دختر امام حسین علیهما السلام در مدینه به نقل از روضة الشهدا
متن کتاب
در اخبار آمده که چون امام حسین (ع) از مدینۀ منوره بیرون آمد، عزیمت کوفه نمود، او را دختری بود هفتساله و بهجهت رنجوری که او را عارض شده بود، نتوانست که با خود همراه برد، در خانۀ امالمؤمنین امّسلمه رضی الله عنها بگذاشت و آن دختر در آن خانه میبود و دائم تفحص حال پدر مینمود، تا در آن ساعت که امام را شهید کردند، کلاغی بیامد و پر و بال خود را در خون حسین علیهالسلام مالیده، پروازکنان میرفت تا به مدینه رسید و بر دیوار امّسلمه نشست.
قضا را دختر حسین (ع) از خانه به باغچه درآمد و نظرش بر آن کلاغ خونآلود افتاد. دست کرد و مقنعۀ عصمت از فرق مبارک درکشید و فریاد برآورد که: «وا ابتاه، وا حسیناه، وا معیناه»! مخدّرات حجرات رسالت همه جمع شدند و گفتند: «ای دختر، ترا چه افتاد و سبب این خروش و افغان چیست»؟
دختر حسین علیهالسلام اشارت بر آن دیوار کرد و گفت: «بدین کلاغ خونآلود نگرید که صاحب خبر کشتی نوح بود، اینجا نیز خبر کشتی اهلبیت آورده و چنان مینماید که سفینۀ «مَثَلُ أهْلُ بَيتِي كَمَثَلِ سَفِينةِ نوحٍ؛ [مثال اهلبیت من مانند کشتی نوح است]» امروز در غرقاب خون فرورفته است»! فریاد از عورات اهلبیت برآمد.
چون خبر به امّسلمه رسید برخاست و نزدیک دختر حسین علیهالسلام آمده او را تسلی میداد و میگفت: «ای دختر، این واقعه را که تو میگویی نشانهای هست، قدری خاک کربلا پیش من است و در شیشهای مضبوط ساختهام و جدّ بزرگوارت – صلوات الله و سلامه علیه – فرمود که: «هرگاه خون فرزندم حسین (ع) بر این خاک ریزد، این خاک که تو داری به رنگ خون گردد»». [در اینجا مصنّف چند خطی در مورد نشاندادن این خاک کربلا صحبت میکند]
… راوی سخن اول گوید که: چون دختر حسین (ع) اضطراب میکرد، امّسلمه آن شیشه را بیرون آورد و آن خاک را که خون گشته بود مشاهده کردند، خروشِ اهلبیت برآمد. دختر حسین میگفت: «یا ابتاه، مرا غریب و تنها بگذاشتی و به دستِ مفارقت، رایت مصیبت برافراشتی»!
منبع
روضة الشهدا، ص۱۱۵ – ۱۱۷.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات