شهادت حضرت علیاصغر علیهالسلام به نقل از محرق القلوب
متن کتاب
[بعد از تیرخوردن حضرت علیاصغر علیهالسلام] و چون عادت طفلان است که در وقت رفتن بر روی پدر و مادر نظر میکنند و جان میسپارند، آن طفل بیگناه نگاهی به پدر کرد و بر روی او تبسمی نمود و مرغ روحش به شاخسار سدرة المنتهی پرواز نمود. در آن وقت امام حسین علیهالسلام آهی کشید که زمین کربلا لرزید، و گفت: «خداوندا، این فرزند من در نزد تو کمتر از بچۀ ناقۀ صالح نخواهد بود».
منبع
محرق القلوب، ص۴۷۹.
جملۀ انتهایی امام حسین علیهالسلام در مقاتل الطالبین (چاپ اعلمی بیروت)، ص۹۵ آمده: حدّثنا من شهد الحسين، قال: كان معه ابنه الصغير فجاء سهم فوقع في نحره. قال: فجعل الحسين يأخذ الدم من نحره و لَبَّتِهِ فيرمي به إلى السماء فما يرجع منه شيء، و يقول: «اللهم لا يكون أهون عليك من فصيل»؛ کسی که [واقعۀ] امام حسین علیهالسلام را مشاهده کرده بود، برای ما نقل کرد و گفت: فرزند کوچک امام حسین علیهالسلام همراه ایشان بود که ناگاه تیری آمد و بر گودی گلوی او نشست. پس امام حسین علیهالسلام شروع کردند به گرفتن خون از گلو و سینۀ آن کودک و آن را به سوی آسمان میپاشیدند و قطرهای از آن باز نمیگشت، و میفرمودند: «خداوندا، [این کودک] نزد تو کمتر از بچۀ شتر صالح نمیباشد».
همین مطلب در مناقب ابن شهرآشوب (چاپ المکتبة الحیدریة)، ج۱۰، ص۳۶۰ آمده: فبقي الحسين عليه السلام وحيدا، و في حجره علي الأصغر، فرُمِيَ إليه بسهم، فأصاب حلقه، فجعل الحسين عليه السلام يأخذ الدم من نحره فيرميه إلى السماء، فما يرجع منه شيء، ويقول: «لا يكون أهون عليك من فصيل ناقة صالح»؛ پس امام حسین علیهالسلام تنها ماند و در آغوش ایشان علیاصغر بود، پس تیری به سوی او پرتاب شد و به گلویش اصابت کرد. پس امام حسین علیهالسلام شروع کردند به گرفتن خون از گلویش و آن را به سوی آسمان میپاشیدند و قطرهای از آن باز نمیگشت، و میفرمودند: «[این کودک] نزد تو کمتر از بچۀ شتر صالح نمیباشد».
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات