چگونگی خارج شدن حضرت زینب علیها السلام از مدینه و دفن ایشان در مصر به نقل از اخبار الزینبات عبیدلی

4 دقیقه
,
متن کتاب

… كانت زينب بنت عليّ – و هي بالمدينة – تؤلّب النّاس على القيام بأخذ ثأر الحسين. فلمّا قام عبداللّٰه بن الزبير بمكّة، و حمل النّاس على الأخذ بثأر الحسين، و خَلع يزيد، بلغ ذلك أهل المدينة، فخطبت فيهم زينب، و صارت تؤلّبهم على القيام للأخذ بالثأر.

فبلغ ذلك عمرو بن سعيد، فكتب إلى يزيد يعلمه بالخبر. فكتب إليه أن: «فرّق بينها وبينهم». فأمر أن يُنادى عليها بالخروج من المدينة و الإقامة حيث تشاء. فقالت: «قد علم اللّٰه ما صار إلينا، قُتل خيرنا، و انْسَقْنا كما تُساق الأنعام، و حُمِلنا على الأقتاب ، فو اللّٰه لا خرجنا و إن اُهريقت دماؤنا»!

فقالت لها زينب بنت عقيل: «يا ابنة عمّاه، قد صدقنا اللّٰه وعده، و أورثنا الأرض نتبوّأ منها حيث نشاء، فطيبي نفساً، و قرّي عيناً، و سيجزي اللّٰه الظالمين. أ تريدين بعد هذا هواناً! ارحلي إلى بلدٍ آمن». ثمّ اجتمع عليها نساء بني هاشم، و تلطّفن معها في الكلام و واسينها.

… فجهّزها [عمرو بن سعيد] هي و مَن أراد السفر معها من نساء بني هاشم إلى مصر، فقدمتْها لأيّامٍ بقيت من رجب… عن الحسن بن الحسن قال: لمّا خرجت عمّتي زينب من المدينة خرج معها من نساء بني هاشم: فاطمة ابنة عمّي الحسين، و اُختها سكينة.

… لمّا قدمت مصر بعد المصيبة، فتقدّم إليها مَسْلَمة بن مُخَلَّد ، و عبداللّٰه بن الحارث، و أبو عميرة المزني، فعزّاها مسلمة و بكى، فبكت و بكى الحاضرون، و قالت: «هٰذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمٰنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ». [يس: ۵۲] ثمّ احتملها إلى داره بالحمراء، فأقامت به أحد عشر شهراً، و خمسة عشر يوماً…

عن رقيّة بنت عُقبة بن نافع الفِهري تقول: توفّيت زينب بنت عليّ عشيّة يوم الأحد، لخمسة عشر يوماً مضت من رجب، سنة ۶۲ من الهجرة، و شهدتُ جنازتها، و دفنتْ بمخدَعها بدار مسلمة المستجدّة بالحمراء القصوى، حيث بساتين عبداللّٰه بن عبدالرحمن بن عوف الزهري.

ترجمه

… زینب دختر علی علیهماالسلام وقتی در مدینه بود، مردم را برای قیام به منظور خون‌خواهی امام حسین علیه‌السلام تحریک و تشویق می‌کرد. هنگامی که عبدالله بن زبیر در مکه قیام کرد و مردم را به خون‌خواهی امام حسین علیه‌السلام فراخواند و یزید را خلع کرد، این خبر به مردم مدینه رسید. زینب در میان آنان خطبه خواند و آنان را به قیام برای خون‌خواهی تحریک کرد.

این خبر به عمرو بن سعید (والی مدینه) رسید. پس به یزید نامه نوشت و او را از این ماجرا آگاه کرد. یزید در پاسخ نوشت: «میان زینب و اهل مدینه جدایی بینداز». ازاین‌رو دستور داد که به زینب اعلام شود از مدینه خارج شود و هرجا که می‌خواهد اقامت کند. زینب گفت: «خدا می‌داند چه بر سر ما آمده است؛ بهترینِ ما کشته شد و ما را همانند چهارپایان راندند و بر پالان‌ها سوارمان کردند. به خدا سوگند، بیرون نخواهیم رفت، هرچند خون‌هایمان ریخته شود»!

زینب دختر عقیل به او گفت: «ای دختر عمو، خداوند وعده‌اش را دربارۀ ما محقق ساخت و زمین را به ما میراث داد تا هرجا بخواهیم در آن جای گیریم. پس خاطرت آسوده و چشمت روشن باد و خداوند ستمگران را کیفر خواهد داد. آیا پس از این (وقایع عاشورا)، خواری دیگری می‌خواهی؟ به سرزمینی امن کوچ کن». سپس زنان بنی‌هاشم گرد او جمع شدند و با او به نرمی و ملاطفت سخن گفتند و به او تسلی دادند.

… پس عمرو بن سعید برای او و هر یک از زنان بنی‌هاشم که می‌خواستند همراهش سفر کنند، وسایل سفر به مصر را فراهم کرد. آنان چند روز مانده به پایان ماه رجب وارد مصر شدند. … از حسن بن حسن نقل شده است که گفت: هنگامی که عمه‌ام زینب از مدینه خارج شد، شماری از زنان بنی‌هاشم نیز همراه او خارج شدند؛ از جمله فاطمه، دخترِ عمویم حسین، و خواهرش سکینه.

… هنگامی که زینب پس از مصیبت کربلا به مصر وارد شد، مَسْلَمه بن مخلّد، عبدالله بن حارث و ابوعمیره مزنی به استقبال او آمدند. مسلمه به او تسلیت گفت و گریست؛ زینب نیز گریست و حاضران هم گریستند. سپس زینب گفت: «این همان چیزی است که خدای رحمان وعده داده بود و رسولان راست گفتند». [یس: ۵۲] آنگاه مسلمه او را به خانۀ خود در «حمراء» برد و زینب یازده ماه و پانزده روز در آنجا اقامت داشت.

رقیه دختر عقبه بن نافع فهری می‌گوید: زینب دختر علی، عصر روز یکشنبه، پانزدهم ماه رجب سال ۶۲ هجری وفات یافت. من در تشییع‌جنازه او حضور داشتم و او را در اتاق مخصوصش در خانۀ نوساز مسلمه، در «حمراء قصوی»، در نزدیکی باغ‌های عبدالله بن عبدالرحمن بن عوف زهری، به خاک سپردند.

منبع

میراث حدیث شیعه (اخبار الزینبات عُبیدلی)، ج۱۶، ص۴۳.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *