زخم سر امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ خندق
متن کتاب
عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: أَتَى رَأْسُ اَلْيَهُودِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِنْدَ مُنْصَرَفِهِ عَنْ وَقْعَةِ اَلنَّهْرَوَانِ وَ هُوَ جَالِسٌ فِي مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ، فَقَالَ: «يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ، إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ أَشْيَاءَ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ». …
فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «وَ أَمَّا اَلْخَامِسَةُ يَا أَخَا اَلْيَهُودِ، فَإِنَّ قُرَيْشاً وَ اَلْعَرَبَ تَجَمَّعَتْ وَ عَقَدَتْ بَيْنَهَا عَقْداً وَ مِيثَاقاً لاَ تَرْجِعُ مِنْ وَجْهِهَا حَتَّى تَقْتُلَ رَسُولَ اَللَّهِ وَ تَقْتُلَنَا مَعَهُ مَعَاشِرَ بَنِي عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ. ثُمَّ أَقْبَلَتْ بِحَدِّهَا وَ حَدِيدِهَا حَتَّى أَنَاخَتْ عَلَيْنَا بِالْمَدِينَةِ وَاثِقَةً بِأَنْفُسِهَا فِيمَا تَوَجَّهَتْ لَهُ، فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَنْبَأَهُ بِذَلِكَ، فَخَنْدَقَ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَنْ مَعَهُ مِنَ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارِ.
فَقَدِمَتْ قُرَيْشٌ فَأَقَامَتْ عَلَى اَلْخَنْدَقِ مُحَاصِرَةً لَنَا تَرَى فِي أَنْفُسِهَا اَلْقُوَّةَ وَ فِينَا اَلضَّعْفَ، تُرْعِدُ وَ تُبْرِقُ، وَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَدْعُوهَا إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُنَاشِدُهَا بِالْقَرَابَةِ وَ اَلرَّحِمِ، فَتَأْبَى وَ لاَ يَزِيدُهَا ذَلِكَ إِلاَّ عُتُوّاً، وَ فَارِسُهَا وَ فَارِسُ اَلْعَرَبِ يَوْمَئِذٍ عَمْرُو بْنُ عَبْدِ وُدٍّ يَهْدِرُ كَالْبَعِيرِ اَلْمُغْتَلِمِ، يَدْعُو إِلَى اَلْبِرَازِ وَ يَرْتَجِزُ وَ يَخْطُرُ بِرُمْحِهِ مَرَّةً وَ بِسَيْفِهِ مَرَّةً لاَ يُقْدِمُ عَلَيْهِ مُقْدِمٌ وَ لاَ يَطْمَعُ فِيهِ طَامِعٌ وَ لاَ حَمِيَّةٌ تُهَيِّجُهُ وَ لاَ بَصِيرَةٌ تُشَجِّعُهُ، فَأَنْهَضَنِي إِلَيْهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَمَّمَنِي بِيَدِهِ وَ أَعْطَانِي سَيْفَهُ هَذَا» وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى ذِي اَلْفَقَارِ.
«فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ وَ نِسَاءُ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ بَوَاكٍ؛ إِشْفَاقاً عَلَيَّ مِنِ اِبْنِ عَبْدِ وُدٍّ، فَقَتَلَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِيَدِي وَ اَلْعَرَبُ لاَ تَعْدِلُهَا فَارِساً غَيْرَهُ وَ ضَرَبَنِي هَذِهِ اَلضَّرْبَةَ» وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى هَامَتِهِ «فَهَزَمَ اَللَّهُ قُرَيْشاً وَ اَلْعَرَبَ بِذَلِكَ وَ بِمَا كَانَ مِنِّي فِيهِمْ مِنَ اَلنِّكَايَةِ».
ثُمَّ اِلْتَفَتَ عَلَيهِ السَّلاَمُ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ: «أَ لَيْسَ كَذَلِكَ»؟ قَالُوا: «بَلَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ». … وَ أَسْلَمَ رَأْسُ اَلْيَهُودِ عَلَى يَدَيْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْ سَاعَتِهِ … .
ترجمه
از جابر جعفی، از امام باقر علیهالسلام نقل شده: هنگامی که علی بن ابیطالب علیهالسلام از جنگ نهروان بازمیگشت و در مسجد کوفه نشسته بود، رئیس یهود نزد آن حضرت آمد. رئیس یهود گفت: «ای امیرمؤمنان، میخواهم دربارۀ چیزهایی از تو بپرسم که جز پیامبر یا وصیّ پیامبر آنها را نمیداند». …
امام علی علیهالسلام فرمودند: «اما پنجمین ای برادر یهودی، قریش و اعراب گرد هم آمدند و پیمان و عهدی بستند که از جایی که هستند برنمیگردند مگر اینکه رسول خدا را بکشند و ما بنی عبدالمطلب را نیز همراه او بکشند. سپس با تمام قدرت خود به سمت ما آمدند و در مدینه فرود آمدند، در آنچه قصد داشتند مطمئن بودند. جبرئیل علیهالسلام بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد و او را از این امر مطلع ساخت، پس پیامبر صلیاللهعلیهوآله خندقی برای خود و مهاجران و انصار همراهش حفر کرد.
قریش آمد و در مقابل خندق اقامت و ما را محاصره کرد، خود را قوی و ما را ضعیف میدیدند، رعد و برق میزدند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آنها را بهسوی خداوند عزّوجلّ دعوت میکرد و به خویشاوندی و رحم توسل میجست، اما آنها سر باز زدند و این جز بر سرکشی آنها نیفزود. پهلوان آنها و پهلوان عرب در آن روز عمرو بن عبدود بود که مانند شتر تشنه غرّش میکرد، به مبارزه میطلبید و رجز میخواند و نیزهاش را میچرخاند و شمشیرش را میچرخاند. هیچکس جرئت نزدیکشدن به او را نداشت و هیچ طمعکاری به او طمع نمیکرد، هیچ حمیت و غیرتی باعث برانگیختن و هیچ بصیرتی باعث تشویقکردن (برای مبارزۀ با او) نمیشد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرا بهسوی او فرستاد، و با دستش برایم عمامه بست و این شمشیر را به من داد» و دست بهسوی ذوالفقار برد.
«من بهسوی او رفتم و زنان مدینه از ترس ابن عبدود، برای من گریه میکردند. خداوند عزّوجلّ او را به دست من کشت، درحالیکه عرب به جز او، پهلوان دیگری نمیشناخت، و این ضربه به من وارد شد»، و با دستش به سرش اشاره کرد. «پس خداوند قریش و عرب را بهخاطر مرگ او و مبارزۀ من شکست داد».
سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام رو به اصحاب خود کرد و فرمود: «آیا چنین نیست»؟ گفتند: «آری، ای امیرالمؤمنین». … در پایان، رئیس یهود همان دم بر دست علی بن ابیطالب علیهالسلام اسلام آورد. …
منبع
الخصال (نشر جامعه مدرسین)، ج۲، ص۳۶۴، باب السبعة، ح۵۸. زخمیشدن سر شریف امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ خندق، از مشهورات است و در کتب بسیاری آمده. محل ضربه وسط فرق سر شریف حضرت علیهالسلام، همان جای ضربۀ ابنملجم بوده است: مناقب ابن شهرآشوب (نشر علامه)، ج۳، ص۱۳۸؛ بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۲، ص۲۸۱.
نظرات