شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام به نقل از مقتل ابومخنف
متن کتاب
… أقبل [الإمام الحسين عليه السلام] إلى أمّ كلثوم، و قال لها: «يا أختاه، أوصيك بولدي الأصغر خيراً؛ فإنّه طفل صغير، و له من العمر ستّة أشهر». فقالت له: «يا أخي، إنّ هذا الطّفل له ثلاثة أيّام ما شرب الماء، فاطلب له شربة من الماء».
فأخذ الطّفل، و توجّه نحو القوم، و قال: «يا قوم، قد قتلتم أخي، و أولادي، و أنصاري، و ما بقى غير هذا الطّفل، و هو يتلظّى عطشاً، فاسقوه شربة من الماء»! فبينما هو يخاطبهم، إذا أتاه سهم مشوم من ظالم غشوم، فذبح الطّفل من الأذن إلى الأذن. و قيل: إنّ السّهم رماه قديمة العامريّ.
فجعل الحسين عليه السّلام يتلقّى الدّم بكفّيه، و يرمي به إلى السّماء، و يقول: «اللّهمّ، إنّي أشهدك على هؤلاء القوم، فإنّهم نذروا أن لا يتركوا أحداً من ذرّية نبيّك»!
ثمّ رجع بالطّفل مذبوحاً، و دمه يجري على صدره، فألقاه إلى أمّ كلثوم، فوضعه في الخيمة، و بكى عليه، و أنشأ يقول:
«يا ربّ، لا تتركني وحيداً / قد أكثروا العصيان و الجحودا
قد صيّرونا بينهم عبيداً / يرضون في فعالهم يزيدا
أمّا أخي فقد مضى شهيداً / معفّراً بدمه وحيداً
في وسط قاعٍ مفرداً بعيداً / و أنت بالمرصاد لن تحيدا».
ترجمه
… امام حسین علیهالسلام رو بهسوی امکلثوم کردند و فرمودند: «ای خواهر، تو را به نیکی در حق فرزند کوچکم سفارش میکنم؛ چراکه او کودکی خردسال است و تنها شش ماه سن دارد». امکلثوم به ایشان عرض کرد: «ای برادر، این کودک سه روز است که آب ننوشیده، پس برای او جرعهای آب طلب کن».
امام حسین علیهالسلام کودک را گرفتند و بهسوی آن لشکر دشمن رو کردند و فرمودند: «ای قوم، برادرم، فرزندانم و یارانم را کشتید و جز این کودک کسی باقی نمانده است، و او از تشنگی میسوزد؛ پس او را با جرعهای آب سیراب کنید»! درحالیکه با آنان سخن میگفت، ناگهان تیری شوم از سوی ستمگری بسیار ظالم بهسوی ایشان آمد و کودک را از گوشتاگوش ذبح کرد. گفته شده است که آن تیر را قدیمه عامری انداخت.
امام حسین علیهالسلام خون را با دو کف دست خود میگرفتند و بهسوی آسمان میپاشیدند و میفرمودند: «خدایا، من تو را بر این قوم گواه میگیرم؛ چرا که آنان نذر کردهاند احدی از نسل پیامبرت را زنده نگذارند»!
سپس امام حسین علیهالسلام درحالیکه کودک ذبح شده بود و خونش بر سینهاش جاری بود، بازگشتند و او را به امکلثوم سپردند و در خیمه گذاشت و امام بر او گریست و شروع به سرودن این اشعار کردند:
«پروردگارا، مرا تنها مگذار / که آنان سرکشی و انکار را از حد گذراندهاند
ما را در میان خود چون بردگان کردهاند / و در کارهایشان خشنودی یزید را میجویند
اما برادرم که به شهادت رسید / درحالیکه تنها و به خون آغشته بود
در میان بیابانی، بیکس و دورافتاده / و تو در کمینگاهی و هرگز (از حق) عدول نخواهی کرد».
منبع
مقتل الحسین علیه السلام ابومخنف (نشر الالفین)، ص۱۲۹.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات