شدت بیماری امیرالمؤمنین علیه السلام و نفرین ایشان به نقل از محمد بن حنفیه

متن کتاب

قال محمّد بن الحنفية رضي الله عنه: لمّا كانت ليلة إحدى و عشرين … ثمّ تزايد ولوج السمّ في جسده الشريف، حتّى نظرنا إلى قدميه و قد احمرّتا جميعاً، فكبر ذلك علينا و أيسنا منه، ‏ ثمّ أصبح ثقيلاً … ثمّ عرضنا عليه المأكول و المشروب فأبى أن يشرب، فنظرنا إلى شفتيه و هما يختلجان بذكر الله تعالى و جعل جبينه يرشح عرقاً و هو يمسحه بيده‏ …

ثمّ قال: «يا أبا عبد الله و يا عون»، ثمّ نادى أولاده كلّهم بأسمائهم صغيراً و كبيراً واحداً بعد واحد و جعل يودّعهم … هم يبكون، فقال له الحسن عليه السلام: «يا أبة، ما دعاك إلى هذا»؟ فقال له: «يا بنيّ، إنّي رأيت جدّك رسول الله صلی الله عليه و آله في منامي قبل هذه الكائنة بليلة، فشكوت إليه ما أنا فيه من التذلّل و الأذى من هذه الأمّة، فقال لي: «ادع عليهم»، فقلت: «اللهمّ، أبدِلْهم بي شرّاً منّي و أبدلني بهم خيراً منهم»، فقال لي: «قد استجاب الله دعاك سينقلك إلينا بعد ثلاث»، و قد مضت الثلاث».‏ …

ترجمه

محمد بن حنفیه رضی‌الله‌عنه گفت: چون شب بیست‌ویکم (ماه رمضان) فرا رسید … زهر در بدن شریف امام علی علیه‌السلام بیشتر و بیشتر نفوذ کرد، تا آنجا که به پاهایش نگاه کردیم و دیدیم هر دو کاملاً سرخ شده‌اند. این حال بر ما سخت آمد و از او ناامید شدیم. سپس صبح شد و او سخت و سنگین شده بود … آنگاه خوراک و نوشیدنی را بر او عرضه کردیم، اما (به علت بیماری) از نوشیدن امتناع کرد. پس به لب‌هایش نگاه کردیم که در حال جنبیدن و ذکر خداوند متعال بودند، و پیشانی‌اش عرق می‌کرد و آن را با دستش پاک می‌نمود …

سپس فرمود: «ای اباعبدالله و ای عون»، آنگاه همهٔ فرزندانش را یکی‌یکی، از کوچک و بزرگ، به نام صدا زد و شروع به وداع با آنان کرد … آنان می‌گریستند. امام حسن علیه‌السلام به او گفت: «ای پدر، چه چیزی تو را به این کار (وداع) واداشت»؟ فرمود: «پسرم، من جدّت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را یک شب پیش از این حادثه (ضربت‌خوردن) در خواب دیدم و شکایت کردم نزد او از آنچه از خواری و آزار این امت بر من می‌رود. به من فرمود: «بر آنان نفرین کن». گفتم: «خدایا، بدتر از مرا نصیب آنان کن و مرا با کسانی بهتر از ایشان جایگزین فرما». به من فرمود: «خدا دعایت را مستجاب کرده است؛ تو را پس از سه روز به‌سوی ما خواهد برد». آن سه روز گذشت». …

منبع

بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۲، ص۲۹۰.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *