شتر امام حسین علیه السلام به نقل از الدمعة الساکبة

متن کتاب

قد قيل: كان أبو عبد اللّه عليه السّلام أعدّ جملاً لنفسه عليه السّلام يحمل عليه خيمته و ثقله، و هو راحلته الّتي ركبها، و وعظ ابنَ سعد و قومه، و كان يوم الواقعة قريباً من المخيم، فلمّا صارت الصّيحة، و سمع وقع حوافر الخيل و زعقات الرّجال أقبل يمشي إلى أن صار بين القتلى، فوقف هناك، فجعل تارة ينظرهم، و تارة ينظر ميمنة و ميسرة، فقصده ثلاثة فوارس، ثمّ ساقوه.

فتوجّه إلى منازل الخيم، و كلّما أرادوا منعه عن ذلك الوجه لم يقدروا، فتبعوه فلمّا وصل إلى مكان خيمة أبي عبد اللّه عليه السّلام فلم يرها، التفت إلى جهاته ثمّ شمّ تلك البقعة، و جعل يرغو رغاء عظيماً، و كلّما ركزوه لم ينبعث و زاد رغاؤه، ثمّ برك في موضعه، و كأنّه عرف أنّ الخيمة نُهِبَتْ، فجعل يضرب برأسه الأرض، و يعضّ بأسنانه صفيحته1 و ظهره حتّى أدماها، فلمّا ضعف عن النّهوض نحروه في مكانه، و اقتسموا لحمه.

و قيل: وضعوا على ظهره الخيمة، فطاوعهم، ثمّ جعلوا طريقه على مصرع الحسين عليه السّلام لينظروه ما يفعل، فلمّا نظر إلى الحسين عليه السّلام مطروحاً قصده، و وقف عليه، و جعل يشمّه و يرغو، فلمّا رآه لم ينهض و لم يتحرّك برك إلى جنبه عليه السّلام مظلّلاً له، فلمّا أعيى مِن عظم ما لحقه من رغائه و ضرب رأسه على الأرض نحروه في مكانه، و اقتسموا لحمه، و طبخوه، فلم ينضج. و قيل: إنّه صار شعلة فأحرق القدر بما فيه.

ترجمه

گفته شده است: امام حسین علیه‌السلام شتری را برای خود آماده کرده بود تا خیمه و بار و بُنه‌اش را بر آن حمل کند، و همان مرکبی بود که سوار آن شد و ابن سعد و قوم او را موعظه کرد. در روز عاشورا، آن شتر نزدیک خیمه‌ها بود. هنگامی که فریاد و غوغا برخاست و صدای کوبیدن سُم اسبان و فریاد مردان را شنید، به راه افتاد و رفت تا در میان کشتگان قرار گرفت. آنجا ایستاد، گاهی به کشتگان نگاه می‌کرد و گاهی به راست و چپ خود می‌نگریست. سه سوار به‌سوی او آمدند و سپس او را پیش راندند.

پس شتر به‌سوی محل خیمه‌ها رفت و هرگاه می‌خواستند او را از رفتن به آن سمت بازدارند، نمی‌توانستند. آنان نیز به دنبالش رفتند. هنگامی که به محل خیمۀ امام حسین علیه‌السلام رسید، خیمه را ندید. به اطراف خود نگریست، سپس آن مکان را بویید و شروع کرد به نعره‌ای بسیار بلند. هرگاه او را می‌زدند (تا حرکت کند)، حرکت نمی‌کرد و نعره‌اش بیشتر می‌شد. سپس همان‌جا زانو زد و گویی فهمیده بود که خیمه غارت شده است. شروع کرد سر خود را به زمین کوبیدن و با دندان‌هایش کوهان و پشت خود را گازگرفتن تا آن‌ها را خون‌آلود کرد. هنگامی که از برخاستن ناتوان شد، همان‌جا او را نحر کردند و گوشتش را میان خود تقسیم کردند.

گفته شده است: (وسایل) خیمه را بر پشت او گذاشتند و او نیز با آنان همراهی کرد. سپس مسیر او را به‌سوی محل شهادت امام حسین علیه‌السلام قرار دادند تا ببینند چه می‌کند. هنگامی که امام حسین علیه‌السلام را بر زمین افتاده دید، به‌سوی او رفت و نزد آن حضرت ایستاد و شروع کرد به بوییدن او و نعره‌کشیدن. هنگامی که او را دید، برنخاست و حرکت نکرد، بلکه در کنار آن حضرت علیه‌السلام زانو زد و بر او سایه افکند. هنگامی که بر اثر شدت نعره‌کشیدن و کوبیدن سرش به زمین از پا درآمد، او را همان‌جا نحر کردند و گوشتش را میان خود تقسیم کردند و خواستند آن را بپزند، اما پخته نشد. گفته شده است: آن گوشت به شعله‌ای آتش تبدیل شد و دیگ و هرچه در آن بود را سوزاند.

منبع

الدمعة الساکبة (چاپ مکتبة العلوم العامة)، ج۵، ص۶۱.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

  1. في المصدر: صفحيته. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *