چگونگی دفن حضرت مسلم و هانی، و شهادت حنظله بن مره به نقل از معالی السبطین علیهم السلام

متن کتاب

في بعض مؤلّفات أصحابنا عن قبسات الشّيخ درويش عليّ البغداديّ‌: أنّه لمّا قُتل مسلم و جرى عليه ما جرى، ربطوا برجله حبله و جرّوه في أسواق الكوفة، قال الشّعبيّ‌: فمرّ به رجل أعرابي من أهل واقصة، يقال له: «حنظلة بن مرّة الهمدانيّ»‌، و كان من شيعة عليّ بن أبي طالب، و هو راكب على مطيّته، فقال: «ويلكم يا أهل الكوفة! ما فعل هذا الرّجل الّذي تفعلون به هذا الفعال»‌؟ فقالوا: «هذا خارجيّ‌، خرج على يزيد بن معاوية». فقال: «يا قومِ، باللّٰه عليكم ما يقال له‌ و ما اسمه»‌؟ قالوا: «هذا مسلم بن عقيل ابن عمّ الحسين عليه السلام». فقال: «ويلكم! إذا علمتم أنّه ابن عمّ الحسين عليه السلام، فلِمَ قتلتموه و سحبتموه على وجهه»‌؟

ثمّ نزل عن مطيّته و ردّ يده إلى سيفه و سلّه من غمده، و حمل عليهم، و جعل يقاتل و هو يقول: «لا خير في الحياة بعدك يا سيّدي»! و لم يزل يقاتل حتّى قتل أربعة عشر رجلاً، فتكاثروا عليه حتّى قُتل و عجّل اللّٰه بروحه إلى الجنّة، و ربطوا برجله حبلاً، و سحبوه على وجهه، حتّى رُمي على كناسة الكوفة بجانب مسلم بن عقيل.

فقال الشّعبيّ‌: فبقيتْ تلك الجثّة الطّاهرة على وجه الأرض من غير غسل و لا كفن، و لمّا دجى اللّيل و نامت كلّ عين، شدّت زوجة ميثم التّمّار على نفسها، و خرجت إلى الكناس ، و حملت مسلم بن عقيل و هانئ بن عروة و حنظلة بن مرّة إلى دارها، و لمّا انتصف اللّيل و نامت كلّ عين، حملتْهم إلى جنب المسجد الأعظم، و دفنتهم بدمائهم، و لم يعلم بها أحد إلاّ زوجة هانئ بن عروة؛ لأنّها كانت في جوارها رحمة اللّٰه عليهم و رضوانه.

ترجمه

در برخی از تألیفات اصحاب ما از قبسات شیخ درویش علی بغدادی نقل شده است که: وقتی مسلم بن عقیل کشته شد و آنچه بر او گذشت رخ داد، طنابی به پای او بستند و او را در بازارهای کوفه کشاندند. شعبی می‌گوید: مردی بادیه‌نشین از اهالی واقصه، به نام «حنظله بن مرّه همدانی» که از شیعیان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بود، درحالی‌که بر مرکب خود سوار بود، از کنار او گذشت. پس گفت: «وای بر شما ای اهل کوفه! این مرد چه کار کرده که این‌گونه با او رفتار می‌کنید»؟ گفتند: «این خارجی است، بر یزید بن معاویه خروج کرده است». گفت: «ای مردم، شما را به خدا قسم می‌دهم، نامش چیست»؟ گفتند: «این مسلم بن عقیل، پسرعموی حسین علیه‌السلام است». پس گفت: «وای بر شما! وقتی می‌دانید او پسرعموی حسین علیه‌السلام است، چرا او را کشتید و بر صورتش کشیدید»؟

سپس از مرکب خود فرود آمد و دست به شمشیرش برد و آن را از غلاف بیرون کشید و به آنان حمله کرد و شروع به جنگیدن نمود، درحالی‌که می‌گفت: «ای آقای من، خیری در زندگی پس از تو نیست»! پیوسته می‌جنگید تا چهارده نفر را به قتل رساند، پس بر او هجوم آوردند تا اینکه او نیز شهید شد و خداوند روحش را با سرعت به بهشت برد. طنابی به پای او بستند و او را بر صورتش کشیدند، تا اینکه در کنار مسلم بن عقیل، در محل کُناسۀ کوفه انداخته شد.

شعبی می‌گوید: آن پیکر پاک بر روی زمین باقی ماند، بدون غسل و کفن. هنگامی که شب فرا رسید و همۀ چشم‌ها به خواب رفتند، همسر میثم تمار خود را آماده کرد و به‌سوی کناسه رفت و مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و حنظله بن مره را به خانه‌اش آورد. هنگامی که نیمه‌شب شد و همۀ چشم‌ها به خواب رفتند، آنان را به کنار مسجد اعظم حمل کرد و با همان خون‌هایشان دفن نمود. کسی از این امر باخبر نشد مگر همسر هانی بن عروه؛ زیرا او در همسایگی همسر میثم تمار بود. رحمت خدا بر آنان باد.

منبع

معالی السبطین علیهماالسلام، ج۱، ص۲۴۴.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *