شدت مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از الخرائج
متن کتاب
أَنَّ أَعْرَابِيّاً أَتَى أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ فِي اَلْمَسْجِدِ فَقَالَ: «مَظْلُومٌ»! قَالَ: «اُدْنُ مِنِّي». فَدَنَا فَقَالَ: «يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَظْلُومٌ»! قَالَ: «اُدْنُ». فَدَنَا حَتَّى وَضَعَ يَدَيْهِ عَلَى رُكْبَتَيْهِ قَالَ: «مَا ظُلاَمَتُكَ»؟ فَشَكَا ظُلاَمَتَهُ.
فَقَالَ: «يَا أَعْرَابِيُّ أَنَا أَعْظَمُ ظُلاَمَةً مِنْكَ ظَلَمَنِي اَلْمَدَرُ وَ اَلْوَبَرُ وَ لَمْ يَبْقَ بَيْتٌ مِنَ اَلْعَرَبِ إِلاَّ وَ قَدْ دَخَلَتْ مَظْلِمَتِي عَلَيْهِمْ وَ مَا زِلْتُ مَظْلُوماً حَتَّى قَعَدْتُ مَقْعَدِي هَذَا. إِنْ كَانَ عَقِيلُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَيَرْمَدُ فَمَا يَدَعُهُمْ يَذُرُّونَهُ حَتَّى يَأْتُونِّي فَأُذَرَّ وَ مَا بِعَيْنِي رَمَدٌ». ثُمَّ كَتَبَ لَهُ بِظُلاَمَتِهِ وَ رَحَلَ… .
ترجمه
مردی بادیهنشین نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام در مسجد آمد. گفت: «مظلومم»! حضرت فرمود: «به من نزدیک شو». او نزدیک شد و گفت: «ای امیرالمؤمنین، مظلومم»! حضرت فرمود: «نزدیک بیا». او آنقدر نزدیک شد که دو دستش را بر زانوهای حضرت گذاشت. حضرت فرمود: «مورد ستمت چیست»؟ او از ظلمی که بر وی رفته بود شکایت کرد.
حضرت فرمود: «ای بادیهنشین، من از تو مظلومترم. شهرنشینان (مَدَر) و بادیهنشینان (وَبَر) بر من ستم کردند و هیچ خانهای از عرب نماند مگر اینکه مَظلمۀ من بر آنان وارد شد (بهخاطر ظلمی که به من کردند، حق شکایت دارم). من همیشه مظلوم بودم تا آنکه در این جایگاه خود نشستم. وقتی عقیل بن ابیطالب چشمدرد میگرفت، نمیگذاشت (دارو) در چشمهایش بریزند تا اینکه ابتدا در چشم من (دارو) بریزند، با اینکه من چشمدرد نداشتم». سپس برای آن مرد، دربارۀ ظلمی که بر او رفته بود، نامهای نوشت و آن مرد نیز به رفت…
منبع
الخرائج و الجرائح (چاپ موسسة الامام المهدی علیهالسلام)، ج۱، ص۱۸۰، ح۱۳.
نظرات