چگونگی شهادت امام جواد علیه السلام به نقل از اثبات الوصیة

متن کتاب

فَلَمَّا اِنْصَرَفَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِلَى اَلْعِرَاقِ لَمْ يَزَلِ اَلْمُعْتَصِمُ وَ جَعْفَرُ بْنُ اَلْمَأْمُونِ يُدَبِّرُونَ وَ يَعْمَلُونَ فِي اَلْحِيلَةِ فِي قَتْلِهِ فَقَالَ جَعْفَرٌ لِأُخْتِهِ أُمِّ اَلْفَضْلِ – وَ كَانَتْ لِأُمِّهِ وَ أَبِيهِ – فِي ذَلِكَ‌؛ لِأَنَّهُ وَقَفَ عَلَى اِنْحِرَافِهَا عَنْهُ وَ غَيْرَتِهَا عَلَيْهِ لِتَفْضِيلِهِ أُمَّ أَبِي اَلْحَسَنِ اِبْنَهُ عَلَيْهَا مَعَ شِدَّةِ مَحَبَّتِهَا لَهُ وَ لِأَنَّهَا لَمْ تُرْزَقْ مِنْهُ وَلَداً. فَأَجَابَتْ أَخَاهَا جَعْفَراً.

وَ جَعَلُوا سَمّاً فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ عِنَبٍ رَازِقِيٍّ وَ كَانَ يُعْجِبُهُ اَلْعِنَبُ اَلرَّازِقِيُّ‌. فَلَمَّا أَكَلَ مِنْهُ نَدِمَتْ وَ جَعَلَتْ تَبْكِي. فَقَالَ لَهَا: «مَا بُكَاؤُكِ؟ وَ اَللَّهِ لَيَضْرِبَنَّكِ اَللَّهُ بِفَقْرٍ لاَ يُنْجَی وَ بَلاَءٍ لاَ يَنْسَتِرْ»!

فَبَلِيَتْ بِعِلَّةٍ فِي أَغْمَضِ اَلْمَوَاضِعِ مِنْ جَوَارِحِهَا صَارَتْ «نَاسُوراً» يَنْتَقِضُ عَلَيْهَا فِي كُلِّ وَقْتٍ‌. فَأَنْفَقَتْ مَالَهَا وَ جَمِيعَ مِلْكِهَا عَلَى تِلْكَ اَلْعِلَّةِ حَتَّى اِحْتَاجَتْ إِلَى رِفْدِ اَلنَّاسِ‌.

وَ يُرْوَى: أَنَّ اَلنَّاسُورَ كَانَ فِي فَرْجِهَا. وَ تَرَدَّى جَعْفَرُ بْنُ اَلْمَأْمُونِ فِي بِئْرٍ فَأُخْرِجَ مَيِّتاً وَ كَانَ سَكْرَانَ‌.

ترجمه

وقتی امام جواد علیه‌السلام به عراق بازگشتند، معتصم و جعفر بن مأمون پیوسته در اندیشه و چاره‌جویی برای به شهادت رساندن آن حضرت بودند. جعفر به خواهرش ام‌فضل که دختر مأمون و هر دو از یک پدر و مادر بودند و همسر امام جواد علیه‌السلام بود، گفت تا در این کار با آنان همکاری کند؛ زیرا از انحراف و غیرت او نسبت به امام آگاه بود. علت این انحراف (و کینه) آن بود که امام جواد علیه‌السلام، مادر امام هادی علیه‌السلام را بر او ترجیح می‌دادند، با آنکه ام‌فضل محبت فراوانی به آن حضرت داشت و علت دیگر انحراف این بود که امام جواد علیه‌السلام از ام‌فضل فرزندی نیاورده بود. ام‌فضل درخواست برادرش جعفر را پذیرفت.

آنان زهر را در مقداری انگورِ رازقی ریختند و امام جواد علیه‌السلام انگور رازقی را دوست می‌داشتند. هنگامی که حضرت از آن انگور خوردند، ام‌فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد. امام علیه‌السلام به او فرمودند: «برای چه گریه می‌کنی؟ به خدا سوگند، خداوند تو را به فقری مبتلا کند که هیچ نجاتی نداشته باشد و به بلایی گرفتار خواهد کرد که هرگز پوشیده نماند»!

پس از آن، او به بیماری‌ای در نهان‌ترین قسمت‌های بدنش مبتلا شد که به «ناسور» تبدیل گردید و پیوسته عود می‌کرد. تمام دارایی و اموال خود را برای درمان آن بیماری هزینه کرد، تا جایی که نیازمند کمک مردم شد (اما خوب نشد).

روایت شده است که آن ناسور در فَرْجش (اندام تناسلی) بود. جعفر بن مأمون درحالی‌که مست بود، در چاهی سقوط کرد و او را مرده از چاه بیرون آوردند.

منبع

اثبات الوصیة (نشر انصاریان)، ص۲۲۷.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *