چگونگی بیعت امام علی علیه السلام از زبان سلمان به نقل از کتاب سلیم

متن کتاب

… قَالَ‌ [سلمان]: [بعد إحراق بيت الوحي و إلقاء الحبل في عنق الإمام عليّ عليه السلام] فَانْتَهَوْا بِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ، و هُوَ يَقُولُ‌: «أَمَا و اللّٰهِ لَوْ وَقَعَ سَيْفِي فِي يَدِي لَعَلِمْتُمْ أَنَّكُمْ لَنْ تَصِلُوا إِلَى هَذَا أَبَداً، أَمَا و اللّٰهِ مَا أَلُومُ نَفْسِي فِي جِهَادِكُمْ‌، و لَوْ كُنْتُ اِسْتَمْكَنْتُ مِنَ الأَرْبَعِينَ رَجُلاً لَفَرَّقْتُ جَمَاعَتَكُمْ‌، و لَكِنْ لَعَنَ اَللّٰهُ أَقْوَاماً بَايَعُونِي ثُمَّ خَذَلُونِي».

و لَمَّا أَنْ بَصُرَ بِهِ أَبُو بَكْرٍ صَاحَ‌: «خَلُّوا سَبِيلَهُ‌». فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: «يَا أَبَا بَكْرٍ مَا أَسْرَعَ مَا تَوَثَّبْتُمْ عَلَى رَسُولِ اَللّٰهِ صَلَّى اَللّٰهُ عَلَيْهِ و آله! بِأَيِّ حَقٍّ و بِأَيِّ مَنْزِلَةٍ دَعَوْتَ اَلنَّاسَ إِلَى بَيْعَتِكَ؟ أَ لَم تُبَايِعْنِي بِالأَمسِ بِأَمْرِ اللّٰهِ و أَمْرِ رَسُولِ اَللّٰهِ صَلَّى اَللّٰهُ عَلَيْهِ و آلِهِ»؟

… قَالَ‌: و لَمَّا اُنْتُهِيَ بِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ اِنْتَهَرَهُ عُمَرُ، و قَالَ لَهُ‌: «بَايِعْ و دَعْ عَنْكَ هَذِهِ الأَبَاطِيلَ‌». فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌: «فَإنْ لَمْ أَفْعَلْ فَمَا أَنْتُمْ صَانِعُونَ»؟ قَالُوا: «نَقْتُلُكَ ذُلاًّ و صَغَاراً»! فَقَالَ‌: «إذَاً تَقْتُلُونَ عَبْدَاً للَّهِ‌، و أَخَا رَسُولِهِ‌». قَالَ أَبُو بَكْرٍ: «أَمَّا عَبْدُ الِلّٰهِ فَنَعَمْ‌، و أَمَّا أَخَا رَسُولِ اللّٰهِ فَمَا نُقِرُّ بِهَذَا». … [ثمّ يذكر إحتجاجات أمير المؤمنين عليه السلام مع القوم]

فَقَامَ عُمَرُ فَقَالَ لِأَبِي بَكْرٍ – و هُوَ جَالِسٌ فَوْقَ اَلْمِنْبَرِ -: «مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ اَلْمِنْبَرِ و هَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لاَ يَقُومُ فَيُبَايِعَكَ؟ أَ وَ تَأمُرُ بِهِ فُتُضْرَبَ عُنُقُهُ‌»؟ و الحَسَنُ و اَلْحُسَيْنِ‌ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَائِمَانِ، فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا، فَضَمَّهُمَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى صَدْرِهِ فَقَالَ‌: «لاَ تَبْكِيَا، فَوَ اللّٰهِ مَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا». …

ثُمَّ قَالَ‌: «قُمْ يَا اِبْنَ أَبِي طَالِبٍ‌! فَبَايِعْ‌». فَقَالَ‌: «فَإِنْ لَم اَفْعَلْ»؟ قَالَ‌: «إذَاً و اللّٰهِ نَضْرِبُ عُنُقَكَ‌». فَاحْتَجَّ عَلَيْهِمْ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ‌، ثُمَّ مَدَّ يَدَهُ – مِنْ غَيْرِ أَنْ يَفْتَحَ كَفَّهُ – فَضَرَبَ عَلَيْهَا أَبُو بَكْرٍ و رَضِيَ بِذَلِكَ مِنْهُ‌. فَنَادَى عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَبْلَ أَنْ يُبَايِعَ – و اَلْحَبْلُ فِي عُنُقِهِ -: «ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كَادُوا يَقْتُلُونَنِي». [الأعراف: ۱۵۰] …

ترجمه

… [سلمان می‌گوید]: [پس از آتش‌زدن خانۀ وحی و انداختن طناب بر گردن امام علی علیه‌السلام]، امام علی علیه‌السلام را نزد ابوبکر بردند، درحالی‌که امام می‌فرمود: «آگاه باشید! به خدا سوگند اگر شمشیر در دستم بود، می‌دانستید که هرگز این کار را نمی‌کردید. آگاه باشید! من خود را در جهاد با شما سرزنش نمی‌کنم، و اگر چهل مرد یار داشتم، جماعت شما را پراکنده می‌کردم؛ اما لعنت خدا بر گروهی که با من بیعت کردند و سپس مرا تنها گذاشتند (و یاری نکردند)».

هنگامی که ابوبکر امام را دید، فریاد زد: «او را رها کنید». پس امام علی علیه‌السلام فرمود: «ای ابوبکر، چقدر سریع بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هجوم بردید! به کدام حق و با کدام منزلت، مردم را به بیعت با خود فراخواندی؟ آیا دیروز به فرمان خدا و فرمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با من بیعت نکردی»؟

… سلمان می‌گوید: هنگامی که امام علی علیه‌السلام را نزد ابوبکر آوردند، عمر فریاد زد و گفت: «بیعت کن و این باطل‌ها را رها کن»! پس امام علی علیه‌السلام فرمود: «اگر انجام ندهم، چه خواهید کرد»؟ گفتند: «تو را به ذلت و خواری می‌کشیم»! فرمود: «پس بندۀ خدا و برادر رسول او را خواهید کشت». ابوبکر گفت: «بندۀ خدا که آری، اما برادر رسول خدا را ما نمی‌پذیریم». … [سپس احتجاجات امیرالمؤمنین علیه‌السلام با آن قوم را ذکر کرده].

سپس عمر برخاست و به ابوبکر که بر منبر نشسته بود گفت: «چه چیز تو را بر منبر نشانده درحالی‌که این مرد (علی) که در حال جنگ با شماست، اینجا نشسته و بر نمی‌خیزد تا با تو بیعت کند؟ آیا فرمان می‌دهی تا گردنش زده شود»؟ در آن هنگام امام حسن و حسین علیهماالسلام ایستاده بودند، چون سخن عمر را شنیدند، گریستند. امام علی علیه‌السلام آن‌ها را به سینۀ خود فشرد و فرمود: «گریه نکنید، به خدا سوگند آنان توان کشتن پدرتان را ندارند». …

سپس (عمر) گفت: «برخیز ای پسر ابی‌طالب و بیعت کن». فرمود: «اگر انجام ندهم»؟ گفت: «به خدا سوگند گردنت را می‌زنیم». پس سه بار بر آنان احتجاج کرد (و همین مطلب را فرمود)، سپس دست خود را – بدون آنکه کف دستش را باز کند – پیش آورد و ابوبکر بر آن دست زد و به این بیعت رضایت داد. امام علی علیه‌السلام پیش از آنکه (به طور کامل) بیعت کند – درحالی‌که طناب بر گردنش بود – ندا داد: «ای فرزند مادر من! این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند». [اعراف: ۱۵۰] …

منبع

کتاب سلیم بن قیس تصحیح محمدباقر انصاری (چاپ یک جلدی نشر دلیل ما)، ص۱۵۲.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *