عاقبت ابن ملجم

نقل اول

فَلَمَّا قَضَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ فَرَغَ أَهْلُهُ مِنْ دَفْنِهِ، جَلَسَ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ وَ أَمَرَ أَنْ يُؤْتَى بِابْنِ مُلْجَمٍ، فَجِيءَ بِهِ، فَلَمَّا وَقَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ لَهُ: «يَا عَدُوَّ اَللَّهِ، قَتَلْتَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ أَعْظَمْتَ اَلْفَسَادَ فِي اَلدِّينِ»! ثُمَّ أَمَرَ بِهِ فَضُرِبَتْ عُنُقُهُ، وَ اِسْتَوْهَبَتْ أُمُّ اَلْهَيْثَمِ بِنْتُ اَلْأَسْوَدِ اَلنَّخَعِيَّةِ‌ جِيفَتَهُ‌ مِنْهُ لِتَتَوَلَّى إِحْرَاقَهَا فَوَهَبَهَا لَهَا فَأَحْرَقَتْهَا بِالنَّارِ.

ترجمه

وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام از دنیا رفت و خاندانش از دفن او فارغ شدند، امام حسن علیه‌السلام نشست و دستور داد ابن ملجم را بیاورند. او را حاضر کردند. وقتی در برابرش ایستاد، فرمود: «ای دشمن خدا، امیرالمؤمنین را کشتی و تباهی بزرگی در دین پدید آوردی»! سپس دستور داد گردنش را زدند. امّ‌الهیثم دختر اسود نَخَعی جسد او را از امام خواست تا خودش آن را بسوزاند، و امام آن را به او بخشید. پس جسد را با آتش سوزاند.

منبع

الارشاد شیخ مفید (مؤسسة آل البیت علیهم‌السلام)، ج۱، ص۲۲؛ مقاتل الطالبین (چاپ اعلمی بیروت)، ص۵۴.

نقل دوم

عَنِ اَلْحَكِيمِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ‌: ذَكَرَ لَنَا عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ أَنَّهُ سَيُقْتَلُ‌. فَقُلْنَا: «لَوْ عَلِمْنَا قَاتِلَكَ لَأَبَدْنَا عِتْرَتَهُ‌». قَالَ‌: «مَهْ‌، ذَلِكَ اَلظُّلْمُ [اَلنَّفْسُ بِالنَّفْسِ‌]، وَ لَكِنْ اِصْنَعُوا بِهِ مَا يُصْنَعُ بِقَاتِلِ نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ‌: يُقْتَلُ ثُمَّ يُحْرَقُ [بِالنَّارِ]».

ترجمه

از حکیم بن سعد نقل شده: علی علیه‌السلام به ما خبر داد که به‌زودی کشته خواهد شد. ما گفتیم: «اگر قاتل شما را بشناسیم تمام خاندان و تبارش را نابود می‌کردیم».

فرمود: «نه، این ستم است (جان در برابر جان است) [یعنی فقط قاتل باید کشته شود، نه خاندانش]، بلکه با او چنان کنید که با قاتل یک پیامبر یا وصیّ پیامبر می‌کنند: کشته شود، سپس (با آتش) سوزانده شود».

منبع

شرح الاخبار (چاپ جامعه مدرسین)، ج۲، ص۴۲۹، ح۷۷۸.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *