مطلع شدن بلال از شهادت حضرت زهرا علیها السلام به نقل از هدیة الابرار حائری
متن کتاب
عن بعض الكتب: لمّا خرج بلال من المدينة كانت فاطمة عليها السلام حيّة و لمّا رجع من الشام دخل المدينة و قد قبضت فاطمة عليها السلام و ما كان بلال يعلم بموتها و وفاتها.
أقبل بلال حتّى انتهى إلى باب دار عليّ و فاطمة عليهما السلام، وقف و قال: «السلام عليكم يا أهل بيت النبوّة، ها أنا عبدكم و مؤذّن نبيّكم، قد رجعت إليكم، جمعني الله و إيّاكم في الدنيا و الآخرة».
فسمع الحسنان صوت بلال خرجا و هما يصيحان: «وا جدّاه، وا محمّداه، وا أمّاه، وا فاطمتاه! يا بلال لقد ماتت أمّنا فاطمة و نحن بقينا يتيمَين غريبين»! جعل بلال يلطم على خدّه و يقول: «سيّدتي جدّت علينا مصيبة رسول الله»!
ترجمه
در برخی کتابها آمده است: هنگامی که بلال از مدینه خارج شد (و به شام رفت)، حضرت فاطمه علیهاالسلام هنوز زنده بود. هنگامی که از شام بازگشت و وارد مدینه شد، حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفته بود و بلال از وفات ایشان خبر نداشت.
بلال آمد تا به درِ خانۀ علی و فاطمه علیهماالسلام رسید. ایستاد و گفت: «سلام بر شما، ای اهلبیت نبوت، اینک من، بنده و خدمتگزار شما و مؤذنِ پیامبرتان، بهسوی شما بازگشتهام. خداوند مرا در دنیا و آخرت با شما گرد آورد».
حسن و حسین علیهماالسلام صدای بلال را شنیدند و بیرون آمدند، درحالیکه فریاد میزدند: «وا جدّاه، وا محمّداه، وا أمّاه، وا فاطمتاه! ای بلال، مادرمان فاطمه از دنیا رفته است و ما دو یتیم و غریب باقی ماندهایم»! بلال شروع کرد به لطمهزدن بر صورت خود و میگفت: «بانوی من، مصیبت فقدان رسول خدا بر ما تازه شد»!
منبع
هدیة الابرار حائری (مطبعة الزهراء علیهاالسلام)، ص۶۷.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات