صحبت امام حسن با امیرالمؤمنین علیهما السلام در مسجد بعد از ضربت خوردن

2 دقیقه
,
متن کتاب

رَأَيْنَا فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ اَلْقَدِيمَةِ رِوَايَةً فِي كَيْفِيَّةِ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَوْرَدْنَا مِنْهُ شَيْئاً مِمَّا يُنَاسِبُ كِتَابَنَا هَذَا عَلَى وَجْهِ اَلاِخْتِصَارِ قَالَ‌: رَوَى أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْبَكْرِيُّ‌ عَنْ لُوطِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَشْيَاخِهِ وَ أَسْلاَفِهِ‌ قَالُوا: …

[بعد ضربة ابن ملجم اللعين] فَدَخَلَ النَّاسُ الْجَامِعَ فَوَجَدُوا الْحَسَنَ وَ رَأْسُ أَبِيهِ فِي حَجْرِهِ … وَ هُوَ [أي أمير المؤمنين عليه السلام] يَرْمُقُ السَّمَاءَ بِطَرْفِهِ وَ لِسَانُهُ يُسَبِّحُ اللَّهَ وَ يُوَحِّدُهُ … فَأَخَذَ الْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَأْسَهُ فِي حَجْرِهِ فَوَجَدَهُ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ، فَعِنْدَهَا بَكَى بُكَاءً شَدِيداً وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ وَجْهَ أَبِيهِ وَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ مَوْضِعَ سُجُودِه،‏ فَسَقَطَ مِنْ دُمُوعِهِ قَطَرَاتٌ عَلَى وَجْهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَفَتَحَ عَيْنَيْهِ فَرَآهُ بَاكِياً، فَقَالَ لَهُ: «يَا بُنَيَّ، يَا حَسَنُ، مَا هَذَا الْبُكَاءُ؟ يَا بُنَيَّ، لَا رَوْعَ عَلَى أَبِيكَ بَعْدَ الْيَوْمِ، هَذَا جَدُّكَ مُحَمَّدٌ الْمُصْطَفَى وَ خَدِيجَةُ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحُورُ الْعِينُ مُحْدِقُونَ مُنْتَظِرُونَ قُدُومَ أَبِيكَ. … يَا بُنَيَّ، أَ تَجْزَعُ عَلَى أَبِيكَ وَ غَداً تُقْتَلُ بَعْدِي مَسْمُوماً مَظْلُوماً وَ يُقْتَلُ أَخُوكَ بِالسَّيْفِ»! …

ترجمه

در برخی از کتاب‌های کهن روایت شده: …

[بعد از ضربۀ ابن‌ملجم ملعون] مردم وارد مسجد شدند و امام حسن علیه‌السلام را دیدند که سر پدرش در دامان او بود… و امیرالمؤمنین علیه‌السلام چشمانش را به‌سوی آسمان دوخته بود و زبانش به تسبیح و توحید الهی مشغول بود. …

امام حسن علیه‌السلام سرِ پدر را در دامان گرفت و دید بیهوش است. در آن هنگام به‌شدت گریست و شروع کرد به بوسیدن صورت پدرش، میان چشمانش و جایگاه سجده‌اش. قطرات اشکش بر چهرۀ امیرالمؤمنین علیه‌السلام چکید، پس حضرت چشمانش را گشود و فرزندش را گریان دید.

فرمود: «پسرم، حسن، این گریه چیست؟ پسرم، پس از امروز، دیگر برای پدرت هراسی نیست؛ این جدّ تو محمد مصطفی، خدیجه، فاطمه و حوریان بهشتی‌اند که گرد آمده و منتظر ورود پدرت هستند. … پسرم، آیا برای پدرت بی‌تابی می‌کنی، درحالی‌که در آینده و بعد از من، تو را مسموم و مظلوم می‌کشند و برادرت (حسین) را با شمشیر به شهادت می‌رسانند»! …

منبع

بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۲، ص۲۵۹ و ۲۸۳. مضمون همین خواب در گفتگوی حضرت ام‌کلثوم و امیرالمؤمنین علیهماالسلام در کتاب الاصول الستة عشر (چاپ دارالحدیث)، ص۱۷۹، ح۱۴۰ نقل شده است.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *