وداع حضرت علی اکبر علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء

متن کتاب

و در بعضی کتب است که [هنگامی که حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام از امام حسین علیه‌السلام اذن میدان خواستند، امام فرمودند]: «به نزد مادرت رو، اگر اذنت داد برو».

او به نزد مادر آمد و هرچند الحاح می‌کرد اذنش نمی‌داد، تا آنکه شاهزاده به آن چرب‌زبانی که داشت مادر را راضی کرد و براهینی چند برایش اقامه فرمود که از آن جمله این بود که: «ای مادر، چون روز قیامت شود، جدّه‌ام فاطمۀ زهرا به تو بگوید: «مگر فرزند تو علی از فرزند من حسین عزیزتر بود که نگذاشتی در راه فرزندم شهید شود و او را یاری نماید»، چه جواب خواهی گفت»؟ پس، از این‌گونه سخنان به مادرش می‌گفت تا آنکه او را اذن داد.

… از سیّد سجاد مرویست که فرمود: «من روز عاشورا به مرضی شدید گرفتار بودم که ناگاه در حالت بی‌خودی دیدم یکی آهسته‌آهسته دست‌وپای مرا می‌بوسد، نظر کردم برادرم علی‌اکبر را دیدم که در کمال ادب، بر روی پایم افتاده و صورت خود را به کف پایم می‌مالد.

گفتم: «ای برادر، تو را چه می‌شود که حالت دگرگون، و اشکت چون جیحون است»؟ گفت: «پدرم تنها مانده و یارانش کشته شده‌اند، اینک قصد آن دارم که جانم را نثارش کنم»».

پس شاهزاده، مادر و برادر و عمّه‌ها را وداع کرد و به نزد پدر بزرگوار آمد. شاه مظلومان به دست خود، اسلحۀ حرب بر بالای زیبای شاهزاده پوشانید. و به روایتی عمّامۀ پیغمبر را بر سرش بست، پس به‌سوی او نگریست و بسیار گریست و آه حسرت چنان از دل کشید که زمین کربلا بطپید.

منبع

کتاب تذکرة الشهداء، ج۱، ص ۴۶۶ – ۴۶۸.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *