ملاقات جابر و امام سجاد در کربلا به نقل از معالی السبطین علیهم السلام

متن کتاب

في بعض كتب المقاتل: قال عطيّة: فبينما نحن بهذا الكلام إذا بسواد قد أقبل علينا من ناحية الشّام. فقلت: «يا جابر، إنِّي أرى سواداً عظيماً مقبلاً علينا من ناحية الشّام». فالتفت جابر إلى غلامه، و قال له: «انطلق و انظر ما هذا السّواد، فإن كانوا من أصحاب عبيداللّٰه بن زياد لعلّنا نلجأ إلى ملجأ، وإن كان هذا سيِّدي و مولاي زين العابدين فأنت حرّ لوجه اللّٰه».

فانطلق الغلام فما كان بأسرع من أن رجع إلينا، و هو يلطم على وجهه، و ينادي: «قم يا جابر، واستقبل حرم اللّٰه و حرم رسول اللّٰه، فهذا سيِّدي و مولاي عليّ بن الحسين عليه السلام قد أقبل مع عمّاته و أخواته ليجدّدوا العهد بزيارة الحسين عليه السلام».

فقام جابر و مَن معه و استقبلوهم بصراخ و عويل يكاد الصّخر أن يتصدّع منه، و لمّا دنى من الإمام انكبّ على أقدامه يقبِّلهما، و يقول: «سيِّدي عظّم اللّٰه لك الأجر بأبيك الحسين عليه السلام! سيِّدي عظّم اللّٰه لك الأجر بعمومتك و إخوتك»!

فقال الإمام عليه السلام: «أنت جابر»؟ قال: «نعم سيِّدي أنا جابر». فقال عليه السلام: «يا جابر، ههنا قتل أبو عبداللّٰه! يا جابر، ههنا ذبحت أطفال أبي»!

ترجمه

در برخی از کتب مقتل آمده است: عطیه گفت: در میان این گفتگوها (با جابر) بودیم که ناگهان سیاهی (انبوهی از مردم) از سوی شام به‌طرف ما نمایان شد. گفتم: «ای جابر، من سیاهی بزرگی را می‌بینم که از سوی شام به‌طرف ما می‌آید». جابر به غلام خود رو کرد و گفت: «برو و ببین این سیاهی چیست؛ اگر از یاران عبیدالله بن زیاد باشند، شاید بتوانیم به پناهگاهی پناه ببریم، و اگر سرور و مولایم زین‌العابدین علیه‌السلام باشد، تو در راه خدا آزاد هستی».

غلام رفت و طولی نکشید که به‌سوی ما بازگشت، درحالی‌که به صورت خود می‌زد و فریاد می‌کشید: «برخیز ای جابر، و از حرم خدا و حرم رسول خدا استقبال کن؛ این سرور و مولایم علی بن الحسین علیه‌السلام است که به همراه عمه‌ها و خواهرانش آمده‌اند تا عهد خود را با زیارت حسین علیه‌السلام تجدید کنند».

جابر و همراهانش برخاستند و با گریه و شیونی از آنان استقبال کردند که نزدیک بود سنگ‌ها از آن شکافته شوند. هنگامی که جابر به امام علیه‌السلام نزدیک شد، خود را بر روی پاهای ایشان انداخت، آن‌ها را می‌بوسید و می‌گفت: «آقای من، خداوند اجر شما را در مصیبت پدرتان حسین علیه‌السلام بزرگ گرداند! آقای من، خداوند اجر شما را در مصیبت عموها و برادرانتان بزرگ گرداند»!

امام علیه‌السلام فرمودند: «تو جابری»؟ گفت: «آری آقای من، من جابرم». امام علیه‌السلام فرمودند: «ای جابر، در اینجا بود که اباعبدالله علیه‌السلام کشته شدند! ای جابر، در اینجا بود که کودکان پدرم ذبح شدند»!

منبع

معالی السبطین علیهماالسلام، ج۲، ص۱۹۳.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *