درخواست حضرت ام کلثوم علیها السلام از شمر نزدیک دمشق به نقل از لهوف
متن کتاب
قَالَ اَلرَّاوِي: وَ سَارَ اَلْقَوْمُ بِرَأْسِ اَلْحُسَيْنِ وَ نِسَائِهِ وَ اَلْأَسْرَى مِنْ رْجَالِهِ، فَلَمَّا قَرُبُوا مِنْ دِمَشْقَ دَنَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ مِنْ شِمْرٍ وَ كَانَ مِنْ جُمْلَتِهِمْ فَقَالَتْ لَهُ: «لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ». فَقَالَ: «مَا حَاجَتُكِ»؟ قَالَتْ: «إِذَا دَخَلْتَ بِنَا اَلْبَلَدَ، فَاحْمِلْنَا فِي دَرْبٍ قَلِيلِ اَلنَّظَّارَةِ وَ تَقَدَّمْ إِلَيْهِمْ أَنْ يُخْرِجُوا هَذِهِ اَلرُّءُوسَ مِنْ بَيْنِ اَلْمَحَامِلِ وَ يُنَحُّونَا عَنْهَا؛ فَقَدْ خُزِينَا مِنْ كَثْرَةِ اَلنَّظَرِ إِلَيْنَا وَ نَحْنُ فِي هَذِهِ اَلْحَالِ».
فَأَمَرَ فِي جَوَابِ سُؤَالِهَا أَنْ يُجْعَلَ اَلرُّءُوسُ عَلَى اَلرِّمَاحِ فِي أَوْسَاطِ اَلْمَحَامِلِ؛ بَغْياً مِنْهُ وَ كُفْراً، وَ سَلَكَ بِهِمْ بَيْنَ اَلنُّظَّارِ عَلَى تِلْكَ اَلصِّفَةِ حَتَّى أَتَى بِهِمْ بَابَ دِمَشْقَ، فَوَقَفُوا عَلَى دَرَجِ بَابِ اَلْمَسْجِدِ اَلْجَامِعِ حَيْثُ يُقَامُ اَلسَّبْيُ.
ترجمه
راوی گفت: لشکر دشمن سرِ امام حسین علیهالسلام و زنان و اسیرانِ مردِ خاندانش را حرکت دادند. هنگامی که به دمشق نزدیک شدند، حضرت امکلثوم نزد شمر – که از جملۀ همراهان آنها بود – رفت و گفت: «من حاجتی از تو دارم». شمر پرسید: «چه حاجتی داری»؟ فرمود: «هنگامی که ما را وارد شهر کردی، ما را از راهی ببر که تماشاگران کمتری داشته باشد و به سپاهیان دستور بده که این سرها را از میانِ کجاوۀ (محملِ) اسیران بیرون ببرند و از ما دور کنند؛ چراکه از بس مردم در این حالوروز به ما خیره شدند، شرمسار و خوار گشتیم».
شمر در پاسخ به درخواست او، از روی ستمگری و کفر، دستور داد که سرها را بر بالای نیزهها در میانِ کجاوۀ اسیران قرار دهند و آنان را با همان وضعیت از میان تماشاگران عبور داد تا اینکه به دروازۀ دمشق رسیدند و آنان را بر پلههای مسجد جامع، جایی که اسیران را نگه میداشتند، متوقف کردند.
منبع
لهوف با ترجمه فهری زنجانی (نشر جهان)، ص۱۷۴.
نظرات