بیت الاحزان به نقل از بحارالانوار
متن کتاب
وَجَدْتُ فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ خَبَراً فِي وَفَاتِهَا عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَأَحْبَبْتُ إِيرَادَهُ وَ إِنْ لَمْ آخُذْهُ مِنْ أَصْلٍ يُعَوَّلُ عَلَيْهِ رَوَى وَرَقَةُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَزْدِيُّ قَالَ:…
قَالَتْ [فضّة]: … أَخَذَتْ [الفاطمة عليها السلام] بِالْبُكَاءِ وَ اَلْعَوِيلِ لَيْلَهَا وَ نَهَارَهَا وَ هِيَ لاَ تَرْقَأُ دَمْعَتُهَا وَ لاَ تَهْدَأُ زَفْرَتُهَا وَ اِجْتَمَعَ شُيُوخُ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ وَ أَقْبَلُوا إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالُوا لَهُ: «يَا أَبَا اَلْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ تَبْكِي اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهَارَ فَلاَ أَحَدٌ مِنَّا يَتَهَنَّأُ بِالنَّوْمِ فِي اَللَّيْلِ عَلَى فُرُشِنَا وَ لاَ بِالنَّهَارِ لَنَا قَرَارٌ عَلَى أَشْغَالِنَا وَ طَلَبِ مَعَايِشِنَا وَ إِنَّا نُخْبِرُكَ أَنْ تَسْأَلَهَا إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ لَيْلاً أَوْ نَهَاراً». فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «حُبّاً وَ كَرَامَةً».
فَأَقْبَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ وَ هِيَ لاَ تُفِيقُ مِنَ اَلْبُكَاءِ وَ لاَ يَنْفَعُ فِيهَا اَلْعَزَاءُ فَلَمَّا رَأَتْهُ سَكَنَتْ هُنَيْئَةً لَهُ فَقَالَ لَهَا: «يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ شُيُوخَ اَلْمَدِينَةِ يَسْأَلُونِّي أَنْ أَسْأَلَكِ إِمَّا أَنْ تَبْكِينَ أَبَاكِ لَيْلاً وَ إِمَّا نَهَاراً».
فَقَالَتْ: «يَا أَبَا اَلْحَسَنِ مَا أَقَلَّ مَكْثِي بَيْنَهُمْ وَ مَا أَقْرَبَ مَغِيبِي مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِهِمْ! فَوَ اَللَّهِ لاَ أَسْكُتُ لَيْلاً وَ لاَ نَهَاراً أَوْ أَلْحَقَ بِأَبِي رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»! فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «اِفْعَلِي يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ مَا بَدَا لَكِ».
ثُمَّ إِنَّهُ بَنَى لَهَا بَيْتاً فِي اَلْبَقِيعِ نَازِحاً عَنِ اَلْمَدِينَةِ يُسَمَّى «بَيْتَ اَلْأَحْزَانِ» وَ كَانَتْ إِذَا أَصْبَحَتْ قَدَّمَتِ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ أَمَامَهَا وَ خَرَجَتْ إِلَى اَلْبَقِيعِ بَاكِيَةً فَلاَ تَزَالُ بَيْنَ اَلْقُبُورِ بَاكِيَةً فَإِذَا جَاءَ اَللَّيْلُ أَقْبَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِلَيْهَا وَ سَاقَهَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِلَى مَنْزِلِهَا وَ لَمْ تَزَلْ عَلَى ذَلِكَ إِلَى أَنْ مَضَى لَهَا بَعْدَ مَوْتِ أَبِيهَا سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ يَوْماً وَ اِعْتَلَّتِ اَلْعِلَّةَ اَلَّتِي تُوُفِّيَتْ فِيهَا … .
ترجمه
در برخی کتابها روایتی دربارۀ وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام یافتم که دوست دارم آن را نقل کنم، هرچند آن را از منبعی که بتوان به آن اعتماد کامل کرد، اخذ نکردهام. ورقه بن عبدالله ازدی روایت کرده است:
… فضّه گفت: … حضرت فاطمه علیهاالسلام شب و روز به گریهوزاری پرداخت. اشکهایش هرگز خشک نمیشد و آههای سوزانش آرام نمیگرفت. بزرگان مدینه گرد هم آمدند و نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمدند و گفتند: «ای ابوالحسن، فاطمه علیهاالسلام شب و روز گریه میکند. دیگر هیچیک از ما شبها بر بستر خود آسایش خواب ندارد و روزها نیز در کارها و تأمین معاش خود آرامش نداریم. از شما میخواهیم از ایشان بخواهید که یا شبها گریه کند یا روزها». امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «با کمال میل و احترام».
سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد. آن حضرت پیوسته در گریه بود و هیچ تسلّایی اندوهش را فرو نمینشاند. هنگامی که چشمش به امیرالمؤمنین علیهالسلام افتاد، اندکی آرام گرفت. آن حضرت فرمود: «ای دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، بزرگان مدینه از من خواستهاند که از شما بخواهم یا شبها بر پدرتان گریه کنید یا روزها».
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «ای ابوالحسن، چه اندک است ماندنم در میان آنان و چه نزدیک است هنگام رفتنم از میان ایشان! به خدا سوگند، نه شب از گریه خاموش میشوم و نه روز، تا آنکه به پدرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ملحق شوم»! امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «ای دختر رسول خدا، هرگونه که میخواهی عمل کن».
پس از آن، امیرالمؤمنین علیهالسلام برای آن حضرت در بقیع، در نقطهای دور از شهر مدینه، خانهای ساخت که «بیتالاحزان» نامیده میشد. حضرت فاطمه علیهاالسلام هر صبح، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را پیشاپیش خود قرار میداد و درحالیکه میگریست، بهسوی بقیع میرفت و در میان قبرها پیوسته اشک میریخت. چون شب فرا میرسید، امیرالمؤمنین علیهالسلام نزد او میآمد و ایشان را همراه خود به منزل بازمیگرداند. حضرت بر همین شیوه بود تا بیست و هفت روز از رحلت پدر بزرگوارش گذشت. سپس به همان بیماریای مبتلا شد که سرانجام در اثر آن از دنیا رفت… .
منبع
بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۳، ص۱۷۴ و ۱۷۷، ح۱۵.
نظرات