حضور حضرت زهرا در مجلس عزای امام حسین علیهما السلام به نقل از رسول ترک

متن کتاب

مرحوم حاج شیخ رضا سراج در یک دوره و زمانی، یک هیئت و جلسه روضۀ خاصّی را به راه انداخت. هیئت و جلسه‌ای هفتگی که در آن آدم‌های شیدا و دل‌سوخته‌ای همچون رسول ترک و شیخ رضا سراج به دور هم جمع می‌شده‌اند، می‌نالیده‌اند و می‌سوخته‌اند.

آن هیئت، مکان و جای معین و ثابتی نداشته است و هر هفته در خانۀ یکی از شرکت‌کنندگان و اعضای هیئت تشکیل و برگزار می‌شده و به طور معمول هر هفته در پایان و در انتهای هر جلسه اعلام می‌شده است که در هفتۀ بعد هیئت در فلان مکان و یا در خانۀ فلان شخص برقرار خواهد گشت. امّا یک بار تا پایان یکی از این جلسات هنوز مشخص نگردیده بود که هیئت و جلسۀ هفتۀ بعد در کجا و در خانۀ چه کسی برقرار خواهد شد. بنابراین حاج شیخ رضا سراج اعلام می‌دارد در بین هفته به همه خبر خواهد داد که جلسه بعدی در کجا برقرار خواهد شد.

دو سه روز می‌گذرد و شیخ رضا سراج تصمیم می‌گیرد تا جلسۀ بعدی را در خانۀ یک آقایی برقرار کند که این هیئت تابه‌حال در خانۀ آن آقا برگزار نشده بوده است. به همین دلیل اعضای هیئت، خانۀ آن آقا را که در محلّۀ منیریۀ تهران واقع بوده است نمی‌شناخته‌اند. حاج شیخ رضا سراج می‌بایست در مدت دو سه روز اعضای هیئت را خبردار می‌کرد و نشانی را به تک‌تک آن‌ها می‌داد. او شروع به خبر و آدرس دادن به دوستان و اعضای هیئت کرده بود، امّا متأسفانه عواملی دست‌به‌دست هم داده بود تا شیخ رضا سراج موفق نگردد که دوستِ با صفا و دل‌سوخته‌اش رسول ترک را نیز خبردار سازد.

روز و لحظۀ برقراری هیئت فرا می‌رسد و شیخ رضا سراج از اینکه سهل‌انگاری کرده بود و نتوانسته بود رسول ترک را نیز دعوت کند بسیار ناراحت و دلخور بود. در واقع حضور و وجود رسول ترک نمکِ جلسه بود.

به‌هرحال جلسۀ آن روز بدون حضورِ رسول ترک آغاز می‌گردد، امّا دقیقه‌های زیادی نمی‌گذرد که ناگاه حاج شیخ رضا سراج می‌بیند که رسول ترک با چشم‌هایی پر از اشک وارد مجلس شد و زمزمه‌ای نیز بر لب‌هایش جاری است. زمزمه‌ای با جمله‌ای دو کلمه‌ای. او تندتند زیر لب تکرار می‌کرد: «خانم کجایی؟ خانم کجایی»؟ حاج شیخ رضا سراج نسبت به دو مسئله و موضوع متعجب و کنجکاو شده بود:

اول اینکه او می‌دانست که به طور عادی نمی‌بایست رسول ترک از نشانی و آدرس جلسۀ این هفته با خبر باشد، پس او چگونه نشانی را پیدا کرده بود و چگونه در این جلسه حاضر شده بود؟ و دوم اینکه این زمزمۀ «خانم کجایی» چه قصّه و حکمتی داشت؟

حاج شیخ رضا سراج در همان مجلس و در فرصتی مناسب جویای این دو مسئلۀ معماگونه می‌گردد و رسول ترک که شیخ رضا سراج را اهل ولایت و مَحرم می‌دانسته است بدون معطّلی پاسخ می‌دهد:

«من تا دیروز هرچه منتظر ماندم تا مرا از جلسۀ این هفته باخبر کنید، خبری نشد و خیال کردم شاید جلسۀ این هفته تعطیل باشد. ولی زمانی که دیشب به خواب رفته بودم در دنیای خواب حضرت فاطمۀ زهرا علیهاالسلام را مشاهده نمودم و حضرت زهرا علیهاالسلام به من فرمودند: «رسول ترک، فردا یادت نرود که به جلسۀ شیخ رضا سراج بروی».

من به خانم عرض کردم: «مرا که این بار خبردار نکرده‌اند و من نشانی و آدرسی ندارم»، که آن حضرت فرمودند: «من خودم به تو نشانی را می‌گویم».

و سپس حضرت زهرا علیهاالسلام آدرس را بیان فرمودند و من هم حفظ شدم و الان هم طبق همان آدرسی که حضرت زهرا علیهاالسلام دیشب به من عنایت فرمودند به اینجا آمدم و دیدم شماها در اینجا حضور دارید»!

هنوز دومین مسئله و معمّای شیخ رضا سراج حل نشده بود که رسول ادامه داد: «دیشب وقتی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام آدرس را بیان می‌کردند فرمودند: «فردا حتماً بیا به آن جلسه، من هم آن جا هستم رسول»»!

این قضیه و خاطره را مرثیه‌خوان و نغمه‌سرای شهیر و با صفای حسینی جناب آقای حاج منصور ارضی تعریف می‌کردند که ایشان نیز این خاطره را به طور مستقیم از زبان مرحوم حاج شیخ رضا سراج شنیده‌اند و یکی از فرزندان مرحوم سراج نیز تأکید می‌کرد که این قضیه را به طور مفصل بارها از زبان پدر شنیده بودیم.

منبع

رسول ترک آزاد شده امام حسین علیه السلام، ص۴۸.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *