عاقبت ابن ملجم و قطام لعنهما الله به نقل از بحارالانوار

5 دقیقه
,
متن کتاب

رَأَيْنَا فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ اَلْقَدِيمَةِ رِوَايَةً فِي كَيْفِيَّةِ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَوْرَدْنَا مِنْهُ شَيْئاً مِمَّا يُنَاسِبُ كِتَابَنَا هَذَا عَلَى وَجْهِ اَلاِخْتِصَارِ قَالَ‌: رَوَى أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْبَكْرِيُّ‌ عَنْ لُوطِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَشْيَاخِهِ وَ أَسْلاَفِهِ‌ قَالُوا:

… قال الراوي: ثمّ إنّه [بعد دفن أمير المؤمنين عليه السلام] لمّا رجع أولاد أمير المؤمنين عليه السلام و أصحابه إلى الكوفة و اجتمعوا لقتل اللعين عدوّ الله ابن ملجم فقال عبد الله بن جعفر: «اقطعوا يديه و رجليه و لسانه و اقتلوه بعد ذلك». و قال ابن الحنفية رضي الله عنه: «اجعلوه غرضاً للنشّاب و أحرقوه بالنار». و قال آخر: «اصلبوه حيّاً حتّى يموت».

فقال الحسن عليه السلام: «أنا ممتثل فيه ما أمرني به أمير المؤمنين عليه السلام أضربه ضربة بالسيف حتّى يموت فيها و أحرقه بالنار بعد ذلك». قال: فأمر الحسن عليه السلام أن يأتوه به فجاءوا به مكتوفاً حتّى أدخلوه إلى الموضع الذي ضرب فيه الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام و الناس يلعنونه و يوبّخونه و هو ساكت لا يتكلّم فقال الحسن عليه السلام: «يا عدوّ الله قتلت أمير المؤمنين عليه السلام و إمام المسلمين و أعظمت الفساد في الدين»!

… فقام الحسن عليه السلام و أخذ السيف بيده و جرّده من غمده فهزّ به حتّى لاح الموت في حدّه ثمّ ضربه ضربة أدار بها عنقه فاشتدّ زحام الناس عليه و علتْ أصواتهم فلم يتمكّن من فتح باعه فارتفع السيف إلى باعه فأبرأه فانقلب عدوّ الله على قفاه يخور1 في دمه.

فقام الحسين عليه السلام إلى أخيه و قال: «يا أخي أ ليس الأب واحداً و الأم واحدة و لي نصيب في هذه الضربة و لي في قتله حقّ فدعني أضربه ضربة أشفي بها بعض ما أجده». فناوله الحسن عليه السلام السيف فأخذه و هزّه و ضربه على الضربة التي ضربه الحسن عليه السلام فبلغ إلى طرف أنفه و قطع جانبه الآخر.

و ابتدره الناس بعد ذلك بأسيافهم فقطعوه إرباً إرباً و عجّل الله بروحه إلى النار و بئس القرار. ثمّ جمعوا جثّته و أخرجوه من المسجد و جمعوا له حطباً و أحرقوه بالنار. و قيل: طرحوه في حفرة و طمّوه بالتراب و هو يعوي كعوي الكلاب في حفرته إلى يوم القيامة.

و أقبلوا إلى قطام الملعونة الفاسقة الفاجرة فقطعوها بالسيف إرباً إرباً و نهبوا دارها ثمّ أخذوها و أخرجوها إلى ظاهر الكوفة فأحرقوها بالنار و عجّل الله بروحها إلى النار و غضبِ الجبار… .

ترجمه

در برخی از کتاب‌های قدیمی، روایتی دربارۀ چگونگی شهادت امام علی علیه‌السلام دیدیم. بخشی از آن را که با موضوع این کتاب تناسب داشت، به‌اختصار در اینجا آوردیم. راوی گفت: ابوالحسن علی بن عبدالله بن محمد بَکْری، از لوط بن یحیی، از مشایخ و پیشینیان خود روایت کرده است که آنان گفتند:

… راوی گفت: پس از دفن امیرالمؤمنین علیه‌السلام هنگامی که فرزندان و یاران آن حضرت به کوفه بازگشتند و برای کشتن ابن ملجمِ ملعون گرد آمدند، عبدالله بن جعفر گفت: «دست‌ها و پاها و زبانش را قطع کنید و پس از آن او را بکشید». محمد بن حنفیه رضی‌الله‌عنه گفت: «او را هدف تیرهای کمان‌داران قرار دهید و با آتش بسوزانید». شخص دیگری گفت: «او را زنده به دار آویزید تا بمیرد».

امام حسن علیه‌السلام فرمود: «من در مورد او به آنچه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به من امر فرموده است عمل می‌کنم: با یک ضربت شمشیر او را می‌زنم تا بمیرد و پس از آن او را با آتش می‌سوزانم». پس امام حسن علیه‌السلام دستور داد او را بیاورند. او را درحالی‌که دستانش بسته بود آوردند تا به مکانی وارد کردند که امام علی علیه‌السلام را در آن ضربت زده بود؛ درحالی‌که مردم او را لعنت و سرزنش می‌کردند و او ساکت بود و سخنی نمی‌گفت. آنگاه امام حسن علیه‌السلام فرمود: «ای دشمن خدا، امیرالمؤمنین و امام مسلمانان را کشتی و تباهی بزرگی در دین به بار آوردی»!

… امام حسن علیه‌السلام برخاست و شمشیر را به دست گرفت و از نیام برکشید و آن را تکان داد تا مرگ در لبۀ تیز آن آشکار شد؛ سپس ضربتی به او زد که گردنش را چرخاند. در این هنگام هجوم مردم بر او شدت گرفت و صداهایشان بالا رفت، به‌طوری که امام علیه‌السلام نتوانست دست او را به طور کامل باز کند؛ بنابراین شمشیر تا بازوی او بالا آمد و آن را قطع کرد. در این حال آن دشمن خدا به پشت در غلتید و در خون خود ناله و نعره می‌کشید.

امام حسین علیه‌السلام نزد برادرش آمد و گفت: «ای برادر، آیا پدرمان یکی نیست و مادرم یکی نیست؟ آیا من در این ضربت سهمی ندارم و در کشتن او حقی ندارم؟ مرا واگذار تا ضربتی بزنم که بخشی از دردم را التیام بخشم». امام حسن علیه‌السلام شمشیر را به او داد و امام حسین علیه‌السلام آن را گرفت و تکان داد و بر همان‌جایی که امام حسن علیه‌السلام ضربت زده بود، فرود آورد؛ به‌طوری که به نوک بینی‌اش رسید و طرف دیگرش را قطع کرد.

پس از آن مردم با شمشیرهای خود به‌سوی او هجوم بردند و او را قطعه‌قطعه کردند و خداوند روحش را با شتاب به‌سوی آتش فرستاد که بد جایگاهی است. سپس جسدش را جمع کردند و از مسجد بیرون بردند و برایش هیزم گرد آوردند و با آتش سوزاندند. گفته شده: او را در گودالی انداختند و رویش خاک ریختند، درحالی‌که تا روز قیامت در گودال خود مانند سگان زوزه می‌کشد.

سپس به‌سوی قطامِ ملعونۀ فاسقۀ فاجره روی آوردند؛ پس او را با شمشیر قطعه‌قطعه کردند و خانه‌اش را غارت نمودند. سپس او را گرفته و به بیرون کوفه بردند و با آتش سوزاندند و خداوند روحش را با شتاب به‌سوی آتش و خشم جبّار فرستاد… .

منبع

بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۲، ص۲۵۹ و ۲۹۷.

  1. في المصدر: يحور. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *