درخواست و نفرین حضرت زینب علیها السلام از شمر به نقل از الخصائص الزینبیة

متن کتاب

سمعت بعض الثّقات ينقل عن كتاب «التّبر المذاب»، و هو كتاب مقتل من كتب مقاتل العامّة، و كذلك سمعت من ثقة آخر ينقل عن كتاب «مقتل الاقتدائيّ اليزديّ‌» القضيّة التّالية، و قد اتّفقا في النّقل، و هي: أنّ السّيِّدة زينب عليها السلام لمّا وصل بها موكب الأسر و السّبي إلى الشّام، و صاروا على أبواب دمشق، استدعت شمراً و قالت له: «لي إليك حاجة». فقال: «و ما حاجتك يا ابنة عليّ»؟ فقالت عليها السلام: «حاجتي إليك أن تدخلنا من باب غير مزدحم، و تسلك بنا طريقاً قليل النّظّارة».

فكان جوابه قرعها بسوطه و زجرها بغمد سيفه، فتأثّرت السّيِّدة زينب عليها السلام من جفوته و قسوته، و حملتها الغيرة على حرم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلّم بالدُّعاء عليه، فأمرت الأرض بأخذه، و إذا بالأرض تنفرج و تبتلع شمراً إلى ظهره، و إذا بالسّيِّدة زينب عليها السلام تسمع صوت أخيها الإمام الحسين عليه السلام يكلِّمها من فوق شاهقة القنا و يقول لها: «يا أختاه، اصبري و احتسبي في مرضاة اللّٰه». عندها أمرت السّيِّدة زينب عليها السلام الأرض بتركه، فتركته.

و هذه القصّة و إن لم يكن عندي للأسف شيء من المصدرين المذكورين اللّذين ذكرا القضيّة مفصّلاً حتّى أنقلها منهما مباشرة، إلّا أنّها غير بعيد من مثل السّيِّدة زينب عليها السلام، الكبير مقامها عند اللّٰه تبارك و تعالىٰ‌، و العظيم جاهها عليه، مضافاً إلى أنّ أحد المصدرين هو من مصادر العامّة و مقاتلهم، و هو في ذكر مثل هذه الفضائل مسموع و مقبول.

ترجمه

از برخی افراد مورد اعتماد شنیدم که از کتاب «التبر المذاب» – که کتابی در زمینۀ مقتل از اهل‌سنت است – نقل می‌کردند و همچنین از فرد مورد اعتماد دیگری شنیدم که از کتاب «مقتل الاقتدائی الیزدی» این ماجرا را نقل می‌کرد و هر دو در نقل و لفظ آن اتفاق نظر داشتند. ماجرا این است: هنگامی که کاروان اسرا به شام رسید و بر دروازه‌های دمشق حاضر شدند، حضرت زینب علیهاالسلام شمر را فراخواند و به او فرمود: «من از تو درخواستی دارم». شمر گفت: «درخواستت چیست ای دختر علی»؟ حضرت فرمود: «درخواستم از تو این است که ما را از دروازه‌ای غیر شلوغ وارد کنی و از راهی که تماشاگران کمی دارد، ما را ببری».

پاسخ شمر کوبیدن تازیانه‌اش و تهدید با غلاف شمشیر بود. حضرت زینب علیهاالسلام از خشونت و قساوت شمر متأثر شد و غیرت بر حرم رسول خدا صلّی‌الله علیه و آله و سلّم او را به دعا علیه شمر واداشت، پس به زمین دستور داد که او را بگیرد. ناگهان زمین شکافته شد و شمر را تا کمر بلعید. در این هنگام حضرت زینب علیهاالسلام صدای برادرش امام حسین علیه‌السلام را شنید که از بلندای نیزه با او سخن می‌گفت و به او می‌فرمود: «ای خواهرم، صبر کن و در راه رضای خداوند شکیبایی به خرج بده». در آن لحظه حضرت زینب علیهاالسلام به زمین دستور داد که شمر را رها کند و زمین او را رها کرد.

اگرچه متأسفانه من به هیچ یک از دو منبع مذکور که این ماجرا را به‌تفصیل ذکر کرده‌اند دسترسی ندارم تا مستقیماً از آن‌ها نقل کنم، اما این داستان از شخصیتی مانند حضرت زینب علیهاالسلام با مقام والایش نزد خداوند تبارک و تعالی و جاه عظیمش نزد او، دور نیست. افزون بر این، یکی از منابع از منابع اهل‌سنت و مقاتل آنان است و در نقل چنین فضائلی، قابل قبول می‌باشد.

منبع

الخصائص الزینبیة، ص۲۳۷. این جریان را در التبر المذاب (تحقیق هدی حریری) پیدا نکردیم.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *