حزن خانواده امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام شهادت ایشان به نقل از بحارالانوار
متن کتاب
رَأَيْنَا فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ اَلْقَدِيمَةِ رِوَايَةً فِي كَيْفِيَّةِ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَوْرَدْنَا مِنْهُ شَيْئاً مِمَّا يُنَاسِبُ كِتَابَنَا هَذَا عَلَى وَجْهِ اَلاِخْتِصَارِ قَالَ: رَوَى أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْبَكْرِيُّ عَنْ لُوطِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَشْيَاخِهِ وَ أَسْلاَفِهِ قَالُوا:
… [عند احتضار أمير المؤمنين عليه السلام] عرق جبينه و هو يذكر الله كثيراً و ما زال يذكر الله كثيراً و يتشهّد الشهادتين ثمّ استقبل القبلة و غمّض عينيه و مدّ رجليه و يديه و قال: «أشهد أن لا إله إلّا الله وحده لا شريك له و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله». ثمّ قضى نحبه عليه السلام… فعند ذلك صرخت زينب بنت عليّ عليه السلام و أمّ كلثوم و جميع نسائه و قد شقّوا الجيوب و لطموا الخدود و ارتفعت الصيحة في القصر… .
ترجمه
در برخی از کتابهای قدیمی، روایتی دربارۀ چگونگی شهادت امام علی علیهالسلام دیدیم. بخشی از آن را که با موضوع این کتاب تناسب داشت، بهاختصار در اینجا آوردیم. راوی گفت: ابوالحسن علی بن عبدالله بن محمد بَکْری، از لوط بن یحیی، از مشایخ و پیشینیان خود روایت کرده است که آنان گفتند:
… (هنگام احتضار امیرالمؤمنین علیهالسلام) پیشانیاش عرق کرد، درحالیکه بسیار خدا را یاد میکرد. پیوسته بسیار ذکر خدا میگفت و شهادتین بر زبان میراند. سپس رو به قبله نمود و چشمانش را بست و پاها و دستانش را دراز کرد و فرمود: «شهادت میدهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد، و شهادت میدهم که محمد بنده و فرستادۀ اوست». سپس حضرت علیهالسلام رحلت کرد… در این هنگام زینب دختر علی علیهالسلام و امکلثوم و همۀ زنان آن حضرت فریاد برآوردند و گریبانهای خود را چاک زدند و بر صورتهای خود لطمه زدند و صدای شیون در سراسر قصر (کوفه) بلند شد… .
منبع
بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۲، ص۲۵۹ و ۲۹۳.
نظرات