شتر پیامبر صلی الله علیه و آله به نقل از تحفة المجالس
مطلب اول
مرویست که: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله مردمان را موعظه میفرمود و بر صدقه تحریص میکرد، ناگاه اعرابی بیامد و شتری بیاورد، عرض کرد: «یا رسولالله، این شتر را صدقه کردهام از بهر رضای خدای تعالی». حضرت سید عالم صلی الله علیه و آله او را دعا کرده، فرمود: «آن شتر را صدقه کردند».
شبی حضرت از خانه بیرون درآمد، شتر آواز داد که: «السلام علیک یا زین القیٰمة؛ [سلام بر تو ای زینت قیامت]». حضرت جوابی لایق داد. شتر عرض کرد: «یا رسولالله، من شتر مردی کافر بودم، شبی از خانۀ او بگریختم و در صحرا چرا میکردم، درندگانی به گرد من در آمدند که مرا هلاک کنند، بعد از زمانی گفتند: او را میازارید که او مرکب زین القیمة خواهد بود که بهترین خلق است»؛ یعنی حضرت محمد المصطفی صلی الله علیه و آله.
پس گفت: «یا رسولالله، مرا به تو دو حاجت است: یکی آنکه از حقتعالی در خواهی که در قیامت مرا مرکب تو گرداند، دیگر آنکه اگر من بعد از تو بمانم، کسی بر من سوار نشود». پیغمبر او را دعا کرد.
حضرت فاطمه علیها سلام روایت میکنند که: «آن شتر بعد از وفات پدرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله هیچ از آبوعلف نمیخورد، و روزی بیرون آمدم آن شتر آواز داد که: السلام علیک یا بنت زین القیمة؛ [سلام ای دختر زینت قیامت،] ای دختر رسول خدا، مرا علف نمیباید و تا حضرت رسول رحلت فرمود علف به گلوی من نمیرود و اکنون وقت آمده که من نیز بروم. بازگشتم و سر آن شتر را در کنار گرفتم و زارزار میگریستم تا آن حیوان جان تسلیم کرد».
پس حضرت فاطمه علیها سلام آن شتر را در پارۀ کرباس پیچید و گودی بکند و او را در آنجا دفن کرد. روز هفتم آن خاک را باز کردند، نه شتر دیدند، نه کرباس.
مطلب دوم
نقل است که: چون فتح خیبر روی نمود، در میان غنایم خیبر درازگوشی بود بسیار سیاه، با پیغمبر به سخن در آمد، آن حضرت نیز با وی سخن گفته پرسید که: «ای حمار، نام تو چیست»؟ عرض کرد: «برید بن شهاب، حقتعالی از نسل جدِ من چند حمار بیرون آورده که بیشتر آنها مراکب پیغمبران بودهاند. اکنون از نسل آنها هیچ نمانده مگر من، از انبیا هیچ پیغمبری باقی نمانده مگر جناب شما. استدعای من آن است من نیز مرکب شما باشم که تا اکنون به دست جُهُودی [=یهودی] مبتلا بودم». آن حضرت فرمودند: «سَمَّیتُکَ یَعْفُورَ؛ یعنی نام تو را یعفور نام نهادم».
بعد از آن فرمود که: «جفتی میخواهی برای تو تعیین کنم تا نسل تو باقی بماند»؟ عرض کرد: «نی یا رسولالله». حضرت فرمود: «چرا»؟ عرض کرد: «پدران من از اجداد من خبر دادهاند که نسل ما را هفتاد کس از پیغمبران سواری خواهند کرد و آخرین نسل ما مرکب پیغمبری شود که نام او محمد باشد».
لاجرم آن حضرت او را از برای خاصۀ خود نگه داشت و بر وی سواری فرمود و گاه بودی که از او فرود آمدی و با یکی از صحابه کاری داشتی، یعفور را فرمودی: «فلان کس را آواز کن». او بر در سرای آن کس رفته و سر بر در سرای آن کس زدی تا صاحب آن خانه اجابت کردی، و چون آن حضرت رخت حیات به در بقا کشید، یعفور بعد از سه روز به سر چاه ابوالهشیم بن فهیان در آمد و خود را از درد فراق آن حضرت به چاه انداخت.
منبع
تحفة المجالس، معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله، معجزۀ ۳۶ و ۵۷. البته اشکالی ندارد که هر دو داستان درست و اتفاق افتاده باشند.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات