اشک امام حسین علیه السلام در منزل عذیب الهجانات از شنیدن نام کربلا

متن کتاب

قال [الراوي]: و أصبح الحسين من وراء عُذَيب الهِجانات. قال: و إذا بالحرّ بن يزيد قد ظهر له أيضاً في جيشه، فقال الحسين: «ما وراءك يا ابن يزيد…»؟ فقال: «… هذا كتاب عبيد اللّه بن زياد قد ورد عليّ يؤنبني و يعنفني في أمرك». فقال الحسين: «فذرنا حتى ننزل بقرية نينوى أو الغاضرية». فقال الحرّ: «لا و اللّه ما أستطيع ذلك، هذا رسول عبيد اللّه بن زياد معي، و ربّما بعثه عيناً عليّ‌».

قال: فأقبل الحسين بن عليّ على رجل من أصحابه يقال له: «زهير بن القين البجلي»، فقال له: «يا ابن بنت رسول  اللّه، ذرنا حتّى نقاتل هؤلاء القوم، فإنْ قتالنا الساعة نحن و إيّاهم أيسر علينا و أهون من قتال من يأتينا من بعدهم». فقال الحسين: «صدقت يا زهير، و لكن ما كنتُ بالذي أنذرهم بقتال حتّى يبتدروني».

فقال له زهير: «فسر بنا حتّى نصير بكربلاء؛ فإنّها على شاطئ الفرات فنكون هنالك؛ فإن قاتلونا قاتلناهم و استعنا باللّه عليهم». قال: فدمعت عينا الحسين، ثمّ قال: «اللّهم! ثم اللّهم! إنّي أعوذ بك من الكرب و البلاء»! …

ترجمه

امام حسین علیه‌السلام صبحگاه به پشت منطقه «عُذیبُ الهِجانات» رسید. در این هنگام ناگهان حرّ بن یزید دوباره با سپاهش بر او نمایان شد. امام حسین علیه‌السلام فرمود: «ای پسر یزید، چه خبر شده است…»؟ گفت: «… این نامۀ عبیدالله بن زیاد است که به دستم رسیده؛ او در مورد کار تو مرا توبیخ کرده و بر من سخت گرفته است».

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «پس بگذار تا در روستای نینوا یا غاضریه فرود آییم». حرّ گفت: «به خدا سوگند، چنین توانایی‌ای ندارم؛ چراکه این فرستادۀ عبیدالله بن زیاد همراه من است و چه‌بسا او را به‌عنوان جاسوس بر من گمارده باشد».

پس امام حسین علیه‌السلام رو به مردی از یارانش به نام «زهیر بن قین بَجَلی» کرد. زهیر به ایشان گفت: «ای فرزند دختر رسول خدا، بگذار اکنون با این گروه بجنگیم؛ چراکه جنگیدنِ ما در این ساعت با اینان، برای ما بسیار آسان‌تر و سبک‌تر از جنگیدن با کسانی است که بعد از این‌ها (به‌عنوان نیروی کمکی) می‌آیند». امام حسین علیه‌السلام فرمود: «راست گفتی ای زهیر؛ اما من کسی نیستم که در جنگ پیش‌دستی کند تا آنکه آن‌ها ابتدا با من بجنگند».

زهیر به ایشان عرض کرد: «پس ما را حرکت بده تا به «کربلا» برسیم؛ چراکه آنجا بر کرانۀ فرات است و در آنجا مستقر می‌شویم؛ اگر با ما جنگیدند، با آنان می‌جنگیم و از خدا علیه آنان یاری می‌جوییم».

در این هنگام چشمان امام حسین علیه‌السلام پر از اشک شد و سپس فرمود: «بار خدایا! بار الها! من از اندوه و بلا (کرب و بلا) به تو پناه می‌برم»! …

منبع

الفتوح ابن اعثم (نشر دار الاضواء)، ج۵، ص۸۰.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *