گفتگوی حمیده هاشمیه با حضرت زینب علیها السلام در شام به نقل از وسیلة الفردوس

متن کتاب

روي عن حميدة الهاشمية قالتْ: كنتُ كثيراً عند سيّدتي زينب في المدينة و الكوفة؛ یعنی از حمیدۀ هاشمیه روایت شده است که می‌گوید: من زمانی بسیاری در مدینه و کوفه در نزد خواتون خود زینب به سر برده بودم.

فلمّا سبَونا بأمر ابن معاوية من المدينة كنتُ لم يزل في البكاء و الحزن مِن فراقها و انقطاعي عنها؛ پس چون‌که ما را به امر یزید بن معاویه از مدینۀ طیبه اسیر نمودند و به شام شوم درآوردند، پس من همیشه از فراق خواتونم زینب و بریده‌شدن من از آن مخدرۀ مکرمه در حزن و گریه بودم.1

فلمّا شاهدتُها في خربة الشام ما عرفتُها؛ لأنّها ما بقيتْ في جسدها لحمة و بدتْ فيها آثار الموت؛ پس روزی آن مکرمه را در خرابۀ شامِ محنت‌انجام مشاهده نمودم و او را نشناختم؛ از برای آنکه در جسد شریف او گوشتی باقی نمانده بود و آثار مرگ در بشرۀ آن مخدره ظاهر بود.

فقلتُ: «أيّها المحزونة، من أنتَ»؛ پس من عرض کردم: «ای حزینه و ای مظلومه، تو کیستی»؟

قالت: «يا حميدة المحمودة، أما تعرفيني؟ أنا زينب الكبری»؛ فرمود: «ای حمیدۀ محموده، آیا مرا نمی‌شناسی؟ منم دختر شاهِ لافتی، زینب کبری».

فألقيتُ نفسي بين يديها و قلتُ: «يا سيّدتي، بدا عليك هذا من شدّة المصائب من قتل الأخوان و ذبح الصبيان»؛ پس حمیده گوید: همین‌که آن کلام را از آن سرشتۀ آلام شنودم، پس بی‌اختیار خود را در میانۀ هر دو دست آن مظلومه …2 افکندم و عرض کردم: «ای سیدۀ من، این نقاهت و ضعف از شدت مصائب کشته‌شدن برادران و ذبح‌شدن طفلان بر تو عارض گردیده است»؟

قالتْ: «يا حميدة، ربّما كانوا ينسوننا من الطعام و الشراب و ربّما يسقوننا من الماء المشمّس و الرغيف الزَرِيفة3 و مع ذلك لا يكفوننا و كنتُ جعلت حصّتي حافظةً لهذه الأيتام»؛ پس آن مظلومه فرمود: «یا حمیده، بسا می‌شد که ما را این گروه بی‌دین از خاطر فراموش می‌کردند و آب و طعام به ما نمی‌دادند و بسا می‌شد که ما را از آبی که در پیش آفتاب تفیده می‌شد سیراب می‌کردند و نان گرده و زیادی سفره را به ما می‌دادند و باوجوداین ما را کفایت نمی‌کرد و من حصّه و قسمت خود را از برای این یتیمان نگه می‌داشتم.

يا حميدة، يغلب الجوعُ علی هذه الأيتام حيث يأخُذْنَ من المتصدّقين فنأخذها منهنّ و نردّها علی مالكيهم؛ ای حمیده، گرسنگی بر این یتیمان دل‌فکار و طفلان …4 غالب می‌شد، چنان‌که از تصدق‌کنندگان چیزی می‌گرفتند، پس ما آنچه گرفته بودند از دست ایشان می‌گرفتیم و بر مالک آن‌ها رد می‌نمودیم.

يا حميدة، قد انسجوا لباس الجوع و الخوف و الذل و تشجّبوا5 علينا صوافح الطغيان و النفاق و صرفوا عنّا عوائد الاحسان و مع ذلك يزعمون أنّهم مِن أمّة جدّي محمّد صلی الله عليه و آله و يرجون أن ينالهم الله شفاعتَه؛ ای حمیده، به تحقیق لباس گرسنگی و خوف و ذلت را بر ما پوشیدند و می‌کشیدند بر ما تیغ‌های طغیان و نفاق را و برگردانیدند از ما فواید احسان را و باوجوداین، گمان می‌کنند ایشان خودشان را از امت جدم محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله و امید آن دارند به اینکه خداوند شفاعت او را به ایشان می‌رساند.

فوالله لا يصيبهم في الدنيا إلّا ظماء و مخمصة و ذلّاً ذليلاً و في الآخرة إلّا عذاباً أليماً؛ پس به خدا سوگند نمی‌رسد ایشان را در دنیا مگر تشنگی و گرسنگی و ذلت عظیم و در آخرت مگر عذاب الیم»!

منبع

کتاب وسیلة الفردوس (نسخۀ کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی به شمارۀ ۸۲۸)، برگ ۴۰۴ سمت راست.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

  1. معنای این جمله واضح نیست و دارای اشکالاتی است. ↩︎
  2. کلمه ناخوانا. ↩︎
  3. كذا. ↩︎
  4. کلمه ناخوانا. ↩︎
  5. كذا. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *