حزن شتر امام سجاد علیه السلام از شهادت ایشان

متن کتاب

عَنْ أَبِي عَبْدِ الله عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ‌: لَمَّا كَانَ فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي وُعِدَ فِيهَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌، قَالَ لِمُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌: «يَا بُنَيَّ‌، أَبْغِنِي وَضُوءاً». قَالَ‌: فَقُمْتُ فَجِئْتُهُ‌ بِوَضُوءٍ‌، قَالَ‌: «لا أبغي هٰذَا؛ فَإِنَّ فِيهِ شَيْئاً مَيِّتاً».

قَالَ‌: فَخَرَجْتُ فَجِئْتُ بِالْمِصْبَاحِ‌، فَإِذَا فِيهِ فَأْرَةٌ مَيْتَةٌ‌، فَجِئْتُهُ بِوَضُوءٍ غَيْرِهِ‌، فَقَالَ‌: «يَا بُنَيَّ‌، هٰذِهِ اللَّيْلَةُ الَّتِي وُعِدْتُهَا»، فَأَوْصىٰ بِنَاقَتِهِ أَنْ يُحْظَرَ لَهَا حِظَارٌ ، و أَنْ يُقَامَ لَهَا عَلَفٌ‌، فَجُعِلَتْ فِيهِ‌.

 قَالَ‌ : فَلَمْ تَلْبَثْ‌ أَنْ خَرَجَتْ حَتّىٰ أَتَتِ الْقَبْرَ، فَضَرَبَتْ بِجِرَانِهَا، و رَغَتْ‌، وَ هَمَلَتْ عَيْنَاهَا، فَأُتِيَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌، فَقِيلَ لَهُ‌: «إِنَّ النَّاقَةَ قَدْ خَرَجَتْ»‌، فَأَتَاهَا، فَقَالَ‌: «صَهِ الآنَ‌، قُومِي، بَارَكِ الله فِيكِ»، فَلَمْ تَفْعَلْ‌، [قَالَ: «دَعُوهَا؛ فَإِنَّهَا مُوَدَّعَةٌ»، فَلَمْ تَلْبَثْ إِلاَّ ثَلاَثَةً حَتَّى نَفَقَتْ].

فَقَالَ‌: و إِنْ‌ كَانَ لَيَخْرُجُ عَلَيْهَا إِلىٰ مَكَّةَ‌، فَيُعَلِّقُ السَّوْطَ عَلَى الرَّحْلِ‌، فَمَا يَقْرَعُهَا حَتّىٰ يَدْخُلَ‌ الْمَدِينَةَ‌. …

ترجمه

از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند: در شبی که زمان وفات امام سجاد علیه‌السلام فرا رسیده بود، آن حضرت به فرزندش، امام باقر علیه‌السلام فرمودند: «فرزندم، برای من آب (جهت) وضو بیاور». امام باقر علیه‌السلام فرمودند: برخاستم و آب وضو آوردم. حضرت فرمودند: «این را نمی‌خواهم؛ زیرا چیزی مرده در آن است». دوباره بیرون رفتم و چراغ را آوردم. دیدم موش مرده‌ای در آن آب افتاده است. سپس آب دیگری برای وضو آوردم.

آنگاه امام سجاد علیه‌السلام فرمودند: «فرزندم، این همان شبی است که وعدۀ آن به من داده شده بود». سپس دربارۀ شتر خود وصیت کردند که برای آن جایگاهی محصور بسازند و علوفه‌اش را فراهم کنند. چنین کردند و شتر را در آن جای دادند. اما چیزی نگذشت که شتر از آنجا بیرون آمد، خود را به کنار قبر امام رساند، گردن خود را بر زمین زد، ناله کرد و اشک از چشمانش جاری شد.

به امام باقر علیه‌السلام خبر دادند که شتر بیرون آمده است. حضرت نزد شتر رفتند و فرمودند: «اکنون آرام باش، برخیز، خداوند به تو برکت دهد». ولی شتر برنخاست. [فرمودند: «او را رها کنید؛ زیرا آمده است تا وداع کند». پس از آن، بیش از سه روز زنده نماند و از دنیا رفت].

امام صادق علیه‌السلام در ادامه فرمودند: امام سجاد علیه‌السلام هنگام سفر به مکه بر این شتر سوار می‌شدند. تازیانه را بر روی جهاز می‌آویختند، اما تا هنگام بازگشت و ورود به مدینه، هرگز با آن شتر را نمی‌زدند. …

منبع

الکافی (دارالحدیث)، ج۲، ص۵۱۷، ح۱۲۷۲. آنچه بین دو قلاب[] آمده، از بصائرالدرجات (نشر کتابخانه آیت‌الله مرعشی)، ص۴۸۳، ح۱۱ است.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *