ارواح مؤمنان در وادی السلام
نقل اول
عَنْ حَبَّةَ الْعُرَنِيِّ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَى الظَّهْرِ، فَوَقَفَ بِوَادِي السَّلَامِ كَأَنَّهُ مُخَاطِبٌ لِأَقْوَامٍ، فَقُمْتُ بِقِيَامِهِ حَتّىٰ أَعْيَيْتُ، ثُمَّ جَلَسْتُ حَتّىٰ مَلِلْتُ، ثُمَّ قُمْتُ حَتّىٰ نَالَنِي مِثْلُ مَا نَالَنِي أَوَّلًا، ثُمَّ جَلَسْتُ حَتّىٰ مَلِلْتُ، ثُمَّ قُمْتُ وَ جَمَعْتُ رِدَائِي، فَقُلْتُ: «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، إِنِّي قَدْ أَشْفَقْتُ عَلَيْكَ مِنْ طُولِ الْقِيَامِ، فَرَاحَةَ سَاعَةٍ»، ثُمَّ طَرَحْتُ الرِّدَاءَ لِيَجْلِسَ عَلَيْهِ.
فَقَالَ لِي : «يَا حَبَّةُ، إِنْ هُوَ إِلَّا مُحَادَثَةُ مُؤْمِنٍ، أَوْ مُؤَانَسَتُهُ». قَالَ: قُلْتُ: «يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ إِنَّهُمْ لَكَذٰلِكَ»؟ قَالَ: «نَعَمْ ، وَ لَوْ كُشِفَ لَكَ لَرَأَيْتَهُمْ حَلَقاً حَلَقاً مُحْتَبِينَ يَتَحَادَثُونَ». فَقُلْتُ: «أَجْسَامٌ، أَمْ أَرْوَاحٌ»؟ فَقَالَ : «أَرْوَاحٌ، وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَمُوتُ فِي بُقْعَةٍ مِنْ بِقَاعِ الْأَرْضِ إِلَّا قِيلَ لِرُوحِهِ: «الْحَقِي بِوَادِي السَّلَامِ»، وَ إِنَّهَا لَبُقْعَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ».
ترجمه
از حَبّه عُرَنی نقل شده: با امیرالمؤمنین علیهالسلام به سمت پشت کوفه رفتیم. آن حضرت در وادیالسلام توقف کردند، گویی با گروهی سخن میگفتند. من ایستادم تا خسته شدم، سپس نشستم تا ملول گشتم. دوباره ایستادم تا مانند بار اول خسته شدم، باز نشستم تا ملول گشتم. سپس برخاستم و لباسم را جمع کردم و گفتم: «ای امیرالمؤمنین، از طولانیشدن ایستادن شما نگران شدم، ساعتی استراحت کنید». سپس ردا را انداختم تا بر آن بنشینند.
آن حضرت به من فرمودند: «ای حبّه، این (ایستادن من) جز همصحبتی با مؤمن یا انسگرفتن با او نیست». گفتم: «ای امیرالمؤمنین، بهراستی آنان اینگونهاند»؟ فرمودند: «آری، و اگر پرده از جلوی چشمانت برداشته شود، آنان را خواهی دید که گروهگروه نشستهاند و با هم گفتگو میکنند». گفتم: «آیا جسم هستند یا روح»؟ فرمودند: «روح هستند، و هیچ مؤمنی در هیچ نقطهای از زمین نمیمیرد مگر اینکه به روح او گفته میشود: «به وادیالسلام ملحق شو»، و وادیالسلام قطعهای از بهشت عدن است».
منبع
الکافی (دارالحدیث)، ج۵، ص۵۹۸، ح۴۷۱۶.
نقل دوم
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ رَفَعَهُ: عَنْ أَبِي عَبْدِ الله عَلَيْهِ السَّلاَمُ، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: «إِنَّ أَخِي بِبَغْدَادَ، وَ أَخَافُ أَنْ يَمُوتَ بِهَا»؟ فَقَالَ: «مَا تُبَالِي حَيْثُمَا مَاتَ، أَمَا إِنَّهُ لا يبقىٰ مُؤْمِنٌ فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا إِلَّا حَشَرَ الله رُوحَهُ إِلىٰ وَادِي السَّلَامِ». قُلْتُ لَهُ: «وَ أَيْنَ وَادِي السَّلَامِ»؟ قَالَ: «ظَهْرُ الْكُوفَةِ، أَمَا إِنِّي كَأَنِّي بِهِمْ حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ يَتَحَدَّثُونَ ».
ترجمه
از احمد بن عمر نقل شده، شخصی به امام صادق علیهالسلام گفت: «برادرم در بغداد است و میترسم همانجا بمیرد»؟ فرمودند: «مهم نیست کجا بمیرد. آگاه باش که هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین باقی نمیماند مگر اینکه خداوند روح او را به وادیالسلام محشور میکند». عرض کرد: «وادیالسلام کجاست»؟ فرمودند: «پشت کوفه است. آگاه باش که گویا آنان را میبینم که گروهگروه نشستهاند و گفتگو میکنند».
منبع
الکافی (دارالحدیث)، ج۵، ص۶۰۰، ح۴۷۱۷.
نظرات