وفا و شهادت سعد بن ربیع در جنگ احد

متن کتاب

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ [بعد انتهاء غزوة الأحد]:‌ «مَنْ لَهُ عِلْمٌ بِسَعْدِ بْنِ اَلرَّبِيعِ‌»؟ فَقَالَ رَجُلٌ: «أَنَا أَطْلُبُهُ». فَأَشَارَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ إِلَى مَوْضِعٍ‌، فَقَالَ: «اُطْلُبْهُ هُنَاكَ؛ فَإِنِّي قَدْ رَأَيْتُهُ فِي ذَلِكَ اَلْمَوْضِعِ‌، قَدْ شُرِّعَتْ حَوْلَهُ اِثْنَا عَشَرَ رُمْحاً».

قَالَ: فَأَتَيْتُ ذَلِكَ اَلْمَوْضِعَ فَإِذَا هُوَ صَرِيعٌ بَيْنَ اَلْقَتْلَى، فَقُلْتُ: «يَا سَعْدُ»، فَلَمْ يُجِبْنِي. ثُمَّ قُلْتُ: «يَا سَعْدُ»، فَلَمْ يُجِبْنِي. فَقُلْتُ: «يَا سَعْدُ، إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ قَدْ سَأَلَ عَنْكَ‌». فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَانْتَعَشَ كَمَا يَنْتَعِشُ اَلْفَرْخُ، ثُمَّ قَالَ‌: «إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ‌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَحَيٌّ»؟ قُلْتُ: «إِي وَ اَللَّهِ، إِنَّهُ لَحَيٌّ‌، وَ قَدْ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ رَأَى حَوْلَكَ اِثْنَيْ عَشَرَ رُمْحاً». فَقَالَ: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ، صَدَقَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌، لَقَدْ طُعِنْتُ اِثْنَتَيْ عَشْرَةَ طَعْنَةً، كُلُّهَا قَدْ جَأَفَتْنِي. أَبْلِغْ قَوْمِيَ اَلْأَنْصَارَ اَلسَّلاَمَ‌، وَ قُلْ لَهُمْ: وَ اَللَّهِ مَا لَكُمْ عِنْدَ اَللَّهِ عُذْرٌ، أَنْ تَشُوكَ رَسُولَ اَللَّهِ‌ شَوْكَةٌ وَ فِيكُمْ عَيْنٌ تَطْرِفُ». ثُمَّ تَنَفَّسَ فَخَرَجَ مِنْهُ مِثْلُ دَمِ اَلْجَزُورِ، وَ قَدْ كَانَ اِخْتَفَى فِي جَوْفِهِ‌، وَ قَضَى نَحْبَهُ؛ رَحِمَهُ اَللَّهُ‌.

ثُمَّ جِئْتُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ فَأَخْبَرْتُهُ، فَقَالَ: «رَحِمَ اَللَّهُ سَعْداً، نَصَرَنَا حَيّاً وَ أَوْصَى بِنَا مَيِّتاً».

ترجمه

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله (پس از پایان جنگ اُحد) فرمود: «چه کسی از سعد بن ربیع خبر دارد»؟ مردی گفت: «من او را جست‌وجو می‌کنم». رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به نقطه‌ای اشاره کرد و فرمود: «او را در آنجا بجوی؛ زیرا من او را در همان‌جا دیده‌ام و دوازده نیزه گرداگرد او فرو رفته بود».

راوی می‌گوید: من به همان مکان رفتم؛ ناگهان دیدم او میان کشته‌شدگان بر زمین افتاده است. پس گفتم: «ای سعد»، اما پاسخی نداد. دوباره گفتم: «ای سعد»، باز هم پاسخی نداد. سپس گفتم: «ای سعد، همانا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله سراغ تو را گرفته است». سعد سرش را بلند کرد و همان‌گونه که جوجه جان می‌گیرد، جان گرفت؛ سپس گفت: «آیا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله زنده است»؟ گفتم: «آری، به خدا سوگند او زنده است و به من خبر داد که گرد تو دوازده نیزه دیده است». سعد گفت: «سپاس خدا را، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله راست فرمود. به‌راستی دوازده زخم نیزه بر من وارد شده که همه مرا از پا انداخته‌اند. سلام مرا به قومم انصار برسان و به آنان بگو: به خدا سوگند، نزد خدا برای شما عذری نیست که به رسول خدا آسیبی برسد درحالی‌که در میان شما هنوز چشمی پلک می‌زند». سپس نفسی کشید و خونی مانند خون شتر نحرشده از درونش بیرون جَست که در سینه پنهان مانده بود، و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد؛ رحمت خدا بر او باد.

سپس نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدم و ماجرا را به ایشان خبر دادم. فرمود: «خدا سعد را رحمت کند؛ او در حال حیات از ما دفاع کرد و پس از مرگ نیز دربارهٔ ما سفارش نمود».

منبع

تفسیر قمی (نشر دارالکتاب)، ج۱، ص۱۲۲. به همین مضمون در این کتب: الطبقات الکبری (دار الکتب العلمیة بیروت)، ج۳، ص۳۹۶؛ الاستیعاب ابن عبدالبر (دارالجیل)، ج۲، ص۵۹۰؛ موطا مالک روایت لیثی (موسسة زاید بن سلطان ابوظبی)، ج۳، ص۶۶۳، ح۴۵۴؛ و بسیاری کتب دیگر.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *