دادن خبر شهادت حضرت زهرا به امیرالمؤمنین علیهما السلام به نقل از بحارالانوار
متن کتاب
وَجَدْتُ فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ خَبَراً فِي وَفَاتِهَا عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَأَحْبَبْتُ إِيرَادَهُ وَ إِنْ لَمْ آخُذْهُ مِنْ أَصْلٍ يُعَوَّلُ عَلَيْهِ رَوَى وَرَقَةُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَزْدِيُّ قَالَ:
… قَالَتْ [فضّة]: … وَ لَمْ تَزَلْ عَلَى ذَلِكَ إِلَى أَنْ مَضَى لَهَا بَعْدَ مَوْتِ أَبِيهَا سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ يَوْماً وَ اِعْتَلَّتِ اَلْعِلَّةَ اَلَّتِي تُوُفِّيَتْ فِيهَا فَبَقِيَتْ إِلَى يَوْمِ اَلْأَرْبَعِينَ وَ قَدْ صَلَّى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَلاَةَ اَلظُّهْرِ وَ أَقْبَلَ يُرِيدُ اَلْمَنْزِلَ إِذَا اِسْتَقْبَلَتْهُ اَلْجَوَارِي بَاكِيَاتٍ حَزِينَاتٍ فَقَالَ لَهُنَّ: «مَا اَلْخَبَرُ وَ مَا لِي أَرَاكُنَّ مُتَغَيَّرَاتِ اَلْوُجُوهِ وَ اَلصُّوَرِ»؟ فَقُلْنَ: «يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَدْرِكْ اِبْنَةَ عَمِّكَ اَلزَّهْرَاءَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا»!
فَأَقْبَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مُسْرِعاً حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهَا وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا وَ هُوَ مِنْ قَبَاطِيِّ مِصْرَ وَ هِيَ تَقْبِضُ يَمِيناً وَ تَمُدُّ شِمَالاً فَأَلْقَى اَلرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ وَ اَلْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ وَ حَلَّ أَزْرَارَهُ وَ أَقْبَلَ حَتَّى أَخَذَ رَأْسَهَا وَ تَرَكَهُ فِي حَجْرِهِ وَ نَادَاهَا: «يَا زَهْرَاءُ»، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ.
فَنَادَاهَا: «يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى»، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ. فَنَادَاهَا: «يَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ اَلزَّكَاةَ فِي طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَى اَلْفُقَرَاءِ»، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ. فَنَادَاهَا: «يَا اِبْنَةَ مَنْ صَلَّى بِالْمَلاَئِكَةِ فِي اَلسَّمَاءِ مَثْنَى مَثْنَى»، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ.
فَنَادَاهَا: «يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي فَأَنَا اِبْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»، قَالَ: فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَا فِي وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ وَ بَكَتْ وَ بَكَى. وَ قَالَ: «مَا اَلَّذِي تَجِدِينَهُ فَأَنَا اِبْنُ عَمِّكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ». فَقَالَتْ: «يَا اِبْنَ اَلْعَمِّ إِنِّي أَجِدُ اَلْمَوْتَ اَلَّذِي لاَ بُدَّ مِنْهُ وَ لاَ مَحِيصَ عَنْهُ…».
ترجمه
در برخی کتابها روایتی دربارۀ وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام یافتم که دوست دارم آن را نقل کنم، هرچند آن را از منبعی که بتوان به آن اعتماد کامل کرد، اخذ نکردهام. ورقه بن عبدالله ازدی روایت کرده است:
… فضّه گفت: … حضرت زهرا علیهاالسلام پیوسته بر همان حال بودند، تا آنکه پس از رحلت پدر بزرگوارشان، بیست و هفت روز گذشت و به همان بیماریای که سرانجام در آن از دنیا رفتند، مبتلا شدند. این بیماری ادامه یافت تا روز چهلم. در آن روز، امیرالمؤمنین علیهالسلام نماز ظهر را بهجا آورد و بهسوی منزل بازمیگشت که ناگهان کنیزان را دید که گریان و اندوهگین به استقبالش آمدهاند. حضرت فرمود: «چه خبر شده است؟ چرا شما را با چهرههایی دگرگون و اندوهگین میبینم»؟ عرض کردند: «ای امیرالمؤمنین، خود را به دخترعمویت، حضرت زهرا علیهاالسلام، برسان؛ گمان نمیکنیم دیگر او را زنده دریابی»!
امیرالمؤمنین علیهالسلام با شتاب به خانه آمد. هنگامی که وارد شد، دید حضرت زهرا علیهاالسلام بر بستر خویش که از پارچههای کتانی مصر بود، آرمیده است و دست راست خود را جمع میکرد و دست چپ را میگشود. حضرت علی علیهالسلام ردای خود را از دوش افکند، عمامه را از سر برداشت، دکمههای لباسش را گشود، سپس نزدیک آمد، سر مبارک حضرت زهرا علیهاالسلام را برداشت و در دامان خود نهاد و صدا زد: «ای زهرا»، اما پاسخی نشنید.
بار دیگر فرمود: «ای دختر محمد مصطفی»، باز هم پاسخی نیامد. فرمود: «ای دختر آن کسی که زکات را در گوشۀ ردای خود حمل میکرد و آن را به نیازمندان میبخشید»، باز هم پاسخی نشنید. سپس فرمود: «ای دختر آن کسی که در آسمان همراه فرشتگان، دو رکعت دو رکعت نماز گزارد»، باز هم پاسخی نشنید.
آنگاه فرمود: «ای فاطمه، با من سخن بگو؛ من پسرعمویت، علی بن ابیطالب هستم». حضرت زهرا علیهاالسلام چشمان خود را گشود، به چهرۀ او نگریست، گریست و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز گریست. سپس حضرت علی علیهالسلام فرمود: «چه بر تو میگذرد؟ من پسرعمویت، علی بن ابیطالب هستم». حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: «ای پسرعمو، من مرگی را که گریزی و راه فراری از آن نیست، در خود احساس میکنم…».
منبع
بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۳، ص۱۷۴ و ۱۷۸، ح۱۵.
نظرات