مبارزه و شهادت حضرت عباس علیه السلام به نقل از ابومخنف

متن کتاب

قال أبو مخنف رحمه اللّه: و اشتدّ العطش بالحسين عليه السّلام و أصحابه، فقال الحسين عليه السّلام لأخيه العبّاس عليه السّلام: «يا أخي، اجمع أهل بيتك، و احفروا بئراً». ففعلوا ذلك، فلم يجدوا فيها ماء.

فقال الحسين عليه السّلام للعبّاس عليه السّلام: «يا أخي، امض إلى الفرات، و أتنا شربة من الماء». فقال له العبّاس: «سمعاً و طاعة».

قال: فضمّ إليه رجالاً، فسار العبّاس عليه السّلام و الرّجال عن يمينه، و عن شماله، حتّى أشرفوا على الفرات، فرآهم أصحاب ابن زياد لعنه اللّه و قالوا: «من أنتم‌»؟ فقالوا: «نحن أصحاب الحسين عليه السّلام». فقالوا: «ما تريدون‌»؟ قالوا: «كظّنا العطش، و أشدّ الأشياء علينا عطش الحسين عليه السّلام».

فلمّا سمعوا كلامهم حملوا عليهم حملة رجل واحد، فقاتلهم العبّاس و أصحابه، فقتل منهم رجالاً و هو يقول:

«أقاتل القوم بقلب مهتد / أذبّ عن سبط النّبيّ أحمد

أضربكم بالصّارم المهنّد / حتّى تحيدوا عن قتال سيّدي

إنّي أنا العبّاس ذو التّودّد / نجل عليّ المرتضى المؤيّد».

قال: و حمل عليهم، ففرّقهم يميناً و شمالاً و قتل رجالاً و هو يرتجز و يقول:

«لا أرهب الموت إذا الموت رقا / حتّى أوارى ميّتاً عند اللّقا

نفسي لنفس الطّاهر الطّهر وقا / إنّي صبور شاكر للملتقى

بل أضرب الهام و أفري المفرقا / إنّي أنا العبّاس صعب باللّقا».

قال: فكشفهم عن المشرعة، و نزل، و معه القربة، فملأها، و مدّ يده ليشرب، فذكر عطش الحسين عليه السّلام، فقال: «و اللّه لا ذقت الماء، و سيّدي الحسين عليه السّلام عطشان»! ثمّ رمى الماء من يده، و خرج، و القربة على ظهره و يقول:

«يا نفس من بعدي الحسين هوني / فبعده لا كنت أن تكوني

هذا الحسين شارب المنون / و تشربين بارد المعين

هيهات ما هذا فعال ديني / و لا فعال صادق اليقين».

قال: ثمّ صعد من المشرعة، فأخذه النّبل من كلّ مكان، حتّى صارت درعه كالقنفذ، فحمل عليه أبرص بن شيبان لعنه اللّه، فضربه على يمينه، فطارت مع السّيف، فأخذ السّيف بشماله، و حمل على القوم، و هو يقول:

«و اللّه لو قطعتموا يميني / إنّي أحامي أبداً عن ديني

و عن إمام صادق اليقين / سبط النّبيّ الطّاهر الأمين

نبيّ صدق جاءنا بالدّين / مصدّقاً بالواحد الأمين».

قال: فحمل على القوم، و قتل منهم رجالاً، و نكّس أبطالاً، و القربة على ظهره، فلمّا نظر ابن سعد لعنه اللّه قال: «ويلكم! أرشقوا القربة بالنّبل، فو اللّه إن شرب الحسين الماء، أفناكم عن آخركم»!

قال: فحملوا على العبّاس عليه السّلام حملة منكرة، فقتل منهم مائة و ثمانين فارساً، فضربه عبد اللّه بن يزيد الشّيبانيّ على شماله، فقطعها، فأخذ السّيف بفيه، و حمل عليهم و هو يقول:

«يا نفس لا تخشي من الكفّار / و أبشري برحمة الجبّار

مع النّبيّ سيّد الأبرار / مع جملة السّادات و الأطهار

قد قطعوا ببغيهم يساري / فأصلهم يا ربّ حرّ النّار».

قال: ثمّ حمل على القوم، و يداه ينضحان دماً، فحملوا عليه جميعاً، فقاتلهم قتالاً شديداً، فضربه رجل منهم بعمود من حديد، ففلق هامته، و خرّ صريعاً إلى الأرض، يخور بدمه، و هو ينادي: «يا أبا عبد اللّه، عليك منّي السّلام»!

فلمّا سمع الحسين عليه السّلام صوته، نادى: «وا أخاه! وا عبّاساه! وا مهجة قلباه»! ثمّ حمل على القوم، فكشفهم عنه، و نزل إليه، و حمله على ظهر جواده، و أقبل به إلى الخيمة، و طرحه، و بكى عليه بكاء شديداً، حتّى بكى جميع من كان حاضراً، و قال صلوات اللّه عليه: «جزاك اللّه من أخ خيراً، لقد جاهدت في اللّه حقّ جهاده».

ترجمه

ابومخنف رحمه‌الله گفت: تشنگی بر امام حسین علیه‌السلام و یارانشان سخت شد. امام حسین علیه‌السلام به برادرشان حضرت عباس علیه‌السلام فرمودند: «ای برادر، خانواده‌ات را گرد آور و چاهی حفر کنید». آنان چنین کردند، ولی در آن آبی نیافتند.

سپس امام حسین علیه‌السلام به حضرت عباس علیه‌السلام فرمودند: «ای برادر، به‌سوی فرات برو و جرعه‌ای آب برای ما بیاور». حضرت عباس عرض کردند: «چشم، فرمان می‌برم».

حضرت عباس علیه‌السلام گروهی از مردان را با خود همراه کرد و درحالی‌که آنان در سمت راست و چپ ایشان حرکت می‌کردند، به‌سوی فرات رفتند، تا آن‌گاه که به کنار آن رسیدند. نگهبانان ابن زیاد – خدا او را لعنت کند – آنان را دیدند و گفتند: «شما چه کسانی هستید»؟ گفتند: «ما از یاران حسین علیه‌السلام هستیم». گفتند: «چه می‌خواهید»؟ گفتند: «تشنگی ما را از پا درآورده است و سخت‌ترین چیز برای ما، تشنگی حسین علیه‌السلام است».

چون نگهبانان سخن آنان را شنیدند، همگی یک‌باره بر ایشان حمله بردند. حضرت عباس علیه‌السلام و یارانش با آنان جنگیدند و گروهی از آنان را کشت، درحالی‌که این رجز را می‌خواند:

«با دلی هدایت‌یافته با این قوم می‌جنگم / از فرزندِ رسول خدا، احمد، دفاع می‌کنم

شما را با شمشیر برّان هندی می‌زنم / تا از نبرد با سرورم دست بردارید

من عباسم؛ صاحب مهر و محبت / فرزند علی مرتضای یاری‌شده».

سپس بر آنان حمله برد و به راست و چپ پراکنده ساخت و گروهی را کشت، درحالی‌که رجز می‌خواند:

«از مرگ نمی‌هراسم، آنگاه که مرگ بالا آید (فرا رسد) / تا آن‌گاه که در میدان نبرد، پیکرم به خاک سپرده شود (ترجمه دیگر: تا زمانی که (در هنگام مبارزه) مرده‌ای را به خاک بسپارم)

جانم سپر جان آن پاکِ پاکیزه است / من بر این دیدار شکیبا و سپاسگزارم

بلکه سرها را می‌شکافم و فرق‌ها را می‌درم / من عباسم؛ سخت و استوار در میدان نبرد».

پس دشمن را از کنار آب دور ساخت و خود فرود آمد، درحالی‌که مشک همراهش بود. مشک را از آب پر کرد و دست برد تا آب بنوشند، اما تشنگی امام حسین علیه‌السلام را به یاد آورد و فرمود: «به خدا سوگند، تا هنگامی که سرورم حسین علیه‌السلام تشنه است، هرگز آب نخواهم نوشید»! سپس آب را از دست خود فرو ریخت و درحالی‌که مشک بر دوشش بود، بازگشت و این رجز را می‌خواند:

«ای نفس، پس از حسین خوار و ناچیز باش / که پس از او سزاوار نیست زنده بمانی

این حسین است که جام مرگ را می‌نوشد / و تو آب گوارا و خنک بنوشی!

هرگز! این نه روش دین من است / و نه شیوۀ کسی که یقین راستین دارد».

سپس از آبگیر بالا آمد. از هر سو تیرها بر او باریدن گرفت، تا آنجا که زرهش همچون خارپشت از تیر پوشیده شد. در این هنگام ابرص بن شیبان – خدا او را لعنت کند – بر ایشان حمله کرد و با شمشیری بر دست راستش زد و آن دست همراه شمشیر از بدن جدا شد. حضرت عباس علیه‌السلام شمشیر را با دست چپ گرفت و بر دشمن حمله کرد، درحالی‌که می‌فرمود:

«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنید / من همواره از دینم دفاع خواهم کرد

و نیز از امامی که یقینش راستین است / نوۀ پیامبر پاک و امین

همان پیامبر راست‌گویی که دین را برای ما آورد / و به خدای یگانه و امین ایمان داشت».

آنگاه بر دشمن حمله برد و گروهی از آنان را کشت و دلیرانشان را بر زمین افکند، درحالی‌که مشک بر دوشش بود. چون عمر بن سعد – خدا او را لعنت کند – این صحنه را دید، گفت: «وای بر شما! مشک را آماج تیرها قرار دهید؛ زیرا به خدا سوگند، اگر حسین آب بنوشد، همگی شما را تا آخرین نفر نابود خواهد کرد»!

پس حمله‌ای سخت بر حضرت عباس علیه‌السلام آوردند. ایشان از آنان یک‌صد و هشتاد سوار را کشت. سپس عبدالله بن یزید شیبانی بر دست چپ ایشان ضربه زد و آن را نیز قطع کرد. حضرت عباس علیه‌السلام شمشیر را با دندان‌های خود گرفت و بر دشمن حمله کرد، درحالی‌که می‌فرمود:

«ای نفس، از کافران مترس / و به رحمت پروردگار جبّار مژده داشته باش

همراه پیامبر، سرور نیکان / و همراه همۀ سروران و پاکان خواهی بود

آنان از روی ستم دست چپم را بریدند / پس ای پروردگار، آنان را به آتش سوزان دوزخ برسان».

سپس بر دشمن حمله برد، درحالی‌که از هر دو بازویش خون فرو می‌ریخت. دشمن همگی بر ایشان یورش آوردند و ایشان با آنان نبردی سخت کرد. سرانجام مردی از آنان با گرزی آهنین بر سر مبارکش کوبید و فرق سرش را شکافت. حضرت عباس علیه‌السلام بر زمین افتاد، درحالی‌که در خون خود می‌غلتید و ندا می‌داد: «ای اباعبدالله، سلام من بر شما باد»!

چون امام حسین علیه‌السلام صدای ایشان را شنیدند، ندا دادند: «وای برادر! وای عباس! وای جان دلم»!

سپس بر دشمن حمله بردند و آنان را از کنار پیکر حضرت عباس علیه‌السلام پراکنده ساختند. آنگاه نزد حضرت عباس علیه‌السلام آمدند، پیکرشان را بر پشت اسب خود نهادند و به‌سوی خیمه آوردند و بر زمین گذاشتند. سپس بر ایشان گریه‌ای سخت کردند، تا آنجا که همۀ حاضران نیز گریستند. آنگاه فرمودند: «خداوند از جانب یک برادر، بهترین پاداش را به تو عطا فرماید. به‌راستی که در راه خدا، آن‌گونه که سزاوار جهاد بود، جهاد کردی».

منبع

مقتل الحسین علیه السلام ابومخنف (نشر الالفین)، ص۸۹. باتوجه‌به ادامۀ آنچه در کتاب آمده، ابومخنف معتقد است که حضرت عباس علیه‌السلام قبل از روز عاشورا به شهادت رسیدند و همچنین بدن مطهر ایشان به خیمه‌ها بازگشت که ظاهراً هر دو مطلب نباید درست باشد.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *