حضور هشتاد نفر در روزهای پایانی عمر امام کاظم علیه السلام بالای سر ایشان
متن کتاب
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَيْخٌ مِنْ أَهْلِ قَطِيعَةِ اَلرَّبِيعِ مِنَ الْعَامَّةِ بِبَغْدَادَ مِمَّنْ كَانَ يُنْقَلُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ لِي: قَدْ رَأَيْتُ بَعْضَ مَنْ يَقُولُونَ بِفَضْلِهِ مِنْ أَهْلِ هٰذَا الْبَيْتِ، فَمَا رَأَيْتُ مِثْلَهُ قَطُّ فِي فَضْلِهِ وَ نُسُكِهِ، فَقُلْتُ لَهُ: مَنْ؟ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ؟
قَالَ: جُمِعْنَا أَيَّامَ السِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ ثَمَانِينَ رَجُلاً مِنَ الْوُجُوهِ الْمَنْسُوبِينَ إِلَى الْخَيْرِ، فَأُدْخِلْنَا عَلىٰ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ، فَقَالَ لَنَا السِّنْدِيُّ: «يَا هٰؤُلَاءِ، انْظُرُوا إِلىٰ هٰذَا الرَّجُلِ هَلْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ؟ فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ قَدْ فُعِلَ بِهِ، وَ يُكْثِرُونَ فِي ذٰلِكَ، وَ هٰذَا مَنْزِلُهُ وَ فِرَاشُهُ مُوَسَّعٌ عَلَيْهِ غَيْرُ مُضَيَّقٍ، وَ لَمْ يُرِدْ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سُوءاً، وَ إِنَّمَا يَنْتَظِرُ بِهِ أَنْ يَقْدَمَ فَيُنَاظِرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ هٰذَا هُوَ صَحِيحٌ، مُوَسَّعٌ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ، فَسَلُوهُ».
قَالَ : وَ نَحْنُ لَيْسَ لَنَا هَمٌّ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى الرَّجُلِ وَ إِلىٰ فَضْلِهِ وَ سَمْتِهِ، فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ: «أَمَّا مَا ذَكَرَ مِنَ التَّوْسِعَةِ وَ مَا أَشْبَهَهَا، فَهُوَ عَلىٰ مَا ذَكَرَ، غَيْرَ أَنِّي أُخْبِرُكُمْ أَيُّهَا النَّفَرُ، أَنِّي قَدْ سُقِيتُ السَّمَّ فِي سَبْعِ تَمَرَاتٍ، وَ أَنَا غَداً أَخْضَرُّ، وَ بَعْدَ غَدٍ أَمُوتُ».
قَالَ: فَنَظَرْتُ إِلَى السِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ يَضْطَرِبُ، وَ يَرْتَعِدُ مِثْلَ السَّعَفَةِ.
ترجمه
از حسن بن محمد بن بشّار روایت شده است که گفت: یکی از مشایخ اهل محلۀ «قطیعة الربیع» در بغداد که از اهلسنت و ثقه بود، برای من نقل کرد و گفت: من بعضی از سادات را که مردم به فضل و کمال آنها اقرار دارند، دیدهام ولی همانند او در فضل و تقوی و عبادت ندیدهام. گفتم: منظورت کیست؟ او را چگونه دیدی؟
گفت: در روزگار سندی بن شاهک، هشتاد نفر از شخصیتهای سرشناس و کسانی که به نیکی و صلاح شناخته میشدند، گرد آورده شدند و ما را بر موسی بن جعفر علیهماالسلام وارد کردند. سندی بن شاهک به ما گفت: «ای گروه، به این مرد بنگرید؛ آیا آسیبی به او رسیده است؟ مردم گمان میکنند که با او بدرفتاری شده و در این باره بسیار سخن میگویند، درحالیکه اینجا محل اقامت اوست، بسترش برای او گسترده و بر او سخت گرفته نشده است. امیرالمؤمنین (هارونالرشید) نیز قصد بدی نسبت به او نداشته، بلکه فقط منتظر است تا او را نزد خود بیاورند و با وی گفتگو کند. اکنون هم او سالم است و در همۀ امور بر او گشایش داده شده است. هرچه میخواهید، از خودش بپرسید».
راوی گفت: اما ما هیچ همّ و غمی جز نگاهکردن به آن مرد و مشاهدۀ فضیلت، وقار و سیمای او نداشتیم. در این هنگام، موسی بن جعفر علیهماالسلام فرمودند: «آنچه او دربارۀ آسایش و گشایش و مانند آن گفت، همانگونه است که بیان کرد؛ ولی ای گروه، به شما خبر میدهم که مرا با زهری که در هفت دانه خرما قرار داده بودند، مسموم کردهاند. فردا بدنم سبز خواهد شد و پسفردا از دنیا خواهم رفت».
راوی گفت: به سندی بن شاهک نگاه کردم، دیدم همچون شاخۀ درخت نخل، از شدت اضطراب و لرزه به خود میپیچید و میلرزید.
منبع
الکافی (دارالحدیث)، ج۱، ص۶۴۲، ح۶۷۳.
نظرات