حضرت محسن علیه السلام در رجعت به نقل از الهدایة الکبری

متن کتاب

[قال الإمام الصادق عليه السلام للمفضّل]: «… فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْنَا [في الرجعة] يَا مُفَضَّلُ‌ مَعَاشِرَ اَلْأَئِمَّةِ‌ وَ نَحْنُ بَيْنَ يَدَيْ جَدِّنَا رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ‌) نَشْكُوا إِلَيْهِ مَا نَزَلَ بِنَا مِنَ اَلْأُمَّةِ بَعْدَهُ … وَ يَأْتِي مُحْسِنٌ‌ مُخَضَّباً بِدَمِهِ، تَحْمِلُهُ خَدِيجَةُ اِبْنَةُ خُوَيْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ اِبْنَةُ أَسَدٍ أُمِّ أَمِيرِ المُؤمِنين عليه السلام وَ هُمَا جَدَّتَاهُ، وَ جُمَانَةُ‌ عَمَّتُهُ اِبْنَةُ أَبِي طَالِبٍ‌، وَ أَسْمَاءُ اِبْنَةُ عُمَيْسٍ‌، صَارِخَاتٍ وَ أَيْدِيهِنَّ عَلَى خُدُودِهِنَّ وَ نَوَاصِيهِنَّ مُنْتَشِرَةٌ وَ اَلْمَلاَئِكَةُ تَسْتُرُهُنَّ بِأَجْنِحَتِهَا، وَ أُمُّهُ فَاطِمَةُ‌ تَصِيحُ وَ تَقُولُ: «هٰذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ» [الأنبياء: ۱۰۳] وَ جَبْرَائِيلُ‌ يَصِيحُ وَ يَقُولُ‌: «أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ». [القمر: ۱۰] فَيَأْخُذُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ محسن [مُحْسِناً] عَلَى يَدِهِ وَ يَرْفَعُهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ هُوَ يَقُولُ: «إِلَهِي، صَبَرْنَا فِي اَلدُّنْيَا اِحْتِسَاباً لهَذَا اَلْيَوْمِ: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا»». [آل‌عمران: ۳۰]

قَالَ‌: ثُمَّ بَكَى اَلصَّادِقُ‌ عليه السلام حَتّی اخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ بِالدُّمُوعِ وَ قَالَ‌: «يَا مُفَضَّلُ‌، لَا قَرَّتْ عَيْنٌ لَا تَبْكِي عِنْدَ هذا الذِكْرِ». فَبَكَى اَلْمُفَضَّلُ طَوِيلاً، ثُمَّ قَالَ: «يَا مَوْلاي، مَا فِي الدُّمُوعِ مِن ثَوَابٍ»؟ فَقَالَ: «مَا لَا يُحْصَی إِذا كانَ مِن مُحِقٍّ». …

ترجمه

[امام صادق علیه‌السلام به مفضل فرمود]: «… ای مفضل، گویا اکنون ما امامان را [در زمان رجعت] می‌بینم در برابر جدّ بزرگوارمان رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاده‌ایم و شکایت می‌کنیم نزد او از آنچه پس از وی از سوی امت بر ما گذشت… . (سپس) محسن، درحالی‌که به خون خود رنگین است، می‌آید؛ او را خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر اسد، مادر امیرالمؤمنین علیه‌السلام – که هر دو مادربزرگ‌های اویند – به همراه جمانه دختر ابی‌طالب، عمۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام، و اسماء دختر عمیس حمل می‌کنند؛ آنان فریادکنان، دستانشان بر چهره و مویشان آشفته است، و فرشتگان آن‌ها را با بال‌های خود می‌پوشانند.

مادرش فاطمه علیهاالسلام ناله سر می‌دهد و می‌گوید: «این همان روزی است که شما وعده داده می‌شدید». [سوره انبیاء، آیه ۱۰۳] جبرئیل فریاد می‌کند و می‌گوید: «من مغلوب شده‌ام، پس یاری‌ام کن». [سوره قمر، آیه ۱۰] در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله محسن را بر دستان خویش می‌گیرد و او را به‌سوی آسمان بالا می‌برد، درحالی‌که می‌فرماید: «پروردگارا، ما در دنیا برای این روز صبر کردیم، به امید پاداش آن: «در آن روز هرکس آنچه از کار نیک انجام داده حاضر می‌بیند و آنچه از کار بد کرده، آرزو می‌کند که میان او و آن عمل فاصله‌ای دور باشد»»». [سوره آل‌عمران، آیه ۳۰]

راوی گوید: سپس امام صادق علیه‌السلام گریست تا آنجا که محاسن مبارکش از اشک تر شد، و فرمود: «ای مفضل، دیده‌ای که با شنیدن این یاد، اشک نریزد، هرگز روشن مباد»! مفضل بسیار گریه کرد و سپس گفت: «ای مولای من، برای این اشک‌ها چه پاداشی است»؟ امام فرمود: «اگر از روی حق باشد، پاداشی دارد که شمارش آن ممکن نیست…».

منبع

الهدایة الکبری (دار زین العابدین علیه‌السلام)، ص۶۹۴.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *