تقویر سر شریف امام حسین علیه السلام در کوفه
فهرست
معنای تقویر
قَوَّرَ الشيءَ: «قَطَعَ مِن وَسَطه خرقاً مستديراً؛ میان آن چیز را گرد شکافت». (لسان العرب) «در قدیم که بریدن سر برای بردن نزد حاکم ظالم معمول بود، تقویر و اصلاح و مرتب کردن هم در مواردی مرسوم بود. اصل این واژه به معنای گِردکردن است و اصطلاحاً برای برداشتن گوشتهای داخل سر که در مسیرهای طولانی باعث خرابی آن میشود، به کار میرود». (پاورقی کتاب شرح غم حسین علیهالسلام، ص۱۹۶)
بهعبارتدیگر چون سر شریف امام حسین علیهالسلام در جنگ و حمل آن از کربلا تا کوفه دچار تغییر شده بود، نیاز به تمییز و مرتب کردن آن داشتند تا بتوانند در مجلس عمومی قرارش بدهند؛ لعنة الله علی القوم الظالمین.
نقل اول
و لمّا جيء برأس الحسين إلى عبيد اللّه، طلب من يقوّره و يصلحه، فلم يجسر أحد على ذلك، و لم يحر أحد جواباً، فقام طارق بن المبارك فأجابه إلى ذلك، و قام به فأصلحه و قوّره، فنصبه بباب داره.
ترجمه
چون سر حسین علیهالسلام را برای عبیدالله آوردند، گفت کسی آن را تقویر و اصلاح کند. کسی بر این کار جرئت نکرد و پیشقدم نشد، مگر طارق بن مبارک که برخاست و به این کار اقدام کرد و سپس سر را به در خانهاش آویخت.
منبع
مقتل خوارزمی (نشر دار انوار الهدی)، ج۲، ص۴۱۶، ح۲۸. ترجمه از کتاب شرح غم حسین علیهالسلام، ص۱۹۶.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نقل دوم
ذكر عبد اللّه بن عمرو الورّاق في كتاب المقتل: أنّه لمّا حضر الرّأس بين يدي ابن زياد، أمر حجّاماً فقال له: «قَوِّرْه». فقَوَّره و أخرج لغاديده و نخاعه و ما حوله من اللّحم؛ و اللّغاديد ما بين الحنك و صفحة العنق من اللّحم.
فقام عمرو بن حريث المخزومي فقال: «يا ابن زياد، قد بلغتَ حاجتك من هذا الرّأس، فهب لي ما ألقيت منه». فقال: «ما تصنع به»؟ فقال: «أواريه». فقال: «خذه». فجمعه في مطرف خزّ كان عليه و حمله إلى داره، فغسّله و طيّبه و كفّنه و دفنه عنده في داره، و هي بالكوفة تعرف بدار الخزّ دار عمرو بن حريث المخزومي.
ترجمه
عبدالله بن عمرو ورّاق در کتاب «المقتل» ذکر کرده است که چون سر امام حسین علیهالسلام در برابر ابنزیاد حاضر شد، به حجامتگری گفت: «آن را تقویر کن». پس حجامتگر آن را تراشید و لَغادید، مغز استخوان و گوشتهای اطراف آن را بیرون آورد؛ «لغَادید» گوشتهای میان فک و پهنۀ گردن است.
در این هنگام، عمرو بن حریث مخزومی برخاست و گفت: «ای پسر زیاد، تو به مراد خود از این سر رسیدی؛ آنچه از آن بیرون انداختهای به من ببخش». ابنزیاد پرسید: «با آن چه خواهی کرد»؟ گفت: «به خاکش میسپارم». ابنزیاد گفت: «آن را بگیر». پس آن را در پارچهای ابریشمی که بر تن داشت جمع کرد و به خانهاش برد؛ سپس آن را شست، خوشبو و کفن کرد و در نزد خود در خانهاش دفن نمود. آن خانه در کوفه به «دار الخزّ» (خانۀ ابریشم) – خانهٔ عمرو بن حُرَیث مخزومی – معروف است.
منبع
تذکرة الخواص ابن جوزی (المجمع العالمی لاهل البیت علیهمالسلام)، ج۲، ص۱۹۱.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات