اثر سم بر امام حسن علیه السلام به نقل از الاحتجاج

متن کتاب

عن الأعمش، عن سالم بن أبي الجعد، قال: حدّثني رجل منّا قال: أتيت الحسن بن علي عليهما السّلام … و هو يكلّمني إذ تنخّع الدم، فدعا بطست فحمل من بين يديه ملآناً ممّا خرج من جوفه من الدم. فقلت له: «ما هذا يا ابن رسول اللّه إنّي لأراك وجعاً»؟ قال: «أجل دسّ إليّ هذا الطّاغية من سقاني سمّاً فقد وقع على كبدي فهو يخرج قطعاً كما ترى».

قلت: «أ فلا تتداوى»‌؟ قال: «قد سقاني مرّتين و هذه الثالثة لا أجد لها دواء، و لقد رقى إليّ أنّه كتب إلى ملك الرّوم يسأله أن يوجّه إليه من السّمّ القتّال شربة، فكتب إليه ملك الرّوم: إنّه لا يصلح لنا في ديننا أن نعين على قتال من لا يقاتلنا. فكتب إليه: إنّ هذا ابن الرجل الذي خرج بأرض تهامة، و قد خرج يطلب ملك أبيه، و أنا أريد أن أدسّ إليه من يسقيه ذلك فأريح العباد و البلاد منه، و وجّه إليه بهدايا و ألطاف فوجّه إليه ملك الرّوم بهذه الشّربة التي دسّ بها إليّ فسقيتها و اشترط عليه في ذلك شروطاً».

ترجمه

از اَعمش، از سالم بن ابی‌الجعد نقل شده است که گفت: مردی از ما برایم نقل کرد: نزد حسن بن علی علیهماالسلام رفتم… درحالی‌که با من سخن می‌گفت، خون از سینه‌اش بالا آمد. پس دستور داد طشتی بیاورند و طشت را از برابرش برداشتند درحالی‌که پر از خونی شده بود که از درونش بیرون آمده بود. به او گفتم: «ای پسر رسول خدا، این چیست، من تو را بیمار و رنجور می‌بینم»؟ فرمود: «آری؛ این ستمگر (معاویه) کسی را نزد من فرستاد و به من سم نوشاند. آن سم به جگرم رسیده است و همان‌گونه که می‌بینی، به‌صورت قطعه‌قطعه خارج می‌شود».

گفتم: «آیا خود را درمان نمی‌کنی»؟ فرمود: «او دو بار به من سم نوشانده است و این بار سوم است و دیگر برای آن درمانی نمی‌یابم. به من خبر رسیده است که او (معاویه) به پادشاه روم نامه نوشته و از او خواسته است که شربتی از سمّ کشنده برایش بفرستد. پادشاه روم در پاسخ نوشت: در دین ما جایز نیست که ما در کشتن کسی که با ما نمی‌جنگد، کمک کنیم. (معاویه) برای او نوشت: این شخص، پسر همان مردی است که در سرزمین تهامه قیام کرد و اکنون برای به‌دست‌آوردن پادشاهی پدرش خروج کرده است، و من می‌خواهم کسی را نزد او بفرستم تا به او سم بنوشاند و با این کار بندگان و سرزمین‌ها را از وجود او آسوده کنم. سپس هدایایی و تحفه‌هایی برای او فرستاد. پس پادشاه روم این شربت را که با آن به من سم دادند، برای او فرستاد و من آن را نوشیدم، و در این باره شروطی بر او گذاشته بود».

منبع

الاحتجاج طبرسی (انتشارات اسوه)، ج۲، ص۷۱، ح۱۵۹.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *