حضور کاروان اسرا در کربلا به نقل از الدمعة الساکبة

متن کتاب

ثمّ إنِّي بعد ما نقلت ما ذكر عن الكتب المعتبرة وقفت على بعض الكتب القديمة، ذكر فيه بعض ما يزيد على ما نقلناه لفظاً و معنىً‌، فأحببت تذييل المقام بنقل ما فيه من الزّيادة، خاتمة للمرام.

قال: فلمّا بلغوا أرض كربلاء نزلوا في موضع مصرعه و وجدوا جماعة من بني هاشم و غيرهم، و قد وردوا إلى زيارة الحسين عليه السلام فتلاقوا في وقتٍ واحد، و أخذوا بالبكاء و النّحيب و اللّطم، و أقاموا العزاء إلى مدّة ثلاثة أيّام، و اجتمع إليهم نساء أهل السّواد، فخرجت زينب عليها السلام في الجمع، و أهوت إلى جيبها، فشقّته، و نادت بصوتٍ حزين يقرح القلوب: «وا أخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول اللّٰه! وا ابن مكّة و منىٰ‌! وا ابن فاطمة الزّهراء! وا ابن عليّ المرتضى! آه، ثمّ آه»! و وقعت مغشيّة عليها.

و خرجت أمّ كلثوم لاطمة الخدّين تنادي برفيع الصّوت: «اليوم مات محمّد المصطفى، اليوم مات عليّ المرتضى، اليوم ماتت فاطمة الزّهراء»!

و باقي النِّساء لاطمات ناعيات نائحات قائلات: «وا مصيبتاه! وا حسناه! وا حسيناه»!

فلمّا رأت سكينة ما حلّ بالنِّساء رفعت صوتها تنادي: «وا محمّداه! وا جدّاه! يعزّ عليك ما فعلوا بأهل بيتك ما بين مسلوب و جريح، و مسحوب و ذبيح! وا حزني أسفاً»!

ثمّ [بعد ثلاثة أيّام] أمر عليّ بن الحسين عليهما السلام بشدّ رحاله، فشدّوها، فصاحت سكينة بالنِّساء لتوديع قبر أبيها، فدرن حوله، فحضنت القبر الشّريف، و بكت بكاءً شديداً، و حنّت و أنّت و أنشأت تقول:

«ألا يا كربلاء نودّعك جسماً / بلا كفن و لا غسل دفينا

ألا يا كربلاء نودّعك روحاً / لأحمد و الوصيّ مع الأمينا».

ثمّ فصلوا من كربلاء طالبين المدينة. …

ترجمه

در بعضی از کتب قدیمی نقل شده: راوی گفت: پس چون (کاروان اسرا) به سرزمین کربلا رسیدند، در محل شهادت امام حسین علیه‌السلام فرود آمدند و گروهی از بنی‌هاشم و غیر آنان را یافتند که برای زیارت امام حسین علیه‌السلام وارد شده بودند. پس در یک زمان با یکدیگر ملاقات کردند و شروع به گریه، مویه و لطمه‌زنی نمودند و تا مدت سه روز عزاداری برپا کردند و زنانِ آبادی‌های اطراف نیز به آنان پیوستند. حضرت زینب علیهاالسلام در میان آن جمعیت آمدند و دست به گریبان خود بردند و آن را چاک زدند و با صدایی اندوه‌بار که دل‌ها را جراحت‌زده می‌کرد، ندا دادند: «وای برادرم! وای حسینم! وای محبوب رسول خدا! وای فرزند مکه و منا! وای فرزند فاطمۀ زهرا! وای فرزند علی مرتضی! آه، و باز هم آه»! و بی‌هوش بر زمین افتادند.

حضرت ام‌کلثوم علیهاالسلام درحالی‌که به دو گونه خود لطمه می‌زدند، با صدای بلند بیرون آمدند و ندا می‌دادند: «امروز محمد مصطفی رحلت کرد، امروز علی مرتضی درگذشت، امروز فاطمۀ زهرا از دنیا رفت»!

باقی زنان نیز لطمه‌زنان، مرثیه‌خوان و نوحه‌سرا می‌گفتند: «وای از این مصیبت! وای حسنم! وای حسینم»!

چون حضرت سکینه علیهاالسلام آنچه را بر زنان وارد شده بود دیدند، صدای خود را بلند کردند: «وای محمد! وای جد بزرگوارم! بر شما گران و سخت است آنچه با اهل‌بیت شما انجام دادند: گروهی غارت‌شده، گروهی مجروح، گروهی بر خاک کشیده‌شده و گروهی سر بریده! وای از اندوه و افسوس من»!

سپس (پس از سه روز) امام سجاد علیه‌السلام دستور دادند تا بارهای سفر را ببندند، پس آن‌ها را بستند. در این حال، حضرت سکینه علیهاالسلام زنان را برای وداع با قبر پدرشان صدا زدند. پس آنان گرد قبر چرخیدند، و حضرت سکینه علیهاالسلام قبر شریف را در آغوش گرفت و به‌شدت گریست و ناله و زاری سر داد و شروع به خواندن این ابیات کرد:

«هان ای کربلا! با تو وداع می‌کنیم دربارۀ پیکری / که بدون کفن و غسل، مدفون گشت.

هان ای کربلا! با تو وداع می‌کنیم دربارۀ روحی / که متعلق به احمد، وصی او و شخص امین (جبرئیل) بود».

سپس از کربلا به‌قصد مدینه جدا شدند. …

منبع

الدمعة الساکبة (چاپ مکتبة العلوم العامة)، ج۵، ص۱۶۲.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *