لحظه های آخر و غسل و دفن حضرت زهرا علیها السلام به نقل از کشف الغمة
متن کتاب
رُوِيَ: أَنَّهَا [أي السيّدة الفاطمة عليها السلام] بَقِيَتْ بَعْدَ أَبِيهَا أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ لَمَّا حَضَرَتْهَا اَلْوَفَاةُ قَالَتْ لِأَسْمَاءَ: «إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَى اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ بِكَافُورٍ مِنَ اَلْجَنَّةِ فَقَسَمَهُ أَثْلاَثاً ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ وَ ثُلُثٌ لِعَلِيٍّ وَ ثُلُثٌ لِي وَ كَانَ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً».
فَقَالَتْ: «يَا أَسْمَاءُ اِئْتِنِي بِبَقِيَّةِ حَنُوطِ وَالِدِي مِنْ مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَضَعِيهِ عِنْدَ رَأْسِي»، فَوَضَعَتْهُ ثُمَّ تَسَجَّتْ بِثَوْبِهَا وَ قَالَتْ: «اِنْتَظِرِينِي هُنَيْهَةً ثُمَّ اُدْعِينِي فَإِنْ أَجَبْتُكِ وَ إِلاَّ فَاعْلَمِي أَنِّي قَدْ قَدِمْتُ عَلَى أَبِي».
فَانْتَظَرَتْهَا هُنَيْهَةً ثُمَّ نَادَتْهَا فَلَمْ تُجِبْهَا فَنَادَتْ: «يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ اَلْمُصْطَفَى، يَا بِنْتَ أَكْرَمَ مَنْ حَمَلَتْهُ اَلنِّسَاءُ، يَا بِنْتَ خَيْرِ مَنْ وَطِئَ اَلْحَصَى، يَا بِنْتَ مَنْ كَانَ مِنْ رَبِّهِ قٰابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىٰ»!
قَالَ: فَلَمْ تُجِبْهَا فَكَشَفَتِ اَلثَّوْبَ عَنْ وَجْهِهَا فَإِذَا بِهَا قَدْ فَارَقَتِ اَلدُّنْيَا فَوَقَعَتْ عَلَيْهَا تُقَبِّلُهَا وَ هِيَ تَقُولُ: «فَاطِمَةُ إِذَا قَدِمْتِ عَلَى أَبِيكِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَقْرِئِيهِ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ اَلسَّلاَمَ».
فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكِ دَخَلَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ فَقَالاَ: «يَا أَسْمَاءُ مَا يُنِيمُ أُمَّنَا فِي هَذِهِ اَلسَّاعَةِ»؟ قَالَتْ: «يَا اِبْنَيْ رَسُولِ اَللَّهِ لَيْسَتْ أُمُّكُمَا نَائِمَةً قَدْ فَارَقَتِ اَلدُّنْيَا»!
فَوَقَعَ عَلَيْهَا اَلْحَسَنُ يُقَبِّلُهَا مَرَّةً وَ يَقُولُ: «يَا أُمَّاهْ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِي بَدَنِي»!
قَالَ: وَ أَقْبَلَ اَلْحُسَيْنُ يُقَبِّلُ رِجْلَهَا وَ يَقُولُ: «يَا أُمَّاهْ أَنَا اِبْنُكِ اَلْحُسَيْنُ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ يَنْصَدِعَ قَلْبِي فَأَمُوتَ»!
قَالَتْ لَهُمَا أَسْمَاءُ: «يَا اِبْنَيْ رَسُولِ اَللَّهِ اِنْطَلِقَا إِلَى أَبِيكُمَا عَلِيٍّ فَأَخْبِرَاهُ بِمَوْتِ أُمِّكُمَا». فَخَرَجَا حَتَّى إِذَا كَانَا قُرْبَ اَلْمَسْجِدِ رَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا بِالْبُكَاءِ فَابْتَدَرَهُمْ جَمِيعُ اَلصَّحَابَةِ فَقَالُوا: «مَا يُبْكِيكُمَا يَا اِبْنَيْ رَسُولِ اَللَّهِ؟ لاَ أَبْكَى اَللَّهُ أَعْيُنَكُمَا! لَعَلَّكُمَا نَظَرْتُمَا إِلَى مَوْقِفِ جَدِّكُمَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَبَكَيْتُمَا شَوْقاً إِلَيْهِ»؟
فَقَالاَ: «لاَ! أَ وَ لَيْسَ قَدْ مَاتَتْ أُمُّنَا فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهَا»! قَالَ: فَوَقَعَ عَلِيٌّ عَلَى وَجْهِهِ يَقُولُ: «بِمَنِ اَلْعَزَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ! كُنْتُ بِكِ أَتَعَزَّى فَفِيمَ اَلْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِكِ»! ثُمَّ قَالَ:
«لِكُلِّ اِجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِيلَيْنِ فُرْقَةٌ / وَ كُلٌّ اَلَّذِي دُونَ اَلْفِرَاقِ قَلِيلٌ
وَ إِنَّ اِفْتِقَادِي فَاطِمَا بَعْدَ أَحْمَدَ / دَلِيلٌ عَلَى أَنْ لاَ يَدُومَ خَلِيلٌ».
ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ: «يَا أَسْمَاءُ غَسِّلِيهَا وَ حَنِّطِيهَا وَ كَفِّنِيها». قَالَ: فَغَسَّلُوهَا وَ كَفَّنُوهَا وَ حَنَّطُوهَا وَ صَلَّوْا عَلَيْهَا لَيْلاً وَ دَفَنُوهَا بِالْبَقِيعِ وَ مَاتَتْ بَعْدَ اَلْعَصْرِ.
ترجمه
روایت شده است که حضرت فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت پدر بزرگوارشان، چهل روز زنده بودند. هنگامی که زمان وفاتشان فرا رسید، به اسماء فرمودند: «هنگامی که وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزدیک شد، جبرئیل کافوری از بهشت برای ایشان آورد. پیامبر آن را به سه بخش تقسیم کردند: یک بخش برای خود، یک بخش برای علی علیهالسلام و یک بخش برای من، و مقدار آن چهل درهم بود».
سپس فرمودند: «ای اسماء، باقیماندۀ حنوط پدرم را از فلان محل بیاور و کنار سرم بگذار». اسماء چنین کرد. سپس حضرت فاطمه علیهاالسلام پارچهای بر خود کشیدند و فرمودند: «اندکی صبر کن، سپس مرا صدا بزن. اگر پاسخت را دادم که هیچ؛ و اگر پاسخی نشنیدی، بدان که به پدرم ملحق شدهام».
اسماء اندکی درنگ کرد، سپس ایشان را صدا زد، اما پاسخی نشنید. دوباره ندا داد: «ای دختر محمد مصطفی، ای دختر گرامیترین کسی که زنان او را به دنیا آوردند، ای دختر بهترین کسی که بر سنگریزهها زمین گام نهاد، ای دختر آنکه نزد پروردگارش به اندازۀ دو کمان یا نزدیکتر بود»!
اما پاسخی نیامد. اسماء پارچه را از چهرۀ حضرت کنار زد و دید که ایشان از دنیا رفتهاند. خود را بر پیکر آن حضرت افکند، ایشان را میبوسید و میگفت: «ای فاطمه، هنگامی که بر پدرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شدی، سلام اسماء دختر عمیس را به ایشان برسان».
در همین هنگام حسن و حسین علیهماالسلام وارد شدند و گفتند: «ای اسماء، چه چیزی مادرمان را در این ساعت خوابانده است»؟ اسماء گفت: «ای فرزندان رسول خدا، مادرتان خواب نیست؛ او از دنیا رفته است»!
امام حسن علیهالسلام خود را بر پیکر مادر انداخت، او را میبوسید و میگفت: «ای مادر، پیش از آنکه جان از بدنم جدا شود، با من سخن بگو».
سپس امام حسین علیهالسلام آمد، پاهای مادر را میبوسید و میگفت: «ای مادر، من فرزندت حسینم؛ پیش از آنکه دلم از شدت اندوه بشکافد و جان بدهم، با من سخن بگو»!
اسماء به آن دو عرض کرد: «ای فرزندان رسول خدا، نزد پدرتان علی بروید و او را از وفات مادرتان آگاه کنید». آن دو روانه شدند و چون به نزدیکی مسجد رسیدند، با صدای بلند گریه کردند. همۀ اصحاب بهسوی آنان شتافتند و گفتند: «ای فرزندان رسول خدا، چرا گریه میکنید؟ خداوند چشمانتان را گریان نکند! شاید جایگاه جدّتان را دیدهاید و از شوق او گریستهاید»؟
آن دو فرمودند: «نه! مگر نه اینکه مادرمان فاطمه صلواتاللهعلیها از دنیا رفته است»! امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از شدت اندوه بر زمین افتادند و فرمودند: «ای دختر محمد، پس از تو به چه کسی تسلیت جویم! من با وجود تو بر مصیبتها شکیبایی میکردم؛ پس بعد از تو مایۀ تسلای من چیست»! سپس این اشعار را خواندند:
«هر دیدار دو دوست، سرانجام به جدایی میانجامد / و هر مصیبتی جز فراق، ناچیز است
از دستدادن فاطمه پس از احمد / گواه آن است که هیچ دوستی پایدار نمیماند».
سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «ای اسماء، او را غسل بده، حنوط کن و کفن بپوشان». پس آن حضرت را غسل دادند، حنوط کردند، کفن پوشاندند، شبانه بر ایشان نماز گزاردند و در بقیع به خاک سپردند. وفات آن حضرت پس از نماز عصر رخ داد.
منبع
کشف الغمة (نشر بنیهاشم)، ج۱، ص۵۰۰.
نظرات