خواب امام علی علیه السلام برای شهادتشان

متن کتاب

رَأَيْنَا فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ اَلْقَدِيمَةِ رِوَايَةً فِي كَيْفِيَّةِ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَوْرَدْنَا مِنْهُ شَيْئاً مِمَّا يُنَاسِبُ كِتَابَنَا هَذَا عَلَى وَجْهِ اَلاِخْتِصَارِ قَالَ‌: رَوَى أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْبَكْرِيُّ‌ عَنْ لُوطِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَشْيَاخِهِ وَ أَسْلاَفِهِ‌ قَالُوا: …

وَ قَالَ [أميرالمؤمنين عليه السلام لأمّ كلثوم عليها السلام في ليلة التي استشهد فيها]: «يَا بُنَيَّةِ، إِذَا قَرُبَ وَقْتُ اَلْأَذَانِ فَأَعْلِمِينِي»… قَالَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ‌: فَجَعَلْتُ أَرْقُبُ وَقْتَ اَلْأَذَانِ، فَلَمَّا لاَحَ اَلْوَقْتُ أَتَيْتُهُ وَ مَعِي إِنَاءٌ فِيهِ مَاءٌ، ثُمَّ أَيْقَظْتُهُ فَأَسْبَغَ اَلْوُضُوءَ وَ قَامَ وَ لَبِسَ ثِيَابَهُ وَ فَتَحَ بَابَهُ، ثُمَّ نَزَلَ إِلَى اَلدَّارِ وَ كَانَ فِي اَلدَّارِ إِوَزٌّ قَدْ أُهْدِيَ إِلَى أَخِي اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌، فَلَمَّا نَزَلَ خَرَجْنَ وَرَاءَهُ وَ رَفْرَفْنَ وَ صِحْنَ فِي وَجْهِهِ وَ كَانَ قَبْلَ تِلْكَ اَللَّيْلَةِ لَمْ يَصِحْنَ، فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ! صَوَارِخُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ فِي غَدَاةِ غَدٍ يَظْهَرُ اَلْقَضَاءُ»! فَقُلْتُ لَهُ: «يَا أَبَاهْ، هَكَذَا تَتَطَيَّرُ»!

فَقَالَ: «يَا بُنَيَّةِ، مَا مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ‌ مَنْ يَتَطَيَّرُ وَ لاَ يُتَطَيَّرُ بِهِ، وَ لَكِنْ قَوْلٌ جَرَى عَلَى لِسَانِي». ثُمَّ قَالَ: «يَا بُنَيَّةِ، بِحَقِّي عَلَيْكِ إِلاَّ مَا أَطْلَقْتِيهِ؛ فَقَدْ حَبَسْتِ مَا لَيْسَ لَهُ لِسَانٌ وَ لاَ يَقْدِرُ عَلَى اَلْكَلاَمِ، إِذَا جَاعَ أَوْ عَطِشَ فَأَطْعِمِيهِ وَ اِسْقِيهِ وَ إِلاَّ خَلِّي سَبِيلَهُ يَأْكُلْ مِنْ حَشَائِشِ اَلْأَرْضِ». فَلَمَّا وَصَلَ إِلَى اَلْبَابِ فَعَالَجَهُ لِيَفْتَحَهُ فَتَعَلَّقَ اَلْبَابُ بِمِئْزَرِهِ فَانْحَلَّ مِئْزَرُهُ حَتَّى سَقَطَ فَأَخَذَهُ وَ شَدَّهُ …

قَالَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ‌: فَجِئْتُ إِلَى أَخِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ فَقُلْتُ: «يَا أَخِي، قَدْ كَانَ مِنْ أَمْرِ أَبِيكِ اَللَّيْلَةَ كَذَا وَ كَذَا وَ هُوَ قَدْ خَرَجَ فِي هَذَا اَللَّيْلِ اَلْغَلَسَ فَالْحَقْهُ». فَقَامَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ تَبِعَهُ فَلَحِقَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ اَلْجَامِعَ، فَقَالَ: «يَا أَبَاهْ مَا أَخْرَجَكَ فِي هَذِهِ اَلسَّاعَةِ وَ قَدْ بَقِيَ مِنَ اَللَّيْلِ ثُلُثُهُ»؟ فَقَالَ: «يَا حَبِيبِي وَ يَا قُرَّةَ عَيْنِي، خَرَجَتْ لِرُؤْيَا رَأَيْتُهَا فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ أَهَالَتْنِي وَ أَزْعَجَتْنِي وَ أَقْلَقَتْنِي». فَقَالَ لَهُ: «خَيْراً رَأَيْتَ وَ خَيْراً يَكُونُ، فَقَصَّهَا عَلَيَّ».

فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «يَا بُنَيَّ، رَأَيْتُ كَأَنَّ جَبْرَئِيلَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ قَدْ نَزَلَ عَنِ اَلسَّمَاءِ عَلَى جَبَلِ أَبِي قُبَيْسٍ‌ فَتَنَاوَلَ مِنْهُ حَجَرَيْنِ وَ مَضَى بِهِمَا إِلَى اَلْكَعْبَةِ‌ وَ تَرَكَهُمَا عَلَى ظَهْرِهَا وَ ضَرَبَ أَحَدَهُمَا عَلَى اَلْآخَرِ فَصَارَتْ كَالرَّمِيمِ، ثُمَّ ذَرَّهُمَا فِي اَلرِّيحِ فَمَا بَقِيَ بِمَكَّةَ‌ وَ لاَ بِالْمَدِينَةِ‌ بَيْتٌ إِلاَّ وَ دَخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ اَلرَّمَادِ». فَقَالَ لَهُ: «يَا أَبَتِ وَ مَا تَأْوِيلُهَا»؟ فَقَالَ: «يَا بُنَيَّ، إِنْ صَدَقَتْ رُؤْيَايَ، فَإِنَّ أَبَاكَ مَقْتُولٌ وَ لاَ يَبْقَى بِمَكَّةَ‌ حِينَئِذٍ وَ لاَ بِالْمَدِينَةِ بَيْتٌ إِلاَّ وَ يَدْخُلُهُ مِنْ ذَلِكَ غَمٌّ وَ مُصِيبَةٌ مِنْ أَجْلِي». …

ترجمه

در برخی از کتاب‌های کهن روایت شده:

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در شبِ شهادتشان به امّ‌کلثوم علیهاالسلام فرمودند: «دخترم، هرگاه وقت اذان صبح نزدیک شد، مرا خبر کن». … امّ‌کلثوم می‌گوید: پس من منتظر وقت اذان ماندم. هنگامی که وقت نزدیک شد، نزد او رفتم و ظرفی آب همراه داشتم. سپس او را بیدار کردم، وضوی کامل ساخت، برخاست و لباس‌هایش را پوشید و درِ اتاقش را گشود. آنگاه به حیاط پایین آمد. در حیاط، غازهایی بودند که به برادرم حسین علیه‌السلام هدیه شده بودند. همین که پایین آمد، غازها به دنبال او بیرون آمدند و بال‌بال زدند و در برابرش صدا کردند؛ درحالی‌که تا پیش از آن شب چنین نمی‌کردند.

امام علیه‌السلام فرمودند: «لا اله الا الله! صداکنندگانی که نوحه‌گران در پی آنان‌اند، و سپیده‌دم فردا حکمِ قضاوقدر آشکار خواهد شد»! من به او گفتم: «پدر جان، چرا چنین فال بد می‌زنی»؟ فرمود: «دخترم، هیچ‌یک از ما اهل‌بیت نه فال بد می‌زنیم و نه برای ما فال بد می‌زنند؛ اما سخنی بود که بر زبانم جاری شد». سپس فرمود: «دخترم، تو را به حقّی که بر گردنت دارم، این پرنده را آزاد کن؛ زیرا تو چیزی را در بند کرده‌ای که زبان ندارد و توان سخن‌گفتن ندارد. اگر گرسنه یا تشنه شد، به او غذا و آب بده؛ وگرنه رهایش کن تا از گیاهان زمین بخورد».

هنگامی که به در رسید، خواست آن را باز کند؛ درِ خانه به ازارش گیر کرد و ازارش باز شد و افتاد. آن را برداشت و محکم بست…

امّ‌کلثوم می‌گوید: نزد برادرم حسن علیه‌السلام رفتم و گفتم: «ای برادر، امشب از پدر تو چنین‌وچنان رخ داد، و در این شبِ تاریک بیرون رفته است؛ به او برس». حسن بن علی علیه‌السلام برخاست و به دنبال او رفت و پیش از آنکه وارد مسجد شود، به او رسید. عرض کرد: «پدر جان، چه چیزی تو را در این ساعت بیرون آورده است، درحالی‌که هنوز یک‌سوم شب باقی مانده»؟ فرمود: «فرزند عزیزم و نور چشمم، برای خوابی بیرون آمده‌ام که امشب دیدم؛ مرا هراسان، مضطرب و بی‌قرار کرد». امام حسن علیه‌السلام فرمود: «خیر دیده‌ای و خیر خواهد شد؛ آن را برای من بازگو کن».

امام علی علیه‌السلام فرمودند: «پسرم، گویا دیدم که جبرئیل علیه‌السلام از آسمان بر کوه ابوقبیس فرود آمد و دو سنگ از آن برداشت و به‌سوی کعبه رفت و آن دو سنگ را بر پشت کعبه گذاشت. سپس یکی از سنگ‌ها را بر دیگری کوبید تا مانند خاکستر شدند، آنگاه آن‌ها را در هوا پراکند؛ پس هیچ خانه‌ای در مکه و مدینه نماند مگر اینکه مقداری از آن خاکستر وارد آن خانه شد».

امام حسن علیه‌السلام پرسیدند: «پدرم، تأویل (تعبیر) این خواب چیست»؟ امام علی علیه‌السلام فرمودند: «پسرم، اگر خواب من راست باشد، پدرت کشته خواهد شد و در آن هنگام هیچ خانه‌ای در مکه و مدینه نمی‌ماند مگر اینکه از جهت من اندوه و مصیبتی به آن وارد می‌شود». …

منبع

بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۲، ص۲۵۹ و ۲۷۸.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *