناقته؛ لأنّها كانت عجفاء، فالتفت النبيّ صلی الله عليه و آله إلى خلفه فلم ير جابراً، فسأل أصحابه، فقيل له: «يا رسول الله، إنّ ناقته عجفاء».

فرجع رسول الله صلی الله عليه و آله إليه و همز الناقة برجله فجعلت تهفّ هفيفاً خفيفاً، حّتى سبقت ناقة النبيّ صلی الله عليه و آله و قال له النبيّ صلی الله عليه و آله: «يا جابر، بكم اشتريت هذه الناقة»؟ فقال: «بأبي و أمّي يا رسول الله، اشتريتها بأربعمائة دينار». فقال صلی الله عليه و آله: «إذا رجعنا من غزوتنا بعها عليّ». فقال: «هي لك يا رسول الله».

ثمّ سأله: «هل عليك ديون»؟ قال: «بلى يا رسول الله، عليّ دين كثير». فقال النبي صلی الله عليه و آله: «هل عندك شيء تفي به»؟ قال: «بلى عندي تميرات أقسمها على غرمائي، و الذي يبقى لهم من الدين أستمهلهم إلى السنة الأخرى». فقال له النبيّ صلی الله عليه و آله: «إذا حضرت وقت إيفائك لهم احضرني على التمر».

و لمّا رجع النبي [صلی الله عليه و آله] من غزوته إلى المدينة، أقبل جابر بناقته فعقلها بباب المسجد، و صاح: «يا رسول الله، هذه الناقة قد جئتك بها». فقام صلی الله عليه و آله و دفع له اربعمائة دينار، و قال له: «يا جابر، الدنانير لك و الناقة لك».

و لمّا صار أوان التمر أحضر النبيَّ صلی الله عليه و آله فأخذ النبيّ الميزان بيده و جعل يزن التمر و يقسمه على غرماء جابر، حتّى وفی عنه جميع دیونه، و زاد من التمر ببركة النبي صلی الله عليه و آله.

ترجمه

مورخان نقل کرده‌اند: رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای جنگ خارج شد و جابر بن عبدالله همراه ایشان بود. شتر جابر عقب افتاده بود؛ زیرا شترش لاغر و ناتوان بود. پیامبر صلّی الله علیه و آله به پشت سر نگریست و جابر را ندید، از یارانش پرسید، به او گفته شد: «ای رسول خدا، شترش لاغر است (و توانایی رسیدن به ما را ندارد)».

پس رسول خدا صلّی الله علیه و آله به‌سوی او بازگشت و با پایش (به‌آرامی) به شتر زد. شتر شروع به حرکت تند و سبکی کرد تا جایی که از شتر پیامبر صلّی الله علیه و آله پیشی گرفت. پیامبر صلّی الله علیه و آله به او فرمود: «ای جابر، این شتر را به چند خریدی»؟ گفت: «پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، آن را به چهارصد دینار خریده‌ام». فرمود: «وقتی از جنگ بازگشتیم، آن را به من بفروش». گفت: «شتر از آن توست ای رسول خدا».

سپس از او پرسید: «آیا بدهی داری»؟ گفت: «آری ای رسول خدا، من بدهی زیادی دارم». پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: «آیا چیزی داری که با آن بدهی‌ات را ادا کنی»؟ گفت: «آری، خرماهایی دارم که میان طلبکارانم تقسیم می‌کنم و آنچه از بدهی باقی می‌ماند، تا سال دیگر از آنان مهلت می‌خواهم». پیامبر صلّی الله علیه و آله به او فرمود: «وقتی زمان ادای بدهی‌ات فرارسید، مرا نزد خرماها حاضر کن».

هنگامی که پیامبر صلّی الله علیه و آله از جنگ به مدینه بازگشت، جابر با شترش آمد و آن را درِ مسجد بست و ندا داد: «ای رسول خدا، این شتر را برایت آورده‌ام». پیامبر صلّی الله علیه و آله برخاست و چهارصد دینار به او پرداخت و به او فرمود: «ای جابر، دینارها برای تو باشد و شتر هم برای تو».

هنگامی که زمان خرماها فرارسید، پیامبر صلّی الله علیه و آله را حاضر کرد. پیامبر ترازو را به دست گرفت و شروع به وزن‌کردن خرماها کرد و آن را میان طلبکاران جابر تقسیم نمود تا همۀ بدهی‌هایش را ادا کرد و به برکت پیامبر صلّی الله علیه و آله از خرماها اضافه آمد.

منبع

ثمرات الاعواد، ج۲، ص۵۸.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *