آمدن طبیب برای امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از ضربت خوردن
متن کتاب
عن عمر بن تميم و عمرو بن أبي بكار: أنّ علياً لمّا ضُرِب جُمِع له أطباء الكوفة، فلم يكن منهم أحد أعلم بجرحه من أثير بن عمرو بن هانئ السكوني، و كان متطبّباً صاحب كرسي يعالج الجراحات … و إنّ أثيراً لمّا نظر إلى جرح أمير المؤمنين عليه السلام دعا بِرِئةِ شاة حارّة و استخرج عِرْقاً منها، فأدخله في الجرح ثم استخرجه، فإذا عليه بياض الدماغ فقال له: «يا أمير المؤمنين، اعهد عهدك؛ فإنّ عدوّ اللّه قد وصلتْ ضربته إلى أم رأسك». فدعا عليّ عند ذلك بصحيفة و دواة و كتب وصيته.
[في خبر قال للحسن عليه السلام: «سيّدي أرى هذا السيف كان مسموماً و جرى السمّ في أعضائه و سرى في أحشائه و أمعائه و وصل إلى قلبه و كبده و لا أراه يعالج»!]
ترجمه
از عمر بن تمیم و عمرو بن ابیبکر نقل شده: هنگامی که امام علی علیهالسلام ضربه خورد، طبیبان کوفه را نزد او گرد آوردند. در میان آنان هیچکس به زخم آن حضرت داناتر از اثیر بن عمرو بن هانی سکونی نبود. او طبیبی زخمشناس بود و برای درمان جراحات دارای کرسی (مطب و جایگاه ویژه) بود. … هنگامی که اثیر به زخم امیرالمؤمنین علیهالسلام نگریست، شُش گرم گوسفند خواست و رگی از شُش خارج کرد. رگ را وارد زخم کرد و سپس بیرون آورد، ناگهان مغز بر روی آن نمایان شد. به امام علی علیهالسلام گفت: «ای امیرالمؤمنین، عهد خود را بنویس؛ زیرا دشمن خدا ضربهاش به سر تو رسیده است». آنگاه امام علی علیهالسلام طومار و دوات طلبید و وصیتنامۀ خود را نوشت.
[در روایتی آمده است که به امام حسن علیهالسلام گفت: «آقای من، میبینم که این شمشیر مسموم بوده است و زهر در اعضای بدنش جاری شده و در اندرون و رودههایش نفوذ کرده و به قلب و کبدش رسیده است؛ و من او را قابل درمان نمیبینم»!]
منبع
مقاتل الطالبین (چاپ اعلمی بیروت)، ص۵۱. آنچه بین دو قلّاب [] آمده از: الکوکب الدری، ج۲، ص۱۸۷.
نظرات