پاسخ حضرت زینب علیها السلام به درخواست ابن عباس از امام حسین علیه السلام برای نبردن خانواده
متن کتاب
روي: أنّ الحسين عليه السلام لمّا عزم على السير إلى الكوفة بعد مجيئه من مكة إلى المدينة … فقال له ابن عباس: «جعلت فداك يا حسين، إن كنت لا بدّ سائراً إلى الكوفة، فلا تسير بأهلك و نسائك». فقال له: «يا بن العمّ، إني رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في منامي، و قد أمر بأمرٍ لا أقدر على خلافه، و إنّه أمرني بأخذهم معي».
و في نقل آخر [أنّه] قال: «يا ابن العمّ، إنّهنّ ودائع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، و لا آمن عليهن أحداً، و هنّ أيضاً لا يفارقني». فسمع ابن عباس بكاء من ورائه و قائلة [أي الزينب عليها السلام] تقول: «يا ابن عباس، تشير على شيخنا و سيّدنا أن يخلفنا هاهنا، و يمضي وحده؟ لا و اللّه! بل نجيء معه و نموت معه و هل أبقى الزمان لنا غيره»؟ فبكى ابن العباس بكاء شديداً و جعل يقول: «يعزّ عليَّ و اللّه فراقك يا ابن عماه»! …
ترجمه
روایت شده: هنگامی که امام حسین علیهالسلام پس از بازگشت از مکه به مدینه، عزمِ سفر بهسوی کوفه کرد… ابنعباس به ایشان گفت: «فدایت شوم ای حسین، اگر ناچار باید بهسوی کوفه بروی، پس خانواده و زنانت را با خود مبر». حضرت فرمود: «ای پسرعمو، من رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در خواب دیدم که دستوری به من داد که توانِ مخالفت با آن را ندارم و ایشان به من فرمان داد که آنان را با خود ببرم».
در نقل دیگری آمده است که حضرت فرمود: «ای پسرعمو، آنان امانتهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستند و من نسبت به آنان به هیچکس اطمینان ندارم و آنان نیز از من جدا نمیشوند».
در این هنگام، ابنعباس صدای گریهای را از پشتِ سر شنید (صدای زینب کبری علیهاالسلام) که میگفت: «ای ابنعباس، به بزرگ و آقای ما پیشنهاد میدهی که ما را اینجا بگذارد و خود تنها برود؟ نه به خدا سوگند! بلکه ما با او میآییم و با او میمیریم؛ مگر روزگار برای ما کسی جز او باقی گذاشته است»؟ پس ابنعباس بهشدت گریست و چنین میگفت: «به خدا سوگند، فراق تو بر من گران است ای پسرعمویم»! …
منبع
مدینة المعاجز (نشر بنیاد معارف اسلامی)، ج۳، ص۴۸۳، ح۱۰۰۰. در کتاب الخصائص الزینبیة، ص۱۷۸ تصریح شده که این جمله را حضرت زینب علیهاالسلام به ابنعباس گفته است.
نظرات