حزن پیامبر صلی الله علیه و آله برای اهل بیتشان به نقل از منهاج الصلاح
متن کتاب
زار النبيّ صلّى اللّه عليه و آله يوماً فاطمة عليها السّلام، فقامت عليها السّلام فهيّأتْ له طعاماً من تمر و قرص و سمن، جاري عادتها معه عليه السّلام، و اجتمعوا على الأكل هو و عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السّلام، فلمّا أكلوا سجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أطال سجوده، ثمّ بكى ثمّ ضحك ثمّ جلس.
و كان أجرأهم عليه في الخطاب عليّ بن أبي طالب عليه السّلام فقال: «يا رسول اللّه ، رأينا منك اليوم ما لم نره قبل ذلك»؟ قال: «و ما هو»؟ قال: «سجدت و بكيت و ضحكت فما سبب ذلك»؟
فقال صلّى اللّه عليه و آله: «إنّي لمّا أكلت معكم فرحت و سررت بسلامتكم و اجتماعكم فسجدت للّه تعالى شكراً، فهبط جبرائيل عليه السّلام إليّ و أنا ساجد فقال: «ربّك يقرئك السلام و يقول: «سجدت شكراً لفرحك بأهلك»»؟ فقلت: «نعم». فقال: «أ لا أخبرك بما يجري لهم بعدك»؟ فقال: «بلى يا أخي جبرئيل».
فقال: «أمّا ابنتك فهي أوّل أهلك لحاقاً بك بعد أن تظلم و يؤخذ حقّها و يمنع إرثها و يظلم بعلها و يكسر ضلعها.
و أمّا ابن عمّك فيظلم و يمنع حقّه و يقتل.
و أمّا الحسن فإنّه يظلم و يمنع حقّه و يقتل بالسمّ.
و أمّا الحسين فإنّه يظلم و يمنع حقّه و يقتل غريباً و تطأوه الخيول و ينهب رحله و تسبى نساؤه و ذراريّه و يدفن مرمّلاً بدمه و يدفنه الغرباء».
فبكيت و قلت: «فهل يزوره أحد»؟ قال: «يزوره الغرباء». قلت: «فما لمن زاره من الثواب»؟ قال: «يكتب له ثواب ألف حجّة و ألف عمرة و ألف غزوة كلّها معك»، فضحكت».
ترجمه
روزی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به دیدار حضرت فاطمه علیهاالسلام رفت. حضرت فاطمه علیهاالسلام برخاست و طبق عادت همیشگی خود در پذیرایی از آن حضرت، غذایی از خرما، نان و چربی (کره) برای ایشان آماده کرد. سپس پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام گرد هم آمدند و غذا خوردند. هنگامی که از غذا فارغ شدند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به سجده رفت و سجده خود را بسیار طولانی کرد؛ سپس گریست، آنگاه خندید و بعد نشست.
از میان آنان، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام از همه در سخنگفتن با آن حضرت جسورتر بود. ازاینرو عرض کرد: «ای رسول خدا، امروز از شما چیزی دیدیم که پیشازاین هرگز ندیده بودیم». آن حضرت فرمود: «چه دیدید»؟ عرض کرد: «به سجده رفتید، گریستید و سپس خندیدید؛ سبب این کار چه بود»؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هنگامی که با شما غذا خوردم، از سلامت و گردآمدن شما شادمان و مسرور شدم؛ ازاینرو برای سپاسگزاری از خداوند متعال به سجده افتادم. درحالیکه در سجده بودم، جبرئیل علیهالسلام بر من نازل شد و گفت: «پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید: «آیا به شکرِ شادیات از بودن در کنار خانوادهات سجده کردی»»؟ گفتم: «آری». سپس گفت: «آیا میخواهی تو را از آنچه پس از تو بر آنان خواهد گذشت آگاه کنم»؟ گفتم: «آری، ای برادر من، جبرئیل».
سپس گفت: «اما دخترت، نخستین فرد از خاندان تو خواهد بود که پس از تو به تو ملحق میشود؛ پس از آنکه به او ستم میشود، حقش را میگیرند، از ارثش محرومش میکنند، به همسرش ستم میشود و پهلویش شکسته میگردد.
اما پسرعمویت، به او ستم میشود، از حقش محروم میگردد و سرانجام به شهادت میرسد.
اما حسن، به او ستم میشود، از حقش محروم میگردد و با زهر به شهادت میرسد.
اما حسین، به او ستم میشود، از حقش محروم میگردد، در غربت به شهادت میرسد، اسبان بر پیکرش میتازند، خیمه و اثاث او را غارت میکنند، زنان و فرزندانش را به اسارت میبرند، و او را درحالیکه سراسر بدنش به خون آغشته است به خاک میسپارند و غریبان او را دفن میکنند».
پس گریستم و گفتم: «آیا کسی او را زیارت خواهد کرد»؟ گفت: «آری، غریبان او را زیارت خواهند کرد». گفتم: «پاداش کسی که او را زیارت کند چیست»؟ گفت: «برای او پاداش هزار حج، هزار عمره و هزار جهاد نوشته میشود که همگی همراه تو انجام شده باشد». پس خندیدم».
منبع
منهاج الصلاح علامه حلی (مکتبة العلامة المجلسی)، ص۴۴۵.
نظرات