وصیت های حضرت خدیجه علیها السلام و چگونگی کفن شدن ایشان به نقل از شجرة طوبی حائری مازندرانی
متن کتاب
لمّا اشتدّ مرضها [أي الخديجة الكبری عليها السلام] قالت: «يا رسول الله اسمع وصاياي: أوّلاً فإنّي قاصرة في حقّك فأعفني يا رسول الله صلی الله عليه و آله». قال رسول الله: «حاشا و كلّا ما رأيت منك تقصيراً فقد بلّغت جهدك و تعبت في داري غاية التعب و لقد بذلت1 أموالك و صرفت في سبيل الله جميع مالك».
قالت: «يا رسول الله الوصية الثانية أوصيك بهذه – و أشارت إلى فاطمة – فإنّها غريبة من بعدي فلا يؤذيها أحد من نساء قريش، و لا يلطمن خدّها و لا يصحن في وجهها ولا يرينها مكروهاً». …
«و أمّا الوصية الثالثة فإنّي أقولها لابنتي فاطمة و هي تقول لك؛ فإنّي مستحية منك يا رسول الله». فقام النبيّ و خرج من الحجرة فدعت بفاطمة و قالت: «يا حبيبتي و قرّة عيني قولي لابيك إنّ أمّي تقول: أنا خائفة من القبر أريد منك ردائك الذي تلبسه حين نزول الوحي تكفنني فيه». فخرجت فاطمة و قالت لابيها ما قالت أمّها خديجة فقام النبيّ – صلى الله عليه و آله و سلّم – و سلّم الرداء إلى فاطمة و جائت به إلى أمّها فسُرَّتْ به سروراً عظيماً.
فلمّا توفّيت خديجة أخذ رسول الله في تجهيزها و غسلها و حنوطها2 فلمّا أراد أن يكفنها هبط الأمين جبرئيل و قال: «يا رسول الله إنّ الله يقرأك السلام و يخصّك بالتحية و الإكرام و يقول لك: يا محمّد، إنّ كفن خديجة و هو من إكفان الجنّة أهدى الله إليها». فكفّنها رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم بردائه الشريف أوّلاً و بما جاء به جبرئيل ثانياً فكان له كفنان: كفن من الله و كفن من رسول الله.
ترجمه
هنگامی که بیماری حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام شدت گرفت، گفت: «ای رسول خدا، به وصیتهای من گوش فرا ده: نخست اینکه من در حق تو کوتاهی کردهام؛ پس مرا ببخش، ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله». رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هرگز چنین نیست، من از تو هیچ کوتاهیای ندیدهام. تو نهایت توان خود را به کار گرفتی و در خانهام نهایت زحمت را کشیدی. اموالت را بخشیدی و تمام داراییات را در راه خدا صرف کردی».
حضرت خدیجه علیهاالسلام گفت: «ای رسول خدا، وصیت دوم اینکه تو را به این (دختر) سفارش میکنم – و به فاطمه اشاره کرد – که پس از من غریب میماند. پس هیچیک از زنان قریش او را آزار ندهند، بر صورتش سیلی نزنند، بر سر او فریاد نکشند و هیچ ناخوشایندی به او نشان ندهند». …
«اما وصیت سوم را به دخترم فاطمه میگویم و او آن را به تو خواهد گفت؛ زیرا من از تو شرم دارم، ای رسول خدا». پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخاست و از اتاق بیرون رفت. حضرت خدیجه، فاطمه علیهماالسلام را فراخواند و گفت: «ای محبوب من و نور چشمم، به پدرت بگو که مادرت میگوید: من از قبر هراس دارم. از تو میخواهم آن ردایی را که هنگام نزول وحی بر تن میپوشی، به من بدهی تا مرا در آن کفن کنند». حضرت فاطمه علیهاالسلام بیرون آمد و سخن مادرش خدیجه علیهاالسلام را به پدرش گفت. پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخاست و آن ردا را به فاطمه علیهاالسلام سپرد. فاطمه علیهاالسلام آن را نزد مادرش آورد و خدیجه علیهاالسلام از آن بسیار شادمان شد.
هنگامی که خدیجه علیهاالسلام وفات یافت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به تجهیز، غسل و حنوط او پرداخت. هنگامی که خواست او را کفن کند، جبرئیل امین فرود آمد و گفت: «ای رسول خدا، خداوند به تو سلام میرساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص میدارد و میفرماید: ای محمد، کفن خدیجه – که از کفنهای بهشتی است – هدیهای است که خداوند برای او فرستاده است». پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ابتدا او را با ردای شریف خود و سپس با کفنی که جبرئیل آورده بود، کفن کرد؛ بنابراین، برای او دو کفن بود: کفنی از سوی خدا و کفنی از سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله.
منبع
شجرة طوبی حائری مازندرانی (منشورات المکتبة الحیدریة)، ج۲، ص۲۳۴.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات