رسیدن سیدالشهدا علیه السلام به بدن حضرت عباس علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء

متن کتاب

و در بعضی کتب است که چون امام صیحۀ عباس را شنید، بر لشکر حمله کرد و آن‌ها فرار می‌کردند و او می‌فرمود: «إلی أَینَ تَفِرُّونَ وَ قَدْ قَتَلْتُمْ أَخِی وَ کَسَرْتُمْ ظَهْرِی؛ [به کجا فرار می‌کنید با اینکه برادرم را کشتید و پشتم را شکستید]»!

پس هشتصد نفر از آن‌ها را بکشت و آن‌ها را متفرق ساخت. پس فریاد برآورد که: «ای برادر در کجایی»؟ که ناگاه ذوالجناح بایستاد، به‌نحوی‌که قدم از قدم برنداشت. امام نظر کرد دست‌های بریدۀ برادرش را دید که بر روی زمین افتاده، پیاده شد آن دست‌ها را برداشته، بر صورت خود کشید و بوسید و گریست و فرمود که: «ای داد که برادرم کشته شد»!

پس سوار شد و قدری راه بیامد درحالی‌که برادر را صدا می‌زد که ناگاه ذوالجناح بایستاد، نظر کرد دید مشک پارۀ برادر در خاک افتاده، آهی برکشید و گریست.

پس روانه شد تا به نزدیک فرات آمد که ناگاه نظرش به نعش پاره‌پارۀ برادرش افتاد دید که دست‌هایش بریده، سرش شکافته، سینه‌اش سوراخ شده، تمام بدنش پاره‌پاره و ذره‌ذره، تمام اعضایش از هم متلاشی شده. پس بی‌اختیار چنان آهی سوزناک از دل غمناک برکشید که ارکان عرش بلرزید و ساکنان ملکوت را دل بتپید. پس بگفت: «الآنَ انْکسَرَ ظَهْری؛ یعنی حالیا پشتم شکست و قوتم برطرف شد»!

منبع

کتاب تذکرة الشهداء، ج۱، ص۵۹۸.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *