دعای امیرالمؤمنین علیه السلام برای شهادتشان و دلتنگی از دنیا
متن کتاب
عن إسماعيل الصّلعي: خرجت إلى الكوفة أريد عليّاً عليه السّلام، فأمسيت دونها، فبتّ قريباً من الحيرة، حتّى إذا جنّني الليل و نام الناس إذا أنا برجل صفّ قدميه فأطال المناجاة، و قال: «اللّهمّ، إنّي سرتُ فيهم بما أمرني رسولك و صفيّك فظلموني، و قتلت المنافقين منهم كما أمرني فجهّلوني، اللّهمّ و قد أبغضتُهم و أبغضوني، و مللتُهم و ملّوني، و لم تبق خُلّة أنتظرها إلاّ المرادي، اللّهمّ فعجّل له الشّقاء و تغمّدني بالسعادة، اللّهمّ و قد وعدني نبيّك أن تتوفّاني إليك إذا سألتك، اللّهمّ و قد رغبت إليك في ذلك».
ثمّ انصرف، فقفوتُه حتّى دخل منزله فإذا هو عليّ، فلم يلبث أن نادى منادي: «الصلاة»، فخرج و اتّبعتُه حتّى دخل المسجد فعمّمه ابن ملجم بالسيف. فأرادوا أن يقتلوه فقال: «ألا إنّ الجروحَ قصاصٌ، ليّنوا له فراشه و أحسنوا طعمته، فإن أعش فهو عفو أو قصاص، و إذا متّ فعجّلوا لأخاصمه عند خالقي».
ترجمه
اسماعیل صَلعی میگوید: بهسوی کوفه حرکت کردم و قصد دیدار علی علیهالسلام را داشتم. شبهنگام، پیش از رسیدن به کوفه، در نزدیکی حیره ماندم. هنگامی که شب مرا فرا گرفت و مردم به خواب رفتند، ناگهان مردی را دیدم که ایستاده و پاهای خود را (برای عبادت) کنار هم جفت کرده و مناجاتش را طولانی کرده بود.
او میگفت: «خداوندا، من در میان آنان طبق آنچه رسول تو و برگزیدهات به من فرمان داده بود رفتار کردم، اما بر من ستم کردند. منافقانشان را آنگونه که دستورم داده بود کشتم، اما آنان (به کینه) مرا نادان انگاشتند. خداوندا، من از آنان بیزار شدم و آنان از من بیزاری جستند؛ من از ایشان ملول گشتم و آنان از من ملول شدند. دیگر هیچ خصلتی (از دشمنان) نمانده است که چشمبهراهش باشم، جز (دشمنیهای) قبیلهٔ مُراد (= منظور ابنملجم مرادی است). خداوندا، پس شقاوت را برای او تعجیل کن و مرا با سعادت در آغوش بگیر. خداوندا، پیامبرت به من وعده داده است که هرگاه از تو بخواهم، مرا بهسوی خود میبری؛ خداوندا، من در این باره بهسوی تو رغبت دارم».
سپس آن مرد بازگشت و من به دنبالش رفتم تا اینکه به خانهاش وارد شد و (دیدم که) او همان علی علیهالسلام است. طولی نکشید که منادیِ نماز ندا داد. او خارج شد و من به دنبالش رفتم تا وارد مسجد شد؛ همانجا بود که ابنملجم با شمشیر بر سر مبارکش ضربه زد. مردم خواستند ابنملجم را بکشند، اما علی علیهالسلام فرمود: «آگاه باشید که جراحت، قصاص دارد (یعنی من فعلاً زخمی هستم و نباید او را بکشید، بلکه فقط قصاص دارد). بسترش را برایش نرم کنید و خوراکش را نیکو سازید. اگر زنده ماندم، (اختیار با من است که) یا میبخشم یا قصاص میکنم، و اگر از دنیا رفتم، (در کشتن او) تعجیل کنید تا در پیشگاه خالقم با او مخاصمه کنم».
منبع
مکارم الاخلاق راوندی (عتبه عباسیه)، ص۲۰۹، ح۲۵۷. در تنبیه الخواطر مجموعه ورّام (دارصعب)، ج۲، ص۲ بهصورت مفصلتر آمده است.
نظرات