گریه‌های حضرت زهرا علیها السلام به نقل از محرق القلوب

متن کتاب

مروی است که: چون حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله را دفن کردند، حضرت فاطمه علیها السلام بر روی قبر او افتاد و قبر او را در برکشید و گفت:

ما ضَرَّ مَنْ قَد شَمَّ تُربةَ أحْمَدٍ**** أنْ لا يَشُمَّ مَدَی الزمانِ غَوالِيا [کسی که خاک قبر احمد را ببوید، دیگر چه احتیاج به بوئیدن مشک دارد]

صُبَّتْ عَلَيَّ مَصائبُ لَوْ أَنَّها****صُبَّتْ علی الأيّام صِرْنَ لَياليا [بر من مصیبت‌هایی ریخته شد که اگر بر روزها ریخته می‌شد، شب می‌شدند]

و چون از سر قبر مراجعت نمود، همۀ زنان مدینه بر گِرد وی جمع شدند. پس گفت: «إنّا لله و إنّا إليه راجعون. انْقَطَعَ عنَّا خَبرُ السماءِ؛ منقطع شد از ما خبر آسمان».

اِغبَرَّتْ آفاقُ البلاد و كُوِّرَتْ**** شَمْسُ النَهارِ و أَظلَمَ العَصْرانِ [آفاق تیره و تار شد و خورشید جهان‌تاب غروب نمود و روزِ نورانی بر عالمیان تاریک شد]

و الأرضُ مِنْ بعد النبيّ حَزینةٌ****أسفاً علیه کثیرةُ الرِجْفان [و زمین از مصیبت پیغمبر صلی الله علیه و آله محزون و غمگین و از وفات او همیشه در لرزش است]

فَلْیَبْكِهِ شرقُ البلادِ و غَرْبِها****وَ لْيَبْكِهِ مِصْرُ وَ كُلُّ یَمانِ [باید بِگِریند بر پیغمبر صلی الله علیه و آله اهل مشرق، مغرب، مصر و يمن]

نَفْسِي فداكَ ما لِرأْسِكَ مائِلاً **** ما وَسَّدُوك وَسادَةَ الوَسْنانِ  [جانم فدای تو باد! چه روی داده به سر تو که مایل شد و از استقامت باز ماند، و چه رخ نمود به تو که در خوابگاه تو را خوابانیدند]

پس حضرت امیر علیه‌السلام به خانه آمد و گفت: «ای فاطمه، امروز در مدینه قیامت است. اگر خواهی من از تو راضی باشم، آواز خود را به کسی مشنوان و روز خاموش باش، و چون شب در آید صبر کن تا مردم بیارامند، آنگاه به سر تربت منوّر پدرت برو و زیارت کن».

حضرت فاطمه علیهاالسلام چنان کرد، و چون شب درآمد و قدری از آن گذشت که مردم آرامیدند، حضرت امیر علیه‌السلام به خانه درآمد دید که حضرت فاطمه علیهاالسلام بی‌هوش افتاده، زمانی صبر کرد تا به هوش آمد، چون نظرش بر حضرت علی علیه‌السلام افتاد گفت: «یا ابا الحسن، اکنون دستوری هست تا بیرون آیم»؟ حضرت امیر علیه‌السلام فرمود: «بیرون آی، اما به آواز بلند گریه مکن».

حضرت خیر النساء علیهاالسلام چون خواست که برخیزد بیفتاد، حضرت امیر علیه‌السلام دستش را گرفت و او را به سر روضۀ مقدسۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله آورد، چون فاطمه را نظر بر آن مرقد منوّر افتاد بنالید و گفت: «يا أَبَا، مَا لَكَ و التُرابِ؛ این گوهر پاک را با حفرۀ خاک چه کار»! پس خود را بر روی قبر انداخت و روی مبارک بر آن می‌مالید و زارزار می‌نالید و آن‌قدر گریست که بی‌هوش شد. چون به هوش آمد، حضرت امیر علیه‌السلام او را به خانه آورد و آن مظلومه شروع به گریه و زاری کرد و شب و روز می‌گریست و گاهی بی‌هوش می‌شد و می‌افتاد و زنان بنی‌هاشم آب بر رخسارۀ وی می‌افشاندند و او را به هوش می‌آوردند. و چون متذکّر می‌شد ساعات و اوقاتی که حضرت به خانۀ فاطمه می‌آمد، حزن و اندوهش زیاده می‌شد، و گاهی بر روی حسن نگاهی می‌کرد و ساعتی بر رخسارۀ حسین می‌نگریست و می‌گفت: «أينَ أَبُوكُما النَّبِيّ؛ چه شد پدر شما پیغمبر صلی الله علیه و آله! چه شد آن که شما را به دوش می‌کشید و نمی‌گذاشت بر زمین راه روید»!

گریه و زاری آن مظلومه به حدی رسید که اهل مدینه از گریه او ملول شدند و به حضرت امیر علیه‌السلام شکایت نمودند، و آن حضرت به نزد وی آمد و گفت: «ای دختر خیر البشر، مشایخ مدینه از گریه تو به امان آمدند و می‌گویند یا شب گریه کن یا روز»!

فاطمه علیهاالسلام گفت : «یا ابا الحسن، چه اندک زمانی خواهد بود ماندن من در میان شما، و در این چند یوم، من همگی را وداع خواهم کرد. به خدا سوگند شب و روز خواهم گریست تا به پدرم ملحق شوم».

پس حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در بقیع به جهت وی خانه‌ای ساخت و آن را «بیت‌الاحزان» نام کرد، و چون صبح می‌شد فاطمه علیهاالسلام حسنین علیهماالسلام را بر می‌داشت و به آنجا می‌رفت و تا شام می‌گریست، و چون شام می‌رسید حضرت امیر علیه‌السلام به آنجا می‌رفت و ایشان را به خانه می‌برد. و هفتاد و پنج روزی که آن مظلومه بعد از پدر در حیات بود، زندگانی او به این طریق می گذشت.

منبع

محرق القلوب، ص۸۱. اشعاری که در این نقل آمده، انتسابشان به حضرت زهرا علیهاالسلام مشهور است و در کتب مختلفی آمده. جریان گریه‌های حضرت زهرا علیها السلام و شکایت مردم مدینه در بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۷؛ و جریان بیت‌الاحزان را در کتاب الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء سلام الله علیها،ج۱۴، ص۱۸۵ ببینید.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *