مشهد السقط

فهرست

مکان اتفاق و اصل جریان

«جَوْشَنُ‌ … جبل مطلّ على حلب في غربيّها، في سفحه مقابر و مشاهد للشيعة… و منه كان يحمل النحاس الأحمر و هو معدنه، و يقال: إنّه بَطَلَ منذ عبر عليه سبي الحسين بن عليّ‌، رضي اللّه عنه، و نساؤه، و كانت زوجة الحسين حاملاً فأسقطت هناك فطلبت من الصّنّاع في ذلك الجبل خبزاً و ماء فشتموها و منعوها، فدعت عليهم، فمِن الآن مَن عمل فيه لا يربح، و في قَبْلِيِّ الجبل مشهد يعرف بمشهد السقط و يسمّى مشهد الدّكة، و السقط يسمّى محسن بن الحسين رضي اللّه عنه».

«… قرأت بخط بعض الحلبيين، و أظنّه بعض أعيان بني الموصول، قال: … سمعت بعض شيوخ الشعية بحلب يقول: كان دعاؤها [أي دعاء زوجة الحسين عليهما السلام] عليهم: «لا أربح الله لكم تجارة»، فما ربحوا بعدها. و قَبْليّ الجبل فيه مشهد يعرف بالسقط، و هو يسمى مشهد الدكّة، و السقط يسمى المحسن بن الحسين. قلت: و للشيعة بحلب فيه اعتقاد عظيم، و ينذرون له النذور…».

ترجمه

«جوشن… کوهی مشرف بر شهر حلب است، در سوی غرب آن واقع شده، و در دامنه‌اش قبرها و زیارتگاه‌هایی برای شیعیان وجود دارد. از این کوه، مس یا فلز مس سرخ استخراج می‌شد؛ زیرا معدنش در آنجا بود. گفته می‌شود پس از آنکه کاروان اسیران امام حسین بن علی علیه‌السلام و زنان ایشان از آنجا گذشتند، این معدن از کار افتاد و دیگر بهره‌ای نداد. در آن زمان، همسر امام حسین که باردار بود، در آنجا جنین خود را سقط کرد. او از صنعت‌گران آن کوه نان و آب خواست، ولی آنان او را دشنام دادند و از دادن آب و نان خودداری کردند. پس بر آنان نفرین کرد، و از آن زمان تا امروز، هرکس در آن کوه کاری کند، سودی نمی‌برد. در بخش جنوبی کوه، زیارتگاهی وجود دارد که به «مشهد سقط» یا «مشهد دکّه» معروف است، و آن فرزند سقط‌شده را محسن بن حسین رضی‌الله‌عنه می‌نامند».

«… این را به خط یکی از اهالی حلب خواندم، و گمان دارم بعضی از بزرگان بنی‌الموصول باشد. … او نوشته بود: از یکی از علمای شیعهٔ حلب شنیدم که می‌گفت: نفرین همسر امام حسین علیه‌السلام بر آنان چنین بود: «خداوند سودی در تجارت شما قرار ندهد»، و پس از آن هرگز سود نکردند. در بخش جنوبی کوه، زیارتگاهی است که به «مشهد سقط» معروف است، و آن را «مشهد دکّه» نیز می‌نامند، و آن سقط را «محسن بن حسین» می‌خوانند. می‌گویم: شیعیان حلب به این مکان اعتقادی ژرف دارند، و برای آن نذرها می‌کنند…».

منبع

پاراگراف اول از معجم البلدان حموی (دار صادر)، ج۲، ص۱۸۶؛ پاراگراف دوم از بغیة الطلب فی تاریخ حلب ابن عدیم (دار الفکر)، ج۱، ص۴۱۱ (البته این کتاب به‌شدت این جریان را ردّ می‌کند).

در این کتب هم به این جریان اشاره شده (البته به اسم «محسن» اشاره‌ای نکردند): عجائب المخلوقات قزوینی (مکتبة الثقافة الدینیة)، ص۱۵۰؛ خریدة العجائب ابن وردی (مکتبة الثقافة الدینیة)، ص۲۷۸.

علت نام‌گذاری به مشهد الدکة

«فأما مشهد محسن فيعرف بمشهد الدكة و مشهد الطرح و هو غربي حلب، سمّي بهذا الاسم لأنّ سيف الدولة بن حمدان كان له دكة على الجبل المطل على موضع المشهد يجلس عليها لينظر إلى حلبة السباق؛ فإنّها كانت تقام بين يديه هناك».

ترجمه

اما مشهد محسن که به «مشهد دکّه» و «مشهد طرح» شناخته می‌شود، در سمت غربیِ شهر حلب قرار دارد. این مشهد به این نام خوانده شد، زیرا سیف‌الدوله بن حمدان، سکویی (دکّه‌ای) بر بالای کوهی که مشرف بر محل مشهد بود، ساخته بود و بر آن می‌نشست تا به میدان مسابقهٔ اسب‌دوانی نگاه کند؛ زیرا آن مسابقات در برابر او در همان‌جا برگزار می‌شد.

منبع

نهر الذهب حلبی غزی (دار القلم)، ج۲، ص۲۰۹.

زمان آغاز معروف شدن این مکان و علت نام‌گذاری به جوشن

عن تاريخ ابن أبي طي: أنّ مشهد الدكة ظهر في سنة ۳۵۱ و أنّ سبب ظهوره هو أن سيف الدولة كان في إحدى مناظره التي بداره خارج المدينة فرأى نوراً ينزل على مكان المشهد و تكرّر ذلك، فركب بنفسه إلى ذلك المكان و حفره فوجد حجراً عليه كتابة «هذا قبر المحسن بن الحسين بن علي بن أبي طالب» فجمع سيف الدولة العلويين و سألهم: «هل كان للحسين ولد اسمه المحسن»؟ فقال بعضهم: «ما بلغنا ذلك و إنّما بلغنا أنّ فاطمة كانت حاملاً، فقال لها النبيّ صلى اللّه عليه [و آله] و سلّم: «في بطنك محسن»، فلمّا كان يوم البيعة هجموا على بيتها لإخراج عليّ إلى البيعة فأحدجت» – و في صحّة هذا نظر- [هذا كلام المصنّف].

و قال بعضهم: «إنّ سبي نساء الحسين لمّا مرّوا بهنّ على هذا المكان، طرحت بعض نسائه هذا الولد، فإنّا نروي عن آبائنا أنّ هذا المكان سمّى بجوشن، لأنّ شمر ابن ذي جوشن نزل عليه بالسبي و الرءوس و كان معدناً يستخرج منه الصفر و إنّ أهل المعدن فرحوا بالسبي، فدعت عليهم زينب بنت الحسين [كذا و الصحيح: أخت الحسين] ففسد ذلك المعدن». فقال سيف الدولة: «هذا الموضع قد أذن اللّه بإعماره، فأنا أعمره على اسم أهل البيت».

قال ابن أبي طي [۵۷۵ – ۶۳۰ق]: «و لحقتُ هذا المشهد و هو عليه باب صغير و حجر أسود تحت قنطرته مكتوب عليها بخط أهل الكوفة كتابة عريضة «عَمَّرَ هذا المكان المشهد المبارك ابتغاء لوجه اللّه و قربة إليه على اسم مولانا المحسن بن الحسين بن علي بن أبي طالب، الأمير الأجلّ سيف الدولة أبو الحسن علي بن عبد اللّه بن حمدان»» و ذكر التاريخ المتقدم.

ترجمه

در تاریخ ابن ابی طی آمده است که مشهد دَکّه در سال ۳۵۱ هجری مشهور شد، و سبب این ظهور آن بود که سیف‌الدوله در یکی از مجالس خود در خانه‌ای بیرون از شهر دید که نوری بر محل کنونیِ مشهد فرود می‌آید، و این اتفاق بارها تکرار شد. پس خود او سوار شد و به آنجا رفت و زمین را حفر کرد؛ در آنجا سنگی یافت که بر آن نوشته شده بود: «این قبر محسن بن حسین بن علی بن ابی‌طالب است». سپس سیف‌الدوله علویان را گرد آورد و از آنان پرسید: «آیا برای امام حسین فرزندی به نام محسن وجود داشته است»؟ برخی گفتند: «ما چنین چیزی نشنیده‌ایم؛ آنچه به ما رسیده این است که حضرت فاطمه علیهاالسلام باردار بود و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به او فرمود: «(فرزند) در شکم تو (نامش) محسن است»، اما هنگامی که روز بیعت (اجباری اهل سقیفه) فرارسید، بر خانهٔ او یورش بردند تا علی را برای بیعت بیرون آورند، و فاطمه در اثر آن حادثه جنین خود را از دست داد».

و برخی دیگر گفتند: «آنگاه که کاروان اسیران زنان امام حسین علیه‌السلام از آن ناحیه گذشتند، یکی از آنان این کودک را در آن محل سقط کرد. ما از پدران خود روایت می‌کنیم که آن محل را «جوشن» نامیدند، زیرا شمر بن ذی‌الجوشن در همان‌جا با اسرا و سرهای شهدا فرود آمد. آن محل معدن مس بود، و مردم معدن از آمدن اسیران خوشحال شدند، پس زینب دختر حسین [صحیح: خواهر حسین] بر آنان نفرین کرد و آن معدن از کار افتاد». سیف‌الدوله گفت: «خداوند اجازهٔ آبادانی این مکان را داده است، پس من آن را به نام اهل‌بیت آباد خواهم کرد».

ابن ابی طی [۵۷۵ – ۶۳۰ ق] گوید: «من این مشهد را دیده‌ام؛ بر آن دری کوچک بود و در زیر پلش سنگی سیاه قرار داشت که بر آن، به خط کوفی درشت نوشته شده بود: «این مشهد مبارک به‌قصد خلوص برای خدا و به نیت تقرب به او، بر نام مولای ما محسن بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، به دست امیر بزرگوار سیف‌الدوله ابوالحسن علی بن عبدالله بن حمدان، آباد شد»»، و تاریخ پیشین را ذکر کرد.

منبع

نهر الذهب حلبی غزی (دار القلم)، ج۲، ص۲۱۰. سپس مصنف تاریخچۀ این مکان را نقل می‌کند.

زیارت مرقد توسط شیخ عباس قمی

… و إنّي تشرّفت بزيارته في هذه السّنة، و هي سنة اثنتين و أربعين بعد ثلاثمائة و ألف في مرجعي من زيارة بيت اللّه الحرام، و شاهدت عمارة المشهد الشّريف، و كانت مبنيّة من صخور عظيمة في نهاية الإتقان و الاستحكام، و لكنّ الأسف أنّها لأجل المحاربة الواقعة بحلب تهدّمت بنيانها، و هي الآن مخروبة منهدمة، ساقطة حيطانها على سقوفها، خاويّة على عروشها. … أهل الحلب يعبّرون عنه بالشّيخ مُحَسِّن بفتح الحاء، و شدّ السّين المكسورة.

ترجمه

… من در این سال که سال ۱۳۴۲ هجری بود، در بازگشت از زیارت خانهٔ خدا به زیارت آن (مشهد) سرافراز شدم. بنای مشهد شریف را مشاهده کردم که از سنگ‌های بزرگ و محکم ساخته شده بود، با نهایت استحکام و دقت در معماری. اما افسوس که به سبب جنگی که در حلب روی داده بود، ساختمان آن ویران شده است؛ اکنون ویرانه‌ای است فروریخته، دیوارهایش بر سقف‌هایش افتاده و کاملاً از هم پاشیده و خالی از آبادانی. … مردم حلب، او را «شیخ مُحَسِّن» یاد می‌کنند.

منبع

نفثة المصدور (ذیل کتاب نفس المهموم – مکتبة الحیدریة)، ص۶۱۲.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *