جریان سفینه، غلام پیامبر صلی الله علیه و آله
فهرست
توضیح
در جریان شیر فضه، به نام «سفینه» برمیخوریم؛ یعنی شیر فضه، در واقع شیری بوده که به قضیۀ سفینه ارتباط داشته است. برای فهم بهتر جریان شیر فضه، دانستن جریان سفینه لازم است.
نقل اول
رُوِيَ عَنِ اِبْنِ اَلْأَعْرَجِ أَنَّ سَفِينَةَ مَوْلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: خَرَجْتُ غَازِياً فَكُسِرَ بِي فَغَرِقَ اَلْمَرْكَبُ وَ مَا فِيهِ وَ أَفْلَتَ وَ مَا عَلَيَّ إِلاَّ خِرْقَةٌ قَدِ اِتَّزَرْتُ بِهَا، وَ كُنْتُ عَلَى لَوْحٍ وَ أَقْبَلَ اَللَّوْحُ يَرْمِي بِي عَلَى جَبَلٍ فِي اَلْبَحْرِ فَإِذَا صَعِدْتُ وَ ظَنَنْتُ أَنِّي نَجَوْتُ جَاءَتْنِي مَوْجَةٌ فَانْتَسَفَتْنِي فَفَعَلَتْ بِي مِرَاراً. ثُمَّ إِنِّي خَرَجْتُ أَشْتَدُّ عَلَى شَاطِئِ اَلْبَحْرِ فَلَمْ تَلْحَقْنِي فَحَمِدْتُ اَللَّهَ عَلَى سَلاَمَتِي.
فَبَيْنَا أَنَا أَمْشِي إِذْ بَصُرَ بِي أَسَدٌ فَأَقْبَلَ يَزْأَرُ يُرِيدُ أَنْ يَفْتَرِسَنِي فَرَفَعْتُ يَدِي إِلَى اَلسَّمَاءِ فَقُلْتُ: «اَللَّهُمَّ، إِنِّي عَبْدُكَ وَ مَوْلَى نَبِيِّكَ، نَجَّيْتَنِي مِنْ غَرَقٍ، أَ فَتُسَلِّطُ عَلَيَّ سَبُعَكَ»! فَأُلْهِمْتُ أَنْ قُلْتُ: «أَيُّهَا اَلسَّبُعُ، أَنَا سَفِينَةُ مَوْلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، اِحْفَظْ رَسُولَ اَللَّهِ فِي مَوْلاَهُ». فَوَ اَللَّهِ إِنَّهُ لَتَرَكَ اَلزَّئِيرَ وَ أَقْبَلَ كَالسِّنَّوْرِ يَمْسَحُ خَدَّهُ بِهَذِهِ اَلسَّاقِ مَرَّةً وَ بِهَذِهِ أُخْرَى وَ هُوَ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي مَلِيّاً.
ثُمَّ طَأْطَأَ ظَهْرَهُ وَ أَوْمَأَ إِلَيَّ أَنِ اِرْكَبْ، فَرَكِبْتُ ظَهْرَهُ فَخَرَجَ يَخُبُّ بِي فَمَا كَانَ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ هَبَطَ جَزِيرَةً وَ إِذَا فِيهَا مِنَ اَلشَّجَرِ وَ اَلثِّمَارِ وَ عَيْنٍ عَذْبَةٍ مِنْ مَاءٍ دَهِشْتُ فَوَقَفَ وَ أَوْمَأَ إِلَيَّ أَنِ اِنْزِلْ فَنَزَلْتُ وَ بَقِيَ وَاقِفاً حِذَايَ يَنْظُرُ. فَأَخَذْتُ مِنْ تِلْكَ اَلثِّمَارِ وَ أَكَلْتُ وَ شَرِبْتُ مِنْ ذَلِكَ اَلْمَاءِ فَرَوِيتُ فَعَمَدْتُ إِلَى وَرَقَةٍ فَجَعَلْتُهَا لِي مِئْزَراً وَ اِتَّزَرْتُ بِهَا وَ تَلَحَّفْتُ بِأُخْرَى وَ جَعَلْتُ وَرَقَةً شَبِيهاً بِالْمِزْوَدِ . فَمَلَأْتُهَا مِنْ تِلْكَ اَلثِّمَارِ وَ بَلَلْتُ اَلْخِرْقَةَ اَلَّتِي كَانَتْ مَعِي لِأَعْصِرَهَا إِذَا اِحْتَجْتُ إِلَى اَلْمَاءِ فَأَشْرَبَهُ.
فَلَمَّا فَرَغْتُ مِمَّا أَرَدْتُ أَقْبَلَ إِلَيَّ فَطَأْطَأَ ظَهْرَهُ ثُمَّ أَوْمَأَ إِلَيَّ أَنِ اِرْكَبْ. فَلَمَّا رَكِبْتُ أَقْبَلَ بِي نَحْوَ اَلْبَحْرِ فِي غَيْرِ اَلطَّرِيقِ اَلَّذِي أَقْبَلْتُ مِنْهُ. فَلَمَّا صِرْتُ عَلَى سَاحِلِ اَلْبَحْرِ، إِذَا مَرْكَبٌ سَائِرٌ فِي اَلْبَحْرِ فَلَوَّحْتُ لَهُمْ فَاجْتَمَعَ أَهْلُ اَلْمَرْكَبِ يُسَبِّحُونَ وَ يُهَلِّلُونَ وَ يَرَوْنَ رَجُلاً رَاكِباً أَسَداً فَصَاحُوا: «يَا فَتَى، مَنْ أَنْتَ أَ جِنِّيٌّ أَمْ إِنْسِيٌّ»؟ قُلْتُ: «أَنَا سَفِينَةُ مَوْلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، رَاعَى اَلْأَسَدُ فِيَّ حَقَّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَفَعَلَ مَا تَرَوْنَ».
فَلَمَّا سَمِعُوا ذِكْرَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَطُّوا اَلشِّرَاعَ وَ حَمَلُوا رَجُلَيْنِ فِي قَارِبٍ صَغِيرٍ وَ دَفَعُوا إِلَيْهِمَا ثِيَاباً فَجَاءَا إِلَيَّ وَ نَزَلْتُ مِنَ اَلْأَسَدِ وَ وَقَفَ نَاحِيَةً مُطْرِقاً يَنْظُرُ مَا أَصْنَعُ فَرَمَيَا إِلَيَّ بِالثِّيَابِ وَ قَالاَ: «اِلْبَسْهَا»، فَلَبِسْتُهَا. فَقَالَ أَحَدُهُمَا: «اِرْكَبْ ظَهْرِي حَتَّى أَحْمِلَكَ إِلَى اَلْقَارِبِ، أَ يَكُونُ اَلسَّبُعُ أَرْعَى لِحَقِّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ أُمَّتِهِ»!
فَأَقْبَلْتُ عَلَى اَلْأَسَدِ فَقُلْتُ: «جَزَاكَ اَللَّهُ خَيْراً عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ». فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ نَظَرْتُ إِلَى دُمُوعِهِ تَسِيلُ عَلَى خَدِّهِ، مَا يَتَحَرَّكُ حَتَّى دَخَلْتُ اَلْقَارِبَ وَ أَقْبَلَ يَلْتَفِتُ إِلَيَّ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ حَتَّى غِبْنَا عَنْهُ.
ترجمه
سفینه غلام رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نقل میکند: برای مسافرت سوار کشتی شدم، طوفان شد و کشتی شکست و کشتی و همۀ سوارانش غرق شدند. فقط من نجات یافتم و یک پارچۀ کهنه مانده بود که آن را به دوش خود انداختم، و تختۀ پارهای مرا به جزیرهای در میان دریا انداخت، و خیال کردم نجات یافتهام، ولی دوباره موج مرا گرفت.
چند بار همینگونه مرا به ساحل آورد و برگرداند، تا اینکه بهسختی خودم را به ساحل رساندم و موج به من نرسید. بهخاطر اینکه جان سالم به در بردم، خدا را شکر میکردم و در ساحل قدم میزدم که شیری مرا دید و غرّید و بهطرف من آمد تا مرا بدرد، دستهایم را بهسوی آسمان بلند کردم و گفتم: «بار خدایا، من بندۀ تو و غلام پیامبر تو هستم، مرا از غرقشدن نجات دادی، درندهای را به من مسلط میکنی»؟ در این اثنا به من الهام شد که بگویم: «ای شیر، من سفینه، غلام رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هستم و حق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را دربارۀ غلامش رعایت کن».
در این هنگام شیر خاموش و رام شد و مانند گربه صورتش را به ساق پاهای من مالید و بهسوی من نگاه کرد، و پشتش را پایین انداخت و اشاره کرد تا سوار شوم، من نیز سوار شدم. بهسرعت دوید تا اینکه به محلی سرسبز و پر از میوه و آبهای گوارا رساند و اشاره کرد که پیاده شوم. وقتی پیاده شدم در کناری ایستاد. من نیز از میوهها خوردم و از آب آشامیدم و سیراب شدم. پس از آن، یک برگ را به دوشم انداختم و یکی را به خودم پیچیدم و یکی را نیز بهصورت کیسه در آوردم و پر از میوه نمودم و پارچهای را که با من بود خیس کردم تا اگر تشنه شدم، فشار بدهم و از آب آن استفاده کنم.
وقتی کارم تمام شد، شیر جلو آمد و اشاره کرد تا سوار شوم و از غیر آن راهی که آمده بودیم، رفت تا اینکه مرا به ساحلی رساند که کشتی در نزدیکی آن در حرکت بود. وقتی به آنها اشاره کردم، جمع شدند و به من نگاه کردند و از تعجّب میگفتند «لا اله الا الله، سبحانالله! مردی سوار شیر شده است»! گفتم: «من سفینه غلام رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هستم، و این شیر، حق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را دربارۀ غلامش رعایت کرده و با من اینگونه رفتار نمود». وقتی اسم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را شنیدند، دو نفر به قایقی سوار شدند و بهطرف من آمدند و من نیز از شیر پیاده شدم.
آنها لباس بهطرف من انداختند و گفتند: «بپوش». پوشیدم. یکی از آنها گفت: «به پشت من سوار شو تا تو را به قایق ببرم، آیا شیر از امّت به حق رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آگاهتر است»؟ رو کردم به شیر و گفتم: «خدا تو را از طرف رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله جزای خیر دهد». به خدا قسم دیدم اشک از چشمانش سرازیر است. از جایش حرکت نکرد تا اینکه به قایق سوار شدم. به من نگاه میکرد تا اینکه از چشم او ناپدید شدم.
نقل دوم
أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَعَثَ بِرَجُلٍ يُقَالُ لَهُ: «سَفِينَةُ» بِكِتَابٍ إِلَى مُعَاذٍ وَ هُوَ بِالْيَمَنِ، فَلَمَّا صَارَ فِي بَعْضِ اَلطَّرِيقِ إِذَا هُوَ بِأَسَدٍ رَابِضٍ فِي اَلطَّرِيقِ فَخَافَ أَنْ يَجُوزَ فَقَالَ: «أَيُّهَا اَلْأَسَدُ، إِنِّي رَسُولُ رَسُولِ اَللَّهِ إِلَى مُعَاذٍ وَ هَذَا كِتَابُهُ إِلَيْهِ». فَهَرْوَلَ قُدَّامَهُ غَلْوَةً ثُمَّ هَمْهَمَ ثُمَّ خَرَجَ ثُمَّ تَنَحَّى عَنِ اَلطَّرِيقِ.
فَلَمَّا رَجَعَ بِجَوَابِ اَلْكِتَابِ، فَإِذَا بِالسَّبُعِ فِي اَلطَّرِيقِ فَفَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ، فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَخْبَرَهُ بِذَلِكَ فَقَالَ: «مَا تَدْرِي مَا قَالَ، فِي اَلْمَرَّةِ اَلْأُولَى قَالَ: «كَيْفَ رَسُولُ اَللَّهِ»، وَ فِي اَلثَّانِيَةِ قَالَ: «أَقْرِئْ رَسُولَ اَللَّهِ اَلسَّلاَمَ»».
ترجمه
وقتی که «معاذ بن جبل» در یمن از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله عهدهدار منصب قضاوت بود، پیامبر صلی الله علیه و آله نامهای را توسط شخصی به نام «سفینه» برای او فرستاد. سفینه، هنگامی که راهی یمن شد در راه به شیری که وسط جادّه نشسته بود رسید و از ترس نتوانست عبور کند، فریاد زد: «ای شیر، من قاصد رسول خدا هستم و این نامۀ اوست». ناگهان شیر از جلوی قاصد کنار رفت. هنگامی که جواب نامه را گرفت و برگشت، درندۀ دیگری را بر سر راه خود دید، همان کار قبلی را کرد و جان سالم به در برد.
وقتی به مدینه رسید، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و سرگذشت خود را برای حضرت شرح داد. حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: «نفهمیدی چه گفت! آن حیوان در بار اول گفت: «حال رسولالله چگونه است»؟ و در بار دوّم گفت: «سلام مرا به او برسان»».
خلاصهای از زندگی سفینه
سفينة مولى رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه [و آله] و سلّم، و قيل: مولى أم سلمة زوج النبي صلى اللّٰه عليه [و آله] و سلّم، و هي أعتقته. و اختلف في اسمه، فقيل: «مهران»، و قيل: «رومان»، و قيل: «عبس». كنيته «أبو عبد الرحمن»، و قيل: «أبو البختري»، و الأول أكثر.
… سمّاه رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه [و آله] و سلّم سفينة، لأنّه كان معه في سفر فكلّما أعيا بعض القوم ألقى عليّ سيفه و ترسه و رمحه حتى حملتُ شيئاً كثيراً، فقال النبيّ صلى اللّٰه عليه [و آله] و سلّم: «أنت سفينة»، فبقي عليه. و كان يسكن بطن نخلة، و هو من مولدي العرب، و قيل: «هو من أبناء فارس»، و اسمه سقية بن مارفنّة، و كان إذا قيل له: «ما اسمك»؟ يقول: «ما أنا بمخبرك، سمّاني رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه [و آله] و سلّم سفينة، فلا أريد غيره». و قال: «أعتقتنى أم سلمة و شرطت عليّ خدمة النبي صلى اللّٰه عليه [و آله] و سلّم».
ترجمه
سفینه، غلام رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. گفته شده است که غلام امّسلمه، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و امّسلمه او را آزاد کرد. در نام او اختلاف است: مهران، رومان و عبس گفتهاند. کنیۀ او «ابوعبدالرحمن» است و «ابوالبختری» هم گفتهاند، اما اولی مشهورتر است.
… رسول خدا صلی الله علیه و آله او را «سفینه» نامیدند؛ زیرا در سفری همراه ایشان بود و هرگاه یکی از اصحاب خسته میشد، شمشیر، سپر و نیزۀ خود را بر دوش سفینه میگذاشت و او بار سنگینی را حمل میکرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «تو سفینه (کشتی) هستی» و این نام بر او ماند. او در بطن نخیله سکونت داشت. گفته شده او از اعراب بود و گفته شده از فرزندان فارس.
نامش سقیه بن مارونه بود، هرگاه از او پرسیده میشد: «نامت چیست»؟ میگفت: «به تو نخواهم گفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا سفینه نامیدند و جز این نامی نمیخواهم». سفینه گفت: «امّسلمه مرا آزاد کرد و شرط کرد که خدمتگزار پیامبر صلی الله علیه و آله باشم».
منبع
الخرائج و الجرائح (چاپ موسسة الامام المهدی علیهالسلام)، ج۱، ص۱۳۶، ح۲۲۳، و ص۴۰، ح۴۷. ترجمۀ احادیث از کتاب جلوههای اعجاز معصومین علیهمالسلام (نشر جامعه مدرسین)، ص۱۰۸، ح۱۷۱، و ص۲۹، ح۴۲ گرفته شده است. زندگینامۀ او از اسد الغابة (نشر دارالفکر)، ج۲، ص۲۵۹، ح۲۱۳۰ گرفته شده.
نظرات