تنهایی امام حسین علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء
متن کتاب
چون آن ناکسان، تمام کسان آن مظلوم عطشان را شهید کردند، پس باقی نماند از مردان جز او و فرزندش امام زینالعابدین. بر نیزۀ بیکسی تکیه کرد، پس نظری بهجانب راست خود کرد یاری ندید و بهطرف چپ نگریست فرزند و برادری ندید، در پیش رو نگاه کرد مانند سیل، لشکرِ ویل را با شمشیرهای هندی و نیزههای خطی مشاهده فرمود. در میان میدان نظر افکند، سرهای بی تن، تنهای بی سر، بدنهای پارهپاره، دستهای بریده فرقهای شکافته بر روی خاک افتاده دید. گوش از عقب فرا داد، نالۀ زنان و دختران و صدای العطش کودکان استماع نمود. … [چند بیت شعر نقل میکند]
پس بیاختیار آهی شرربار از دل بیقرار چنان برکشید که تمام ارکان موجودات و اقطاب کائنات بر خود بلرزید. پس به آواز بلند فرمود: «أ ما مِن ناصر يَنْصُرُنَا؟ أَما مِن مُغِيثٍ يُغيثنا؟ أما مِن مُجيرٍ يُجيرُنا؛ آیا کسی هست که به یاری ما غریبان قدم همت پیش گذارد؟ و آیا کسی هست که ما بی کسان را به فریاد رسد؟ و آیا کسی هست که ما مظلومان را پناه دهد؟ و آیا کسی هست که طالب بهشت باشد، پس دفع دشمنان از ما نماید؟ آیا کسی هست که از خدا بترسد، پس بر ما ستم رسیدگان رحم کند؟ آیا کسی هست که به اعانت ما برخیزد».
منبع
کتاب تذکرة الشهداء، ج۲، ص۴۷.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات